در پرانتزی از باران

بررسی مجموعه رباعی «او نویسی» از جلیل صفربیگی

جلیل صفربیگی از شاعران توانمند ایلامی است که امروزه در عرصه ی رباعی نام آشنای ادبیات این مرز و بوم است. او راهش را به درستی انتخاب کرده و با پشتکار قابل توجهی طی می کند. یادداشت حاضر در خصوص مجموعه رباعی آیینی او با عنوان «او نویسی» نوشته شده که پیشتر از این به صورت بسیار مختصری در روزنامه ی همشهری به چاپ رسید و اکنون به بهانه ی انتشار کتاب اخیرش با عنوان «گاو صندوق بر پشت مورچه ی کارگر » تقدیم عزیزان می گردد.

درآمد:

مطالعه ی پدیده ها از طریق روش های مختلفی امکان پذیر است . با توجه به معیار زمان ، روش های  بررسی، شامل دو نوع روش مقطعی و روش طولی می باشند.

تحقیقات مقطعی شامل پژوهش های کلی است که صرفاً در یک زمان  (t) صورت می گیرد و واقعیت را در یک برهه از زمان کنکاش می کند. بر این اساس پژوهشگر، مقطع و برشی از زمان را مد نظر خود قرار داده و پدیده را منتزع از تحولات و دگرگونی های پیشین مورد ارزیابی قرار می دهد . در تحقیقات طولی، دگرگونی های یک پدیده در طول زمان بررسی می شود.

آثار ادبی را نیز می توان از منظر دو روش فوق مورد نقد و بررسی قرار داد. در مطالعه ی مقطعی، یکی از تالیفات مؤلف به صورت مستقل و منتزع از کارنامه ی وی ارزیابی می شود اما در مطالعه ی طولی ، اثر مانند ستاره ای در منظومه رصد می شود. در این روش جهت و آهنگ تغییرات در گستره ای از زمان مد نظر  قرار می گیرد.

«او نویسی» عنوان یازدهمین اثر شعری و پنجمین مجموعه ی مستقل رباعی جلیل صفر بیگی است. چنین کارنامه ای در مقایسه با سن وسال شاعر، بیانگر تلاش پیگیر ایشان در حوزه ی شعر معاصر ایران است . فعالیت های مستمر در فضاهای مجازی، نقش صفربیگی کوشا را دو چندان می سازد. بی شک چنین موفقیتی وامدار اتصاف شاعر به ویژگی های ارزنده ای نظیر مطالعه ی مستمر ادبیات پیشین و معاصر و حوزه های مرتبط با آن و فروتنی است که او را از اقران خود متمایز ساخته است.

مجموعه ی «او نویسی»، شامل ۵۰ رباعی آیینی است که در حوزه ی انتظار و عاشورا، زمستان ۱۳۸۷ به چاپ رسید. این مجموعه بهانه ای فراهم ساخت تا از منظر روش مقطعی به بررسی اجمالی آن  بپردازیم

 نماد شناسی

نشانه (sign) علامتی است که تنها بر یک معنی دلالت می کند. اما نماد (symbol) نشانه ای است که بیشتر از یک معنی از آن متبادر می شود. نماد، مجال تأویل و فرصت گذار از متن به فرا متن را برای مخاطبین ممکن می سازد.

جلیل صفر بیگی با اطلاع  از ظرفیت های نماد، تلاش نموده تا با بهره گیری از ظرفیت ها و قابلیت  های گرافیکی و صفحه آرایی، فرم را به استخدام محتوا درآورد. برای روشن شدن بحث مواردی ذکر می گردد:

طرح جلد کتاب شامل «شمسه» ای است که در زمینه ای سبز قرار گرفته و نام کتاب و مؤلف  با خط ثلث جلی در آن نوشته شده است .

«شمسه» به طرحهای تذهیبی در قالب دایره گفته می شود . واژه شمسه انسان را به یاد شمس و خورشید می اندازد. علت نامگذاری این هنر، همانا شکل خورشید مانند شمسه و تلالؤهای اطراف آن است که در اصطلاح به آنها «شرفه» می گویند . شمسه از نقوش بسیار دیرین ایرانی است که ریشه ی عمیقی در تاریخ نقش و طرح ایرانی دارد. در هزاره ی چهارم و سوم قبل از میلاد این نقش را به نحوی روی سفال ها و فلزات و سایر فراورده های هنری استفاده می کردند که مظهر روشنایی ، برکت و وفور نعمت محسوب می شد.

لازم به ذکر است که شمسه در کتاب آرایی جایی خاص دارد. بدین معنی که در گذشته صفحات بدرقه کتابهای نفیس خطی به صورت رنگین نویسی نام کتاب و صاحب آن و گاهی نام خطاط و مذهّب در آن درج می گردید. در صفحات بدرقه قرآنی نیز داخل شمسه دعای قبل و بعد از تلاوت قرآن به شیوه رنگین نویسی اجرا می شد.

از سویی دیگر شرفه ها و پرتوهای اطرافی شمسه بیانگر کثرتی است که در حرکتی چرخشی به مرکز دایره که نماد وحدت است ختم می گردد.

طرح جلد مجموعه، در هماهنگی کامل با محتوای اثر می باشد. عنوان کتاب (او نویسی) داعیه دار از «او گفتن» و «نفی غیر» است. اما این «او» کیست؟ بهره گیری از خط ثلث جلی در عنوان بندی مجموعه، جغرافیای خاصی را در برابر ناظرین می گسترد . خط ثلث از جمله خطوط اسلامی و پر کاربردترین آنها در قطعه نویسی قرآنی است. امتداد الف ها و لام ها که محور عمودی خط را تشکیل می دهند در کنار استقرار حروف ممتد در خط کرسی هندسه ی زیبایی به این خط عطا کرده است . بلندای الف، وحدانیتی را ترسیم می کند که در قامت یار تجلی یافته است:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

پس می توان فهمید که «او» را باید در جغرافیایی عرفانی جستجو کرد. او، بت عیاری است که هر لحظه به رنگی در می آید و دل می رباید. گاه در هیأت موعودی است که شاعر انتظار قدومش را می کشد و گاه در کسوت حماسه ای جاویدکه تا امروز در تمام لحظه هایمان جاری گشته که: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. «او» ی صفربیگی «من» فراموش شده ی انسان معاصر است که در «ما»یی سرگردان و گاه بی هویت ذوب شده است.

در نگاه آغازین به جلد کتاب، تنها عنوان مجموعه به چشم می آید و بر خلاف روال مألوف و معمول مجموعه های شعر، اثری از نام شاعر مشاهده نمی شود اما با تأمل و دقت می توان نام شاعر را در حاشیه ی مرکز شمسه دید که در سایه ی «او»گم شده است. زیرا در مقام «او» جایی برای عرض اندام باقی نمی ماند.  و این رمز دیگری است که بیانگر آن است که مخاطب با مجموعه ای از جنس «کتاب مقدسی»  در آمیخته با ایدئولوژیی از نوع شیعی مواجه است. رنگ سبز زمینه ی کتاب نیز بر چنین تأویلی صحه  می گذارد.

صفحه آرایی داخل مجموعه نیز از اسلوب «تذهیب قرآنی» پیروی نموده است . شماره ی هر رباعی در طرحی اسلیمی و به رنگ طلا قرار گرفته است . از این شیوه در تذهیب آیات قرآنی استفاده می شود . تذهیب سر صفحه و پاصفحه ی مجموعه، تداعی گر صفحات مصحف شریف است که بر سر لوحه ی آن نام سوره و جزء مربوط به آن قرار می گیرد . شاعر در صدد آن است که بگوید: کتاب مقدسی در اختیار دارید که تنها شامل سوره ای به نام «انتظار» است و هر رباعی آن در حکم یک آیه می باشد. و علت چنین تقدسی ، نام مبارکی است که به واژه ها قدسیت بخشیده است. نام مبارکی که از سلاله ی نوری واحد است.

یکی از محدودیتهای شکلی رباعی نسبت به غزل آن است که – معمولاً- هر غزل دارای  نام و عنوان خاصی است اما عنوان هر رباعی تنها با یک شماره مشخص می شود. مهمترین کارکرد عنوان شعر آن است که کلید ورود به فضای شعر شمرده می شود خصوصاً در شعرهایی که نیازمند مقدمه چینی هستند .شعر «ساعت اعدام» شاملو از این ویژگی برخوردار است . اگر این شعر فاقد عنوان بود، مخاطب در سردرگمی تأویل های مختلف باقی می ماند

ساعت اعدام

در قفل در کلیدی چرخید

لرزید بر لبانش لبخندی

چون رقص آب بر سقف

از انعکاس تابش خورشید

در قفل در کلیدی چرخید

بیرون

رنگ خوش سپیده دمان

مانند یکی نت گمگشته

می گشت پرسه پرسه  زنان روی سوراخهای نی

  دنبال خانه اش…

در قفل در کلیدی چرخید

لرزید بر لبانش لبخندی

چون رقص آب بر سقف

از انعکاس تابش خورشید

در قفل در

 کلیدی چرخید

اما شاعر با انتخاب عنوان مناسب،  به تمامی عناصر شعر نظیر زمان و مکان هویتی خاص بخشیده است .

صفر بیگی با اطلاع از چنین محدودیتی، با انتخاب عنوانی مناسب ، کلید را در اختیار مخاطب خود قرار داده تا دری را بگشاید که به چشم اندازی که مد نظر اوست گشوده شود.

جلیل صفربیگی با اولین رباعی، باران را در فضای مجموعه می باراند:

زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار

تسبیح هزار دانه در دستش بود

و مجموعه را با باران به پایان می برد:

چون رود رها شدی روان و سرمست

دریا نم نم به موجهایت پیوست

 باران دارد به سمت تو می آید

هر قطره گرفته است چتری در دست

او تمامی رباعی ها را در پرانتزی از باران قرار داده است. بارانی که به تعبیر سهراب سپهری باید زیر آن رفت و چشم ها را در فضایش شست . شاعر در انتظار بارانی است که سال ها چشم به راه او مانده است بارانی که در سفرنامه اش زمین چرکین شسته خواهد شد.

رباعی های آیینی مجموعه ی «او نویسی» در دو مجال انتظار و عاشورا سروده شده اند. صفر بیگی با این پیوند در پی آن است تا ایده ی منتقم آل محمد (ص) را به مخاطب اشعارش ارائه دهد. موعود او کسی است که تشفی بخش زخم های هزار ساله است :

هم پهلوی فاطمه شکسته است هنوز

هم دست علی ز پشت بسته است هنوز

دارند هنوز خیمه ها می سوزند

زینب به امید تو نشسته است هنوز

 

درسی که مرور می کنی عاشوراست

هر جا که عبور می کنی عاشوراست

ای وارث زخم های هفتاد و دو تن

روزی که ظهور می کنی عاشوراست

با مطالعه ی اولیه ی رباعی های انتظار شاهد دو رویکرد متناقض از صفر بیگی خواهیم بود او در تعدادی از رباعی ها با گلایه از وضع موجود و بی وفایی منتظر نماها، از موعود خود درخواست می کند که ظهور نکند:

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

آقای گلم زبان من لال نیا

و در پاره ای دیگر عاجزانه طلب ظهور می کند:

آقا تو که خوب می توانی ما را

از این همه غربت برهانی ما را

لای کلمات ندبه پنهان شده ایم

تا اینکه بیایی و بخوانی ما را

ای اصل امید بیم ها را دریاب

بابای همه یتیم ها را دریاب

هر چند خدا خودش کریم است اما

لطفی کن و یا کریم ها دریاب

با آمدنت دل مرا دریا کن

این سوخته را جزیره ی خضرا کن

آقا تو مگر نه اینکه دنبال منی

من گم شده ام بیا مرا پیدا کن

            جلیل صفر بیگی با بیان متعمدانه ی این تناقض در پی آن بوده تا فلسفه ی انتظار و ویژگی منتظرین را در محدویت این مربع ها بازگو نماید . فلسفه ی انتظار از نظر او، خودسازی و تکاپوی اجتماعی است. اتصال به  شریعت مقدس و اتصاف به مکارم اخلاق و پرهیز از غفلت و نسیان است. پرهیز از دنیا زدگی است که ثمره ای جز خارج شدن از سلک منتظران را در پی نخواهد داشت.

علامه جوادی آملی در بیانی موشکافانه، کسانی که خود را برای ظهور آماده نمی کنند  را منتظر امام غائب می داند تا امام قائم آنجا که می فرماید:

«منتظران حقیقی ولیعصر(عج ) که به حق عارف ولایت اولیای الهی اند از فیض (احدی الحسنیین ) برخوردارند زیرا یا به دیدار و ادراک ظهور آن حضرت مفتخر می گردند; یا به منزلت کسانی می رسند که همراه حضرتش جهاد کرده باشند.

مسلم درجات و مراتب منتظران و یاوران آن حضرت در معرفت ایمان و انتظار ظهور او متفاوت است ; اما بار یافتن به مقام (احدی الحسنیین ) به فراخور مرتبه شان بهره همگی آنان خواهد بود.

امام باقر(ع ) فضائل مومنان منتظر را چنین بیان می دارند : العارف منکم هذا الامر المنتظر له المحتسب فیه الخیر کمن جاهد و الله مع قائم آل محمد(ص ) بسیفه ! ثم قال : بل و الله کمن جاهد مع رسول الله (ص ) بسیفه ! ثم قال الثالثه : بل و الله کمن استشهد مع رسول الله (ص ) فی فسطاطه و فیکم آیه من کتاب الله ; قلت ای آیه جعلت فداک ! قال : قول الله (عزوجل ) : (والذین امنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهدا عندربهم لهم اجرهم و نورهم ) ; ثم قال : صرتم و الله صادقین شهدا عندربکم !  

اینان را قرآن کریم از مصادیق مومنان به غیبت شمرده و پیامبر عظیم الشان اسلام از آنان به نیکی یاد فرموده است : یغیب عنهم الحجه لا یسمی حتی یظهره الله فاذا عجل الله خروجه یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا; ثم قال (ص ) : طوبی للصابرین فی غیبته ! طوبی للمقیمین علی محجتهم ! اولئک وصفهم الله فی کتابه فقال : (الذین یومنون بالغیب ). و قال (اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون )

دوست داران « امام غائب » در برابر منتظران « امام قائم »

بی شک ظهور امام عصر(عج ) و ایجاد حکومت عدل مهدوی (عج ) با مبارزات فراوانی همراه خواهد بود چرا که سردمداران کفر و طغیان به راحتی پیام عدالت گستر و حق محور امام عصر(عج ) را برنتابیده و با حضرتش به جنگ خواهند پرداخت بنابراین قیام آن حضرت با مجاهده و ایثار و نثار آغاز خواهد گشت .  

در عصر غیبت کسانی منتظر حقیقی آن حضرت اند که از سویی براساس (الذین یذکرون الله قیما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ) اهل معرفت و فکر و ذکرند و با دعا و نیایش خواست و اندیشه و راز و نیاز انسی دارند و از سویی دیگر براساس لیعدن احدکم لخروج القائم ولو سهما  هماره آماده جهاد شهادت حماسه ایثار و نثارند .

زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند خواسته یا نخواسته دوستدار امام غائب اند نه دوستدار و منتظر امام قائم ; و چون آن حضرت ظهور کند چنین افرادی اولین کسانی اند که از او رخ برتابیده و دستورهای مبارزه آموز و سیرت های مخاطره آمیزش را نادرست خواهند دانست . مطلوب اینان غائب آل محمد(عج ) است نه قائم آل محمد(عج )

آنان که در کنار زهد و پارسایی در عرصه های علمی و عملی اهل میدان جهاد مبارزه و شهادت اند و خویش را برای یاری و حمایت امامشان (هرچند به آماده ساختن یک تیر) مهیا کرده اند و آماده دفاع از مرز دین و حریم قرآن و عترت اند و از غیر خدا نهراسیده و سلاح در کف اهل زمزمه و مناجات اند منتظران راستین ولی عصر و مشتاقان قائم آل محمدند.(عج )              

حال آن که می خواهد صدق انتظارش را بیازماید باید ببیند علاقه مند امام غائب است یا مشتاق امام قائم تا بداند منتظر حقیقی امام عصر است ; یا عنوان انتظار آن حضرت را به گزاف بر خود بسته است . »   ) ( www.esfahan-tebyan.ir 

منتظران امام غائب از نظر صفربیگی پیمان شکنان و ریاکارانی هستند که تنها نام منتظر را یدک می کشند و غفلت یکی از بارزترین صفات آنان است:

هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است

انگار طلبکار تو هستیم همه

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را

زنگ در خانه را اگر هم بزنی

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

بی وفایی و پیمان شکنی، خصلت نا پسندی است که جوامع بشری همواره با آن مواجه شده اند. این نامردی و نامرادی از آغاز خلقت بوده ، در کربلا تجلی یافته و تا امروز جریان داشته است و منتظران امام غائب، همانانی هستند که امام زمان خود را در محرم سال شصت پس از هجرت شهید کردند.

فریاد حسین را شنیدیم همه

از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم

از شمر امان نامه خریدیم همه

سجاده به دوش ها همه آمده اند

آن حلقه به گوش ها همه آمده اند

ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک

شمشیر فروش ها همه آمده اند

انگار تمام شهر تسخیر شده

بنگاه فروش غل و زنجیر شده

از چار طرف حرمله ها آمده اند

بازار پر از نیزه و شمشیر شده

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

سراینده ی مجموعه ی «او نویسی» مخاطب خود را به باورمندی «امام قائم» می خواند. او مشتاقانه منتظر ظهور است و این اشتیاق را می توان از صفحات آغازین مجموعه، پیش از آنکه رباعی ها را زمزمه کند فهمید. صفر بیگی در صفحات داخلی بعد از صفحه ی عنوان فرعی قسمتی از آیه ی ۸۸ سوره ی یوسف را ذکر کرده است : «فأوف لنا الکیل» . این جمله را برادران یوسف در مقام خواهش و تذلل به عزیز مصر گفتند که برادرشان (بنیامین) را آزاد سازد.

در آیه ی ۸۸ سوره ی یوسف چنین آمده است: و چون (برادران) نزد یوسف شدند گفتند: ای عزیز، ما و کسانمان بینوا شده ایم و کالایی ناچیز آورده ایم پس پیمانه تمام ده (فأوف لنا الکیل) و به ما ببخشای که خدا بخشندگان را پاداش میدهد.

علامه ی طباطبایی «ره» در تفسیر گران سنگ المیزان در ذیل آیه ۸۸ سوره ی یوسف می فرماید:

 «طوری که از سیاق استفاده می شود [برادران یوسف] در این سفر دو خواهش داشته اند که بر حسب ظاهر هیچ وسیله ای برای برآوردن آنها به نظرشان نمی رسیده. یکی اینکه می خواستند با پولی که وافی و کافی نبود طعامی خریداری کنند و یا اینکه در نزد عزیز سابقه دروغ و دزدی به هم زده بودند و در نزد عزیز وجهه و حیثیتی برایشان نمانده بود و هیچ امید نداشتند که عزیز باز هم مانند سفر اول، ایشان را احترام نموده و حاجتشان را برآورد.

حاجت دومشان این بود که دست از برادرشان که به جرم دزدی دستگیر شده بود بردارد و او را رها سازد. این هم در نظرشان حاجتی برآورده نشدنی بود، زیرا در همان اول که جام ملوکانه از خورجین برادرشان درآمد هر چه اصرار و التماس کردند به خرج نرفت و حتی عزیز حاضر نشد یکی از ایشان را به جای او بازداشت نماید. 

به همین جهت وقتی به دربار یوسف باز یافتند و با او در خصوص طعام و آزادی برادر گفتگو کردند خود را در موقف تذلل و خضوع قرار داده و در رقّت کلام آنقدر که می توانستند سعی نموده، باشد که دل او را به رحم آورده و عواطفش را تحریک نمایند لذا نخست  بد حالی و گرسنگی خانواده خود را به یادش آوردند سپس کمی بضاعت و سرمایه مالی خود را خاطر نشان ساختند و اما نسبت به آزادی برادرشان چیزی نگفتند، تنها درخواست کردند که نسبت به ایشان تصدق کند و همین کافی بود زیرا تصد ق به مال انجام می شود، مال را صدقه می دهند و همانطور که طعام مال بود آزادی برادرشان نیز تصدق به مال بود زیرا برادرشان علی الظاهر ملک عزیز بود، علاوه بر همه اینها به منظور تحریک او در آخر گفتند: به درستی که خداوند پاداش می دهد به متصدقین و این در حقیقت هم تحریک بود و هم دعا.

پس معنای آیه چنین می شود: «ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر» هان ای عزیز ما و خاندان ما را فقر و نداری از پای در آورد «و جئنا» و اینک نزد تو آمدیم «ببضاعه مزجاه» با بضاعتی اندک که وافی به آنچه از طعام احتیاج داریم نیست، چیزی که هست، این بضاعت اندک نهایت درجه توانایی ماست، «فأوف لنا الکیل و تصدق علینا» پس تو به قدرت ما نگاه مکن و از طعامی که مورد حاجت ماست کم نگذار، بر ما تصدق کن و برادر ما را آزاد ساز، ممکن هم هست جمله اخیر مربوط به هر دو حاجت باشد«ان الله یجزی المتصدقین خیرا-» خدا به تصدق دهندگان جزای خیر می دهد.

برادران کلام خود را با جمله ی «یا ایها العزیز» آغاز و با جمله ای که در معنای دعاست ختم نمودند. در بین این دو جمله تهی دستی و اعتراف به کمی بضاعت و درخواست تصدق را ذکر کردند و این نحو سئوال از دشوارترین و ناگوارترین سئوالات است. موقف هم موقف کسانی است  که با نداشتن استحقاق و با سوء سابقه استرحام می کنند و خود جمعیتی هستند که در برابر عزیز صف کشیده اند.»(المیزان ج۱۱ ص۳۶۷)

صفر بیگی با استناد به این آیه، مقام تضرع منتظران امام قائم را به درگاه حضرت دوست اعلام نموده که یوسف زهرا (س) را آزاد سازد. برادران یوسف – به استناد تفسیر علامه – در خواست خود را در بین دو جمله ی ندا و دعا و به عبارتی دو پرانتز قرار دادند و جلیل صفر بیگی مجموعه ی خود را در پرانتزی از باران قرار داده است .تقارن شماره آیه ۸۸  با سال ۱۳۸۸ (سال ورود مجموعه او نویسی به بازار) در خور تأمل است.

موعود شاعر کسی است که خواهد آمد تا بنیان ظلم را برچیند همانگونه که خدای در قرآن وعده داده است. او کسی است که در هر برهه از تاریخ در هیأت پیامبر تجلی یافته و سرانجام دادگستر سراسر عالم خواهد شد. «ظاهر سارایی» در این خصوص می گوید:

عشق را روزی کسی تفهیم خواهد کرد

یعنی اعجازی که می خواهیم خواهد کرد

باز در دستی عصایی مار خواهد شد

باز انگشتی قمر را نیم خواهد کرد

او تبر در دست در یک فرصت موعود

طرفه کاری همچو ابراهیم خواهد کرد

و جلیل صفر بیگی می سراید:

این سنگ خدایان که تبر می شکنند

روزی که بیایی از کمر می شکنند

بردار تبر را و بزن ابراهیم

بتهای بزرگ زودتر می شکنند

از مزرعه های کوچک بعضی ها

برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا خودمانیم چه کیفی دارد

وقتی بزنی به برجک بعضی ها

شاعر در کنار بهره گیری از مؤلفه های مذهبی در تبیین انتظار ، نمادهای ملی را نیز به مدد می گیرد نظیر دیگر شاعران رباعی سرا . ایرج زبر دست در تلفیق کنش دینی و ملی می گوید:

لبهای تو سوره سوره تفسیر خداست

چشمان تو بی ریاتر از آینه هاست

ای سبزترین، سبزترین، سبزترین

سیمای تو سین هفتم سفره ی ماست

و جلیل صفربیگی:

امسال بهار بی تو آغاز نشد

هی جمعه گذشت و باز اعجاز نشد

کی سین سلام بر لبت می شکفد

عید آمد و سفره ی دلم باز نشد

شکل شناسی رباعی:

از مجموع پنجاه رباعی سروده شده تعداد ۴۶  (۹۲ درصد) رباعی مردّف و تنها ۴ رباعی (۸ درصد) بدون ردیف هستند.

فراوانی

درصد

ردیف

۴۶

۹۲%

قافیه

۴

۸%

جمع

۵۰

۱۰۰%

از مجموع چهار رباعی مقفی سه رباعی دارای حروف الحاقی اند که می توان این نوع قافیه را  «قافیه ی مردّف» نامید. نظیر قافیه در رباعی های شماره ۲ ، ۳ ، ۴۸ که حاصل بن قافیه به اضافه حروف الحاقی (بست +ی) ، (بکن + یم)، (تن+ت)

یک عمر تو زخم های ما را بستی

هرروز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان

ما تازه به یادمان می آید هستی

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

افتاد در آغوش زمین سرو تنت

پیچید میان دشت عطر بدنت

تسبیح تو را ماه به گردن انداخت

سجاده ی آفتاب شد پیرهنت

تنها در رباعی شماره۵۰ است که قافیه به صورت خالص و بدون حروف الحاقی استفاده شده است.

چون رود رها شدی روان و سرمست

دریا نم نم به موجهایت پیوست

 باران دارد به سمت تو می آید

هر قطره گرفته است چتری در دست

 این امر، تمایل شاعر را به استفاده از ردیف می رساند. از مجموع تمام رباعی های مردّف ۷۰ درصد آنها دارای ردیف فعلی و تنها ۳۰ درصد از ردیف اسمی برخوردارند .

فراوانی

درصد

ردیف فعلی

۳۲

۷۰%

ردیف اسمی

۱۴

۳۰%

جمع

۴۶

۱۰۰%

از مجموع کل رباعی های مردّف ۷۲ درصد دارای ردیفی تک واژه ای (ردیف کوتاه) و ۲۸ درصد دارای ردیفی بیشتر از دو واژه (ردیف بلند) می باشند .

فراوانی

درصد

ردیف کوتاه

۳۳

۷۲%

ردیف بلند

۱۳

۲۸%

جمع

۴۶

۱۰۰%

میانگین واژه های هر رباعی – صرفنظر از حروف اضافه، ربط و نظایر آن- در هر مصرع پنج کلمه می باشد بر این اساس متوسط واژه های شکل دهنده رباعی حدود بیست کلمه خواهد بود حال اگر شاعر از این تعداد سهمی حدود سه واژه ای را به ردیف اختصاص دهد عملاً ۹ واژه و حدود ۴۵ درصد واژگان را سهم ردیف خواهد نمود آنگاه مجبور است تنها با ۵۵ درصد ظرفیت باقیمانده حرف خودش را بزند. حضور الزامی سه قافیه در سه مصرع ، ظرفیت باقیمانده رباعی را به ۴۰ درصد کاهش خواهد داد. این امر ممکن است فرصت گفتگوی آزادانه و مجال رها شدن ضمیر ناخودآگاه را هم تنگ سازد:

هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بمان آقا عمری است

انگار طلبکار تو هستیم همه

درسی که مرور می کنی عاشوراست

هر جا که عبور می کنی عاشوراست

ای وارث زخمهای هفتاد و دو تن

روزی که ظهور می کنی عاشوراست

استاد شفیعی کدکنی در خصوص نقش و کارکرد ردیف در دو کتاب «موسیقی شعر» و «صور خیال در شعر فارسی» بحث های ارزنده ای ارائه نموده اند . آقای حمید طاهری نیز در مقاله ی بررسی کارکردی ردیف  در شعر حافظ اظهارداشته اند:

«ردیف» که ازدیرباز به عنوان یکی از مهمترین عوامل موسیقی ساز شعر مدنظر شاعران و شعرشناسان بوده است. وظیفه آفرینش موسیقی کناری شعربرعهده قافیه و ردیف است. ردیف علاوه بر کارکرد موسیقایی کارکردهای دیگری نیز دارد که ازآن جمله است کارکرد بلاغی یا زیبایی شناختی، یعنی نقش ردیف درآفرینش ایماژها و تصاویر شعری وهمچنین ساخت یا افزایش بلاغت کلام ادبی.

ردیف دربرخی از غزلیات خواجه مفهوم سست و معنا را سبک می‏کند و به عکس دربرخی ازغزل‏ها بر بارمعنا و فخامت مفهوم به شدت می‏افزاید و همین تاثیر متفاوت ومتضاد ردیف برشعر اثبات این حقیقت می‏کند که ردیف مزایا و مضاری چند درشعر می‏تواند داشته باشد. گاهی ردیف دست وپاگیر شاعر است وتنگنا و مانعی درجولان احساس وعاطفه شاعر ایجاد می‏کند وگاهی نیز به احساس وعاطفه و اندیشه او سامان ونظم می‏بخشد.

چنان که می‏دانیم موضوع علم بیان- که ازانواع علوم بلاغی است- بررسی معانی ثانوی یا مجازی واژه‏ها، کلمات یا عبارات است وبه همین جهت استعاره، تشبیه و کنایه را دربرمی‏گیرد. برهمین اساس بسیاری از ردیف‏های اسمی که درآخر بیت‏ها و مصراع‏ها نشسته‏اند، شعر را به زیوری از زیورهای ادبی آراسته و پیکری زیبا و خوش نقش ازآن تراشیده‏اند. برای نمونه غزل زیبا وخوش آهنگ زیر ازحافظ به یمن وجود ردیف زیبای «چشم» تصاویر و ایماژهای بی‏نظیری دردل خویش جای داده است.

خیال روی توچون بگذرد به گلشن چشم

دل ازپی نظر آید به سوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی‏بینم

منم زعالم واین گوشه معین چشم

بیاکه لعل و گهر درنثار مقدم تو

زگنج خانه دل می‏کشم به روزن چشم

سحر سرشک روانم سرخرابی داشت

گرم نه خون جگر می‏گرفت دامن چشم

نخست روز که دیدم رخ تو دل می‏گفت:

اگررسد خللی خون من به گردن چشم

به بوی مژده وصل تو تا سحرشب دوش

به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

به مردمی که دل دردمند حافظ را

مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

درغزل فوق هیچ بیتی خالی از آرایه یا ایماژی دل فریب نیست.( گلشن، روزن چشم، گوشه چشم، چراغ چشم) تشبیه بلیغ اند (دامن چشم) استعاره مصرحه ازمژگان است. وهمه این تصویرها را ردیف زیبای «چشم» آفریده است. علاوه برآرایه‏های فوق، ردیف چشم انبوهی ازتصویر و آرایه ادبی را به واسطه همنشینی درزنجیر کلام پدید آورده است و به قولی تزاحم و درهم تنیدگی تصویر ایجاد کرده است بدین معنا که (خون به گردن کسی بودن، امن کسی را گرفتن، به راه بادنهادن چراغ) تمامی کنایه هستند. دقت و تامل درغزل مذکور تاثیر بلاغی ردیف را به خوبی نشان می‏دهد.

در بیت:

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم زعشق شکر و بادام دوست

در بیت فوق فقط به خاطر وجود ردیف (دوست) است که شکر و بادام معنای مجازی یافته‏اند و استعاره مصرحه از لب وچشم معشوق شده‏اند.

در بیت:

تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت

حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی

ردیف انداختی در همنشینی با (نقش وآب) عبارت (نقش بر آب انداختن) را که استعاره مرکب از شگفت کاری کردن است.

یا در بیت:

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد

 پیش عشاق تو شب‏ها به غرامت برخاست

ردیف (برخاستن) که اسناد آن به شمع، اسناد مجازی یا مجاز عقلی است، آرایه استعاره تبعیه را در را در بیت پدید آورده است.              (www.noormags.com)

آقای فرهاد جاوید نیز در مقاله ای در تبیین نقش ردیف در غزلیات بیدل می گوید:

«ردیف» در غزل، چاشنی ویژه برای بیان اندیشۀ بیدل پنداشته می شود. کاربرد«ردیف» در شعر بیدل به صورت عمده، با دو رویکرد شکل گرفته است:

 

۱) کاربرد محتوایی ردیف:

در بسیاری غزل ها، بیدل رویکرد «ردیف»  را به منظور فراهم سازی تسلسل موضوعی در یک غزل می آورد و گاهی هم «ردیف» به تبعیت از« قافیه» در شعر شکل گرفته و به چاشنی موسیقایی آن می افزاید؛ اما هنگامی که بیدل ردیف را به عنوان مهمترین شگرد محتوایی برای تکمیل بیان اندیشه در غزل به کار می بندد، این رویکرد، به یک کاربرد مفهومی در شعر، بدل می شود:

 از بسکه خورده ام به خم زلف یار پیچ

طومار ناله ام همه جا رفته مار پیچ

 واژه ی «پیچ» که به معنی «پیچ خوردن» آمده، با رویکرد محتوایی در شعر شکل یافته؛ زیرا اگر واژه ی «پیچ» از لحاظ مفهومی حذف شود، افزون بر خلاء وزنی، خلاء محتوایی و مفهومی را در غزل ایجاد می کند. با توجه به این مسأله، ردیف در این بیت، با شیوه ی کاربرد محتوایی آورده شده؛ و این یکی از ویژه گی های مهم در فرایند به کارگیری «ردیف» در غزل بیدل است.

۲)کاربرد موسیقایی ردیف:

قرار دادن قافیه هایی با هجای بلند در کنار ردیف هایی با هجای کوتاه، یکی از روش های مهم موسیقایی در شعر بیدل دانسته می شود. این شیوه ی به کارگیری «ردیف» در پهلوی قافیه، افزون بر کاربرد موضوعی آن، بازگو کننده ی تأثیر موسیقایی بر ذهن و روان مخاطب در غزل نیز هست که یدل با توجه به این مسأله، بر ویژه گی های ساختاری آن در فرایند کاربرد «ردیف» مسلط بوده و استادانه آن را به کار گرفته است:

 زال فلک، طلسم امل خیز هستیم

بسته است چون کلاوه به چندین هزار پیچ

ای غافل از خجالت صیادیی هوس

رو عنکبوت و ارهوا را به تار پیچ

 بی تردید، وقتی ردیف «پیچ» در پیوند با قافیه های « هزار و تار» خوانده می شود،ارزش این کاربرد موسیقایی در ردیف به روشنی دستیاب می گردد و تا پایان غزل را_ افزون بر ویژه گی کاربرد محتوایی در ردیف_ از عنصر موسیقایی نیز، لبریز می سازد. ( www.paymanemeli.com)           

 بررسی کارکرد ردیف در مجموعه «او نویسی»

الف) کارکرد محتوایی:

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

آقای گلم زبان من لال نیا

در این رباعی شاعر ردیف را در مفهوم سلبی آن به کار گرفته تا مفهومی ایجابی از آن استنباط کند. بهره گیری از رویکرد دوگانه عبارت «خط کوفی» نیز در خور تأمل است . خط کوفی یکی از نخستین خطوط اسلامی است که برای اولین بار قرآن با آن نوشته شد از سویی دیگر این عبارت پیمان شکنی کوفیان را نیز متبادر می کند:

 مکتوب می رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود   )علیرضا قزوه)

سرتا سر جان ما پر از تب نشده

چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود

دور قمری چهارده شب نشده

ردیف در هر کدام از مصرع ها بر معنا و قصد خاصی دلالت دارد اما در تمامیت رباعی یک معنا را مجسم می سازد و آن  معنا ، خام بودن و به پختگی نرسیدن است . عبارت «دورقمر»  در کنار جام جنون لبالب شده ، مستانی را ترسیم می کند که جام «می» را تا «خط جور» می پسندند . خط جور آخرین خط از خطوط هفتگانه ای است که بر پیاله ها می نهادند تا افراد به وسع ظرفیت خود میزان «می» درخواستی را به ساقی سفارش دهند. پیمانه تا خط جور سفارش دادن به معنای پیمانه ای است لبالب که نوشیدن آن کار کهنه کاران بود. در ضمن شبی که در آن ماه به دور کامل خود می رسد ، شب افزایش جنون دیوانگان است. دور قمر نیز ، دور عاشقان و تسلسل پیاله را ترسیم می کند

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش  (حافظ)

ماه برآمد که من دور جنون طی کنم

بیت به آتش کشم قافیه را نی کنم  (حبیب الله بخشوده)

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را

زنگ در خانه را اگر هم بزنی

در این رباعی ردیف بر معانی مختلفی دلالت دارد نظیر: سر زدن / تبر زدن / زنگ در زدن /  وجود تعلیق در مصرع چهارم فرصت تأویل را برای مخاطب مهیا ساخته است

از مزرعه های کوچک بعضی ها

برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا خودمانیم چه کیفی دارد

وقتی بزنی به برجک بعضی ها

زیبایی ردیف اسمی این رباعی در آن است که شاعر می توانست بجای استنکار جامعه ی هدف در مقام استعارف با آنان سخن بگوید این شیوه ی سخن گفتن از یک سو اشاره بر استهزاء دارد  و از سویی دیگر قلّت و خفت جامعه ی مورد هدف شاعر  را ترسیم می کند . شادمانی کودکانه ی شاعر نیز ارمغانی است که از رهاوردهای این ردیف به شمار می رود.

این مرد که در ره است باید او را

می ترسم اگر سر زده آید او را

از هر که سراغ او گرفتم دیدم

در شهر کسی نمی شناسد او را

در رباعی ۲۱ قافیه به پشتوانه ی ردیف زمینه ی تعلیق را در مصرع چهارم فراهم ساخته است اما در این رباعی ، ردیف به تنهایی این وظیفه را انجام داده است . شاید به کار بردن اصطلاح «ردیف تعلیقی» برای این نوع از ردیف بی مناسبت نباشد.

مردانه به قلب آن همه تیز زدی

با زخم چه طعنه ها به شمشیر زدی

بر هر چه که هست در نماز آخر

یک مرتبه هفتاد و دو تکبیر زدی

 فعل زدن در عبارات : به قلب سپاه زدن ، طعنه زدن و تکبیر زدن گواه روشنی بر بهره گیری مناسب شاعر از کارکرد محتوایی ردیف است . «اشارات مقتلی» شاعر باعث شده که فضای رباعی از روایات عاطفی صرف فاصله گرفته و احساس را تؤام با تعقل به مخاطب منتقل نماید . هنوز می توان از این رباعی فریاد حسین (ع) را شنید که: …ای شمشیرها مرا دریابید. بهره گیری شاعر از واژه «طعنه» در کنار «شمشیر» به زیبایی شعر افزوده است زیرا یکی از معانی «طعنه» ، زخم زدن با خنجر است. استقبال از مرگ و استهزاء او، مفهومی است که در آثار شاعران دیگر نیز مشاهده می شود:

گفت حسین این سخن با لب شمشیر تیز:

زخم بزن ای عزیر تا به بغل آرمت     (حبیب الله بخشوده)

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت

با مرگ نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت  (سید حسن حسینی)

گفتم که چرا دشمنت افکند به مرگ؟

گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که وصیتی نداری؟ خندید

یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ   (قیصر امین پور)

تعداد زیادی از رباعی های مجموعه ی «او نویسی»، ردیف را در معنای واقعی و فارغ از کارکرد محتوایی آن تکرار ساخته اند. ردیف ذر این رباعی ها تنها بر یک معنی دلالت می کند :

ما را نه غم دربدری خواهد کشت

نه غصه ی بی بال و پری خواهد کشت

تو آمده ای و ما همه بی خبریم

ما را غم این دربدری خواهد کشت

نرم و سبک و رها به اینجا آمد

همراه خود خدا به اینجا آمد

با خود خبر آمدنت را آورد

این قاصدک از کجا به اینجا آمد

ب) کارکرد موسیقیایی ردیف

شاعر با چینش قافیه هایی که با هجای کوتاه تمام می شوند در کنار ردیفی که با هجای بلند آغاز می گردد بر غنای موسیقیایی رباعی ها افزوده است نظیر موارد زیر

– زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود (رباعی ۱)

– نه شرم و حیا نه عار داریم از تو

اما گله بی شمار داریم از تو

قرار دادن قافیه هایی که به حرف ساکن ختم می شوند و خواننده را به توقف مجبور می سازند در کنار ردیف «فعلی – حرکتی» باعث زیبایی موسیقیایی شعر شده است

– هر چند که خسته ایم از این حال نیا

 شرمنده اگر ندارد اشکال نیا (رباعی ۴)

– سر تا سر جان ما پر از تب نشده

چون جام جنون ما لبالب نشده (رباعی ۵)

– امسال بهار بی تو آغاز نشد

هی جمعه گذشت و باز اعجاز نشد (رباعی ۹)

– هر روز به ما  اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی حواب ما تبر هم بزنی ( رباعی ۱۱)

– از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم (رباعی ۱۲)

– گفتند که تکسوارمان در راه است

از اول صبح چشممان بر راه است (۱۶)

استفاده از مصوتهای بلند در برخی از رباعی ها سبب پدید آمدن نوعی قافیه ی درونی نا محسوس شده که در نوع خود جالب می باشد

با آمدنت دل مرا دریا کن

این سوخته را جزیره ی خضرا کن

آقا تو مگر نه اینکه دنبال منی

من گم شده ام بیا مرا پیدا کن

مصوت بلند «آ» علاوه بر بار موسیقیایی تداعی کننده ی فریاد شاعر و استغاثه ی او می باشد.

بین تو و او عشق فقط نصف شده

چون موی به موی و خط به خط نصف شده

شق القمری که کرده بودی این است

این ماه که با تو از وسط نصف شده

شاعر در این رباعی ، ردیف را مختصر بیان کرده است . به عبارتی دیگر وی می توانست با اضافه کردن  فعل «است» جملات را کامل تر و بلیغ تر بیان نماید اما با رعایت اصل ایجاز در ردیف بر غنای موسیقیایی شعر افزوده است زیرا از یک سو پایان یافتن ردیف به «ها» ی غیر ملفوظ سبب رها شدن نفس در فضا و در نتیحه پیوند شعر به بی نهایت خواهد شد. از سویی دیگر در صورت بهره گرفتن شاعر از فعل «است» در ردیف ، فعل «است» مصرع سوم موجب اختلال در موسیقی شعر می شد.

دستان بریده، نعش بی سر دجله

تنها و غریب و بی برادر دجله

یک سوی حسین و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله

تکرار قافیه ی مصرع چهارم در مصرع سوم رباعی امری است که شاعران رباعی سرا رغبت چندانی بدان نشان نمی دهند زیرا اعتقاد غالب بر آن است که این امر سبب کم رنگ شدن اثر موسیقیایی قافیه ی مصرع چهارم – که اثر گذارترین مصاریع است – خواهد شد اما جلیل صفربیگی در این رباعی توانسته است از انجام این امر سربلند بیرون آید.

تکرار ردیف در مصرع سوم در رباعی زیر (رباعی ۲۴)  از دیگر شگردهایی است که بر غنای موسیقی رباعی افزوده است:

هم پهلوی فاطمه شکسته است هنوز

هم دست علی ز پشت بسته است هنوز

دارند هنوز خیمه ها می سوزند

زینب به امید تو نشسته است هنوز

اعتقاد به ایدئولوژی «استمرار مبارزه» اندیشه ای است که موجب پدید آمدن رباعی هایی از این دست شده است . نظیر این باور را می توان در کار دیگر شاعران نیز مشاهده کرد:

از زخم شناسنامه داند هنوز

در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنان همه از تبار باران بودند

رفتند، ولی ادامه دارند هنوز (هادی فردوسی)

محورهای افقی و عمودی

از آنجا که شعر حاصل دو فرایند جوشش و کوشش است انتظار می رود که شاعر در «به گزینی» واژه ها نهایت دقت خویش را انجام دهد به عبارتی دیگر هر واژه در جای واقعی خود قرار می گیرد به گونه ای که امکان جایگزینی را از مخاطب سلب می کند. این امر – با اندکی مسامحه در تعبیر- موجب شکل گیری مناسب محور همنشینی واژگانی خواهد شد . در بیت زیر از خواجه ی شیراز می توان تبحر شاعر را در به گزینی واژه ها به عینه مشاهده کرد

دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

در نگاه اول چنین به نظر می رسد که می توان جایگزینی های زیر را انجام داد:

مجلس (محفل)   به          حلقه

صحبت              به          قصه

سحرگه              به          دل شب

نتیجه:

دوش در مجلس ما صحبت گیسوی تو بود

تا سحرگه سخن از سلسله ی موی تو بود

اما هر فرد با مطالعه و خوش ذوقی می داند که این واژه ها – علیرغم  زیبایی شان – نمی توانند جایگزین واژ های اصلی بیت شوند . بدین دلیل که: شاعر سخن از گیسوی یار می راند گیسویی که سیاهی اش به شب می ماند (دوش) نه به شب که به تاریکترین لحظه ی شب (دل شب) . سخن از سلسله ی موی یار است و این سخن در حلقه ی دوستان جاری شده است . در حلقه ای که به زلف شکن در شکن و حلقه ی گیسوان دوست می ماند (حلقه) .

شب بهترین زمان برای قصه گویی است (دوش ، دل شب، قصه) صحبت را می توان در هر لحظه از زمان انجام داد اما قصه را تنها در شب می گویند از سویی دیگر یکی از معانی «قصه» ، قسمتی از گیسو است و قص علی هذا

یکی دیگر از ویژگی های «شعر به گزین» آن است که امکان جابجایی و جایگزینی مصرعها به جای هم نیز اندکی دشوار می نماید. به عبارتی دیگر _ و با مسامحه ی در تعبیر _ محور جانشینی واژگان به درستی تعیین می شود

بررسی اجمالی محور افقی مجموعه

در برخی از رباعی ها ی مجموعه ردیف نقش و کارکرد اصلی و تعریف شده ی خود را ایفا نمی کند به عبارتی ردیف در بین «خانواده واژگانی» دوبیتی بیگانه ای بیش نیست:

آقا تو که خوب می توانی ما را

از این همه غربت برهانی ما را

لای کلمات ندبه پنهان شده ایم

تا اینکه بیایی و بخوانی ما را

ردیف در مصرع دوم کارکردی ندارد زیرا در مصرع اول وظیفه ی خود را انجام داده است. نظیر واژه «همه» در رباعی های زیر که با وجود ضمیر متصل جمع نیازی به آن اخساس نمی شود

هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است

انگار طلبکار تو هستیم همه

فریاد حسین را شنیدیم همه

از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم

از شمر امان نامه خریدیم همه

سجاده به دوش ها همه آمده اند

آن حلقه به گوش ها همه آمده اند

ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک

شمشیر فروش ها همه آمده اند

اما به طور کلی شاعر در کلیت  مجموعه  اصل «به گزینی» را به خوبی رعایت کرده است مثلا در بیت زیر

ختم صلوات داشت باران انگار

تسبیح هزار دانه در دستش بود

فضای مفهومی بیت به گونه ای است که هیچ واژه ای را نمی توان جایگزین واژه ی دیگر کرد

بررسی اجمالی محور عمودی مجموعه

 «به گزینی » واژه ها و «مفاهیم» سبب می شود که هر مصرع دارای هویتی مستقل گردد به گونه ای که در عین استقلال در نظمی اندام واره  کلیت رباعی را شکل می دهد.

رباعی های مجموعه ی «او نویسی» را  از نظر رعایت محور عمودی ، می توان در دو دسته جای داد:

الف) رباعی هایی که امکان جابجایی مصرع ها در آنها و جود دارد

امکان این جابجایی مصرع بیشتر در بیت اول محقق می شود . شاید علت این امر این است که به دلیل مقفی و مرّدف بودن بیت اول، هر مصرع معنایی مستقل می یابد و این امر امکان جابجایی را ممکن می سازد. در ابیات زیر می توان – با رعایت سالم ماندن مفهوم – جای مصرع ها را با یکدیگر جابجا نمود:

– زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود (رباعی ۱)

– یک عمر تو زخمهای ما را بستی

هر روز کشیدی به سر ما دستی (رباعی ۲)

– ای اصل امید بیم ها را دریاب

بابای همه یتیم ها را دریاب (رباعی ۷)

– هر چند که بیمار تو هستیم همه

 دیوانه دیدار تو هستیم همه(رباعی ۱۰)

رباعی زیر از جمله رباعی های خوبی است – که صرفنظر از صمیمیت مصرع چهارم – می توان مصرع های اول ، دوم و چهارم را با یکدیگر جابجا نمود

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

آقای گلم زبان من لال نیا

ب) رباعی هایی که امکان جابجایی مصرع ها در آنها و جود ندارد

نظم و نسق تعداد زیادی از رباعی های مجموعه به گونه ای است که امکان هر گونه جابجایی  مصرع ها را از مخاطب سلب می کند  نظیر موارد زیر :

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی؟

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

سر تا سر جان ما پر از لب  نشده

چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود

دور قمری چهارده شب نشده

آقا تو که خوب می توانی ما را

از این همه غربت برهانی ما را

لای کلمات ندبه پنهان شده ایم

تا اینکه بیایی و بیابی ما را

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

 «صمیمیت گفتار» در رباعی یکی از بارزترین ویژگی های سبکی جلیل صفربیگی به شمار می رود . این مؤلفه را می توان در کارهای شاعران مطرح رباعی سرا دید اما جنس این صمیمت با دیگران متفاوت است و همین امر به امضای صفربیگی مبدل شده است . برای شاهد مثال و در کنار یک رباعی از شاعر گرانقدر مجموعه ی «او نویسی» آقای صفربیگی، دو رباعی از شاعران توانمند رباعی سرا آقایان زبردست و ارژنگ تقدیم می گردد:

ایرج زیر دست:

دل عشق پر از رنگ و ریا دوست نداشت

یک لحظه تو را زمن جدا دوست نداشت

ای آینه دار خلوتم باور کن

اندازه ی من کسی تو را دوست نداشت

بیژن ارژنگ:

می خواهی از این کلبه ی تارم بروی

اینگونه غریب از کنارم بروی

یک لقمه ی نان هست که با هم بخوریم

امشب به خدا نمی گذارم بروی

جلیل صفربیگی:

تا کی همه جا بدون تو غم بخوریم

پس کی تو می آیی آب زمزم بخوریم

این جمعه خدا کند بیایی آقا

یک نان و پنیر ساده با هم بخوریم

و حسن ختام این مقاله را به دریافت متفاوت دو شاعر از یک موضوع اختصاص داده و بحث مفصل در این خصوص را به مجالی دیگر وا می نهیم :

جلیل صفر بیگی:

زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار

تسبیح هزار دانه در دستش بود

ای فبله ی ابرهای بار آور تو

دریا به نماز ایستاده در تو

باران که گرفته است تسبیح به دست

دارد صلوات می فرستد بر تو

ایرج زبردست:

هستی نفس ساعت سرگردانی است

در ثانیه ها دلهره ای تنها نیست

تسبیح قیامت است در دست زمان

هر دانه ی آن جمجمه ای انسانی است

 

منابع :

تفسیر المیزان . ج ۱۱

http://www.esfahan-tebyan.ir/user/newsdes.jsp

http://www.paymanemeli.com/modules.php

http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx


۷۱ نظرات لـ “در پرانتزی از باران”

  1. محمد نوروزی می‌گه:

    سلام عزیز

    ……………………………………………………………..

    هنوز هم که هنوز است ، روسری داری

    و چشم من به حیای تو بستگی دارد

    *

    وبلاگ مصرع ابرو با :
    دوتا غزل صمیمی
    نقد مجموعه مصرع ابرو توسط آقای میرزایی
    و سه لینک بروز شده
    و دانلود مجموعه شعر سکسکه های یک مست
    بروز شد …….
    منتظر حضور و نقدتونم
    تشریف بیارین

    نادعلی
    سیو کردم بخونمتون

  2. هنا زينعلي می‌گه:

    قدم قدم وجود تو،بند شده به وجود من
    یواش یواش داری میشی،تموم تارو پود من
    .
    .
    .
    قدم قدم یواش یواش دلم میگه بشم فداش
    دونه دونه نفس نفس دلم میگه تویی و بس
    .
    .
    .
    سلام استادعزیز
    با یه ترانه بروزم ومنتظر حضور گرمت

  3. سلام.
    نقدتان منصفانه بود.پیروز باشی

  4. حسن فرجی می‌گه:

    آفرین بر استادم آقای سپیدنامه
    مدتها بود نقد به این خوبی نخوانده بودم. درود بر شما و جلیل عزیز
    اوایل انجمن یادم می آید به شما می گفتند که ذهنتان برای پیدا کردن ارتباطات بین عناصر تشکیل دهنده یک اثر بسیار خلاق است و امروز مصداق آن جمله را مخصوصا در طرح جلدها و نقطه ها و الف ها و … دیدم
    باز هم آفرین . حس می کنم یکبار دیگر باید ضمن اینکه پرینت بگیرم ، کتاب او نویسی را بگذارم جلو دستم و تطبیق بدهم برای لذت بیشتر
    از اینکه حوصله بخرج داده ای و اینچنین موشکافانه بررسی کرده بودی رویت را می بوسم

  5. قامشلو می‌گه:

    سلام بر جناب سپیدنامه ی گرامی و همچنین آقای صفر بیگی .
    از نقد پر محتوی و زیبایتان بهره ها بردم و در سطر سطرش نشان عالمانه بودن و بی طرفی و معنای نقد واقعی را دیدم و بابت آن مسرورم و امیدوارم که مجال بیشتری برای پیگیری نوشته ها و نقد ها و شعر هایتان باشد . رباعی مرد ما عاشقانه میسراید و قطعا نقدی عاشقانه می طلبید که زحمتش بعهده ی شما افتاد. برقرار باشید و پاینده و مستدام

  6. Jasemin می‌گه:

    Didn’t know the forum rules alowled such brilliant posts.


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |