دیشب ورق می خوردم

نصرت الله مسعودی از شاعران توانمند کشور است که سال هاست شعر را زندگی کرده . او در زمینه ی نقد، نمایش نامه نویسی، ئتاتر وسینما نیز صاحب نظر است. خلاصه: آنچه خوبان همه دارند او یکجا دارد. اخیرا شعر زیبایی همراه با یادداشت محبت آمیزی تقدیمم کرد . ضمن تشکر از ایشان و صفای درونی اش، تقدیم عزیزان می گردد:

 

سلام بهروز عزیزم

 همیشه شعرهایی را که دوست  دارم تقدیم شان می کنم به آ نهایی که دوست ترشان می دارم. وتو از آن افراد انگشت شماری که برایم بسیار عزیزی.همین

تقدیم به دوست شاعرم بهروز سپیدنامه

دیشب ورق می خوردم !    

  پیرترکه می شوم وُ

سخت ترمی شود دل نکندن ازاین دل

ازلای کتاب های هرچه دعا

 یخه ات درتبانی با بوی عطر

چنان بی خیال ِهمه ی ِخط ها

ورق ام می زند

که سردر چاک ِگریبانت

خودم را صدا می زنم که مباد آن خط

 که صراط ِ مستقیم است بازگم شود.

من که اهل ِصنعان نبوده ام دختر

پس چرا این چنین به سمت قبله ام می گردانی ؟

دیشب ورق می خوردم

و هوا چه طعم ِگسی داشت.

دیشب ورق می خوردم وُ

ازهمه ی اوراد ِکهنه می گذشتم که

لبانت به سلامتی قرمزپوشیده بود وُ

مثل ِبرگ های اول بهار

تازه می وزید.

کاش بی پروا ترازباران های پیچیده درباد

برهُره ی این بی دروُپیکرضرب نمی گرفتی

تا این بغلی

ایمان ِخیس مرا

روی طناب ِخشکش ساده به بادهای هرزه ندهد.

من که اهل صنعان نبوده ام دختر!

اینجایی ام وُ شده که درنزدیکی های  تنها یک بوسه

ازبلندترین بام ِشهرپرت شده باشم روی

مزار ِپدرم که زار ِگوشه ی لبی بود.

بازی نکن با آن چین اینچنین !

و یادت بمانَد

که دیگر ضرب نگیری

و زیرِ واژه ی مشکوک ِبوسه خط نکشی

وقبل ازآنکه ورق بخورم با توفانی

که از سواحل ِ کله پا شده می آید

طعم ِآن همه بوسه را

جای امنی پنهان کن

که مرگ از چهار سوی تعلیق

بی تعلیق، از طعم ِلبت

عکس نگیرد.

یادت باشد که من از پدرم

آنقدراینجایی ترم

که هرحرف عاشقانه ام را

ساده انگشت نگاری می کنند.

 

          آخرین بازنویسی: اول/ فرودین / نود

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |