قطره ای از آسمان

بررسی مجموعه ی غزل «دخترم باران» از: حبیب الله بخشوده

چکیده

غزل ایلام یکی از پیش رو ترین قالب های شعری است که از دهه ی هفتاد تا کنون همواره حرف های زیادی برای گفتن داشته است. حبیب الله بخشوده از شاعران پرکار ، توانمند و پیشرو ایلامی است که نخستین مجموعه ی مستقل غزلیات خود را پس از یک وقفه ی طولانی با عنوان «دخترم باران» به علاقمندان ارائه نمود. بر اساس منطق «دوانگارانه»، مجموعه ی شعر از دو منظر لفظ و محتوا مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش لفظ، به زبان شاعر توجه شده که سعدی وار سهل الممتنع و سرشار از آرایه های ادبی نظیر تشخیص، تلمیح، ایهام و آشنایی زدایی است. بهره گیری از اصطلاحات روزمره و تکیه کلام های رایج با صبغه ای از رندانه سخن گفتن، ویژگی خاصی به زبان شاعر داده است.اتحاد صاحب اثر و اثر که نمود آن را می توان در طبیعت گرایی و بهره گیری از عناصر طبیعی نظیر پرندگان، رودها و دریاها، رنگ ها دید، بن مایه ی محتوایی اثرند.روایت، در برخی از غزل ها، محور اساسی شعر قرار گرفته است و شاعر با عنایت به دیدگاه های نوین نظری ، نظیر «مرگ مؤلف» توانسته است آثار قابل تأملی خلق کند. نگاه شاعر به محیط اجتماعی، در یأس و امید هایی نمود یافته که نهایتاً به امید انجامیده است.

ورود:

حبیب الله بخشوده از شاعران پیشکسوت و پیشرو ایلام است. دقت نظر، لطافت طبع و شیوایی بیان و زبان از مهمترین ویژگی های شعری او به حساب می آید که در کنار فروتنی و نجابت، تصویر زیبایی از او آفریده است.

پیش از این مجموعه ی شعر «چیزی شبیه ابر» و«صدای آب رنگ ها»، کتاب پژوهش محور«به رنگ هنوز» در خصوص بررسی  ساختاری شعر دفاع مقدس که قسمتی از پایان نامه ی  کارشناسی ارشد او – در رشته ی ادبیات فارسی- است و مجموعه مقالات نویسندگان ایلامی با عنوان «چشم انداز» به علاقه مندان تقدیم کرده است.

«دخترم باران»، نخستین مجموعه ی غزل های حبیب الله بخشوده ، توسط انتشارات فصل پنجم در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و در بهار ۱۳۸۹ در قطع رقعی روانه ی بازار نشر شد. این مجموعه مشتمل بر سی و دو غزل در مضامین گوناگون است. انتشار این دفتر شعر بهانه ای برای نگارش این یادداشت بود.

اندیشه ی  دوانگاری (دوآلیستی) تفکری است به قدمت تاریخ بشریت. بر اساس این باور، هر پدیده دارای دو بعد است . افلاطون اعتقاد داشت آنچه در عالم امکان و جهان زیرین وجود دارد تصویری از حقیقتی والا ست که در جهان برین قرار گرفته است . پدیدار شناسانی نظیر «ادموند هوسرل» نیز به پیروی از «افلاطون» اظهار نموده اند که پدیده دارای دو بعد نمود (ظاهر) و بود (باطن) است و محقق باید طی فرایند کاهش پدیدار شناختی از «بود» به سمت «نمود» حرکت کرده و با «واقعیت خنثی» به اتحاد برسد. تأویل گرایان (هرمنوتیست ها) نیز برآنند که مفسّر باید طی فرایند «ذوب افق ها» با متن به اتحاد برسد تا بتواند واقعیت را آنگونه که هست ببیند نه آنگونه که تعریف کرده اند. «کریشنامورتی» نیز اتحاد بین نگرنده و نگریسته را مطرح کرده تا تنها نگاه بماند و بر این اساس است که «سهراب سپهری» تنها به نگاه می اندیشید؛ «نگاهی تازه» که حاصل شستن چشم هاست.او به «هیچ» می اندیشد و «هیچ» چیزی نیست جز اتحاد شاعر با جهان درون و بیرون خود.

شعر به عنوان یک سازواره (سیستم= نظام) از اجزا مختلفی تشکیل شده که مهمترین آن ها بر اساس منطق «دو انگاری»، لفظ و محتواست. این سازواره در ارتباط با سازواره های دیگری است نظیر: شاعر  و مخاطب که ترکیب یافته از دنیای درون و برون اند. تمامی این سازواره ها دارای نظمی «اندام واره» اند(ارگانیستی). این اندام واره گی دارای دو بعد خرد و کلان است. از یک سو در درون هر نظام (شعر، شاعر، مخاطب) نوعی تناسب بین اجزاء وجود دارد و از سویی دیگر هر نظام با نظام دیگر در ارتباط است که حاصل تعامل آن ها به آفرینش مطلوب اثر ادبی خواهد انجامید.

حبیب الله بخشوده از جمله شاعرانی است که بین او و شعرش نمی توان گسست و فاصله ای مشاهده کرد. این اتحاد، حاصل زلالی جهان درونی شاعر است که به جهان بیرونی او رخنه کرده است . در کلام شریف نیز آمده است که هر کس چهل روز عملش را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از دلش بر زبانش جاری خواهد شد.

بخشوده ی شاعر، خود را در تمام پدیده ها شناور می بیند. عناصر طبیعی اطراف جزیی از اویند. او با آنها به اتحاد رسیده است زیرا که دنیای شعر، جهان متکثری است که به وحدت اجزا می انجامد.

ناخن که می کشند به روی رگان من

فریادها ز چنگ خیال تو می کشم (غزل ۳)

با هر چه کفتر است کشیدم خیال تو

بر بوم می شود پر پرواز را کشید (غزل ۵)

تا آن در خت خسته که دستان کوچکش

آبشخور کبوتر و آهوست می روم (غزل ۶)

غزل هایم یکایک وقف چشمت گشت و بعد از آن

به پایت ریختم خورشید و ماه و کهکشان را هم

بهاری پشت پیچک های باران خورده جاری شد

نگاهت بال و پر زد با پرستوهای همراهم

رگان شاعر، نوازنده ی تمام هستی است. او پرنده است و پرواز. درختی است تنها، که دستانش آبشخور کبوتر و آهوست. خورشید است و ماه و کهکشان. بهاری است که پشت پیچک های باران خورده جاری شده و با پرستوها بال و پر می زند.

تمام عناصر موجود در کتاب «دخترم باران» ترجمان حقیقتی واحدند که در مصادیق متکثر نمود یافته اند. در «بوف کور» صادق هدایت نظیر «این همانی» را می توان مشاهده کرد که لکاته، پیرمرد، کوزه همه و همه، خود راوی اند. راویی که در تمام جهان مستحیل شده است.

چشم ها مثل حبابی گرم، مستحیل رنگ و من از دور

رودها را مار می بینم، مارها را رود پندارم (غزل ۱۰)

«نیما در مقدمه شعر افسانه می نویسد… چیزی که بیشتر مرا به این ساختمان تازه معتقد کرده است همانا رعایت معنی و طبیعت خاص هر چیز است و هیچ حسی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند و معنی را به طور ساده جلوه بدهد.

در نگاه نیما، طبیعت و انسان از هم تفکیک ناشدنی است. او طبیعت را از درون انسان می بیند و انسان را در طبیعت می یابد. این دو در حیات اجتماعی به هم پیوسته اند و مکمل هم اند. او این دو را از هم تفکیک نمی کند، بلکه هر دو سمت را در یک دستگاه نظری واحد می سنجد و می شناساند. زندگی هماهنگ با طبیعت، نیما را برای پذیرش دیدی واقع گرایانه نسبت به کل حیات، آماده و مستعد می کند و آموزش و تجربه دیدگاههای واقع گرایانه او را به طبیعت نزدیک تر می سازد. در چنین حالتی اجزا و عناصر طبیعت نمود و نماد زندگی و موقعیت انسان می شود و زندگی انسان در پیوند با عوامل و اجزای طبیعت مفهوم می یابد» (فرشید فرجی، www.javanemrooz.com)

حبیب الله بخشوده نیز مانند نیما، عناصر طبیعی را دستاویزی برای بیان دنیای فردی و اجتماعی قرار داده ست .. او گاه کلیت مفهوم را در نظر می گیرد (وحدت) و زمانی به اجزاء تقلیل می دهد(کثرت). زمانی از پرنده می گوید و در فرصتی دیگر، نام نوع خاصی از پرندگان را می برد.

پرنده و پرواز به شکل عام (وحدت):

پس از آن پرنده در من پر و بال خود بشوید

به گمان اینکه من هم زتبار کهکشانم (غزل ۱۳)

بیا پرنده را ببر به هر کجا خواهی

که عطر وصل پر زند زماه تا ماهی (غزل ۲۷)

هر که به من پر دهد تا بپرم سوی او

آبی پرواز را قسمت با وی کنم (۱۷)


پرنده ی خاص (کثرت):

با هر چه کفتر است کشیدم خیال تو

بر بوم می شود پر پرواز را کشید (غزل ۵)

به نام عشق و آتش صبحگان کوچ می کردند

کبوترهای چاهی بر فراز سرزمین من (غزل ۱۴)

و یا در روزهای ابری من قوی غمگینی

به زیر بال می گیرد تمام آسمانم را (غزل ۱۵)

غزل شماره ی دو، منطق الطیری است که در آن می توان آوای پرندگان  و هیاهوی آن ها را شنید. سی مرغی که در عین کثرت سیمرغ اند:

یک آسمان صدا و هیاهو کشیده بود

نقاش روی بوم پرستو کشیده بود

رودی بلند زیر دو سه تکه ابر سرد

  از اردک و کبوتر و تیهو کشیده بود

موجی سفید ریخته آن سوی ابرها

دریای آسمان پر از قو کشیده بود

جای دو چشم زن دو عدد گربه ی سیاه

دنبال جوجه های پرستو کشیده بود (غزل ۲)

پرنده از نظر شاعر این دفتر، نماد حرکت، سفر و کوچ است و انسان مسافری است که لحظاتی را در رباط گیتی سپری می سازد و باید راهی گردد به سمت افق های دوردست . این حرکت را می توان هم در لفظ و هم در محتوای شعر حبیب مشاهده کرد . انتخاب ردیف های فعلی در کنار مضمون حرکت، تصویر زیبایی از انسان مهاجر آفریده است.

بعد از این سوز زمستانی بهاری می خرم

می فروشم برف ها را جویباری می خرم (غزل ۱)

یک آسمان صدا و هیاهو کشیده بود

نقاش روی بوم پرستو کشیده بود (غزل ۳)

از خویش می گریزم و تا دوست می روم

امشب هوای باغ چه خوش بوست می روم (غزل ۶)

و…

چشمه، رود و دریا

«آب یکی از مقدس‌ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می‌رفته است.ایرانیان باستان آب را یکی از ایزدان مقدس می‌شمردند و او را تقدیس و تکریم می‌کردند. نقش آفرینندگی و زایایی آب از روزگاران کهن برای ایرانیان باستان شناخته شده بود و در اوستا، بارها به این نقش و اهمیت و تقدس آب اشاره شده است. در «آبان یشت»و«تیریشت» درباره اهمیت و احترام آب، بحث شده است و آب موجودی مقدس و قابل نیایش معرفی شده است. آناهیتا نیز به عنوان ایزدبانوی آب و باروری و پاکیزگی، بارها و به مناسبت‌های مختلف ستوده و تکریم شده است.

ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می‌شمردند و به هیچ وجه آن را نمی‌آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می‌بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت‌های خاص، برای آب قربانی می‌کرده و نثار می‌داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می‌کنده اند و قربانی را در آن جا خون می‌ریختند تا خونش آب را آلوده نکند»..(http://forum.iecloob.co)

بخشوده نیز در استمرار اتحاد شاعر با طبیعت از آب سخن می گوید . آب در عین کثرت اسامی که در چشمه ، رود، دریاچه، دریا و نظایر آن نمود می یابد، ترجمان ذات یکسانی است که نهاد آن آیینه گی و زلالی است. آب مظهر زندگی است و خداوند متعال نیز فرموده است که از آب هر چیز زنده را آفریده است. و بخشوده نیز زندگی ، پویایی و پایایی آن را در آب می بیند.

 

 بعد از این سوز زمستانی بهاری می خرم

می فروشم برفها را جویباری می خرم

انگار می کشند مرا سوی چشمه ات

تا قطره ای ز آب زلال تو می کشم (غزل ۳)

در برکه ها نشد که تو را زندگی کنم

باید تو را به گستره ی رودها کشید (غزل ۵)

حالا که کوزه های تغزل پر از صداست

حالا که رود گرم تکاپوست می روم (غزل ۶)

رنگ ها

دنیای رنگ ها از نظر بخشوده سبز است. وی رنگ سبز را بارها در شعر خود تکرار کرده است. سبز رنگ زندگی و جاودانگی است . حضرت خضر که مظهر مانایی و بقاست نام خود را از سبزی و سبزینگی گرفته است . در اسطوره های بابلی، «تموز» معادل خضر است که چون به تاریکی های فرو می رود، زندگی و سبزی از زمین رخت بر می بندد.

بخشوده گاهی اشاره ی مستقیم به رنگ سبز دارد و زمانی مظاهر سبزی را بر می شمرد:

 

گاهی از بس جذبه ی چشمت فریبم می دهد

از لب سبز آبی دریا بخاری می خرم (غزل ۱)

موجی سفید ریخته آنسوی ابرها

دریای آسمان پر از قو کشیده بود

با قهوه ای درخت چناری که باد صبح

می ریخت برگهاش لب جو کشیده بود (غزل ۲)

می دوم و می رسم با تو به انبوه رنگ

بوم شگفت بهار باغ خزانی مرا (غزل ۷)

پشت پرچین بهارانه ی من خاک سیاه

با گل و سبزه ی تو هماغوش شده (غزل ۳۱)

گاهی به رنگ باران غلتیده روی صخره

گاهی به شوق یاران از خارها گذشته

از آنجا که شاعر زایندگی و زندگی را فریاد می کشد به همان اندازه از خمودگی و بی تحرکی بیزار است. رنگ زرد مظهر این انزجار است که شاعر آن را روی بوم دلتنگی هایش پاشیده است

هی! کجا؟ آرام، هش… اما، ناله ام انگار پوسیده

در ته حلقم که خاموش است، چون چراغ زرد و بیمارم (غزل ۱۰)

دست نسیم سبز مرا زرد می کشد

در نوبهار بی تو که پاییز دیگری است (غزل ۱۱)

مسیح جاری صبح از بهار تا خبر آرد

غبار زرد فشاند درخت رنگ پریده (غزل ۱۹)

زبان

مهمترین ویژگی زبان بخشوده، سادگی، روانی، رندی و آراستگی آن است. شاید برخی از صفات ذکر شده ، مانعه الجمع باشند نظیر سادگی و آراستگی، اما او توانسته است این اجتماع را به وجود آورد. تجربه های موفق حبیب در شعر سپید و دوبیتی زبان او را به این مقام رسانده است.نظیر چنین تکنیک زبانی را می توان در شعرهای سعدی مشاهده کرد. دکتر فتوحی در خصوی سادگی زبان سعدی می گوید:

کلام سعدی در زبان مردم جاری شود. از قدیم اصطلاحی را درباره سعدی به کار می برند که هنوز هم خیلی ها بر این اعتقادند و آن «سهل و ممتنع» بودن کلام سعدی است. یعنی ظاهری ساده دارد اما نمی توان به سادگی مانند آن را گفت…سهل است چرا که سخن مردم است اما ممتنع است چون نمی توان مانند آن را گفت.شما به این بیت و جمله معترضه آن نگاه کنید که چقدر خوب در بیت نشسته است:

قسم به جان تو- گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو- و آن هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

. (فتوحی، http://www.khorasannews.com)

سعدی می فرماید:

گفتم غم تو را:  که دل من تو برده ای

گفتا: کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟

حبیب الله بخشوده با تأسی از زبان سعدی تلاش نموده تا بی تکلف با مخاطب خود ارتباط برقرار کند.

حسرت یک کوچ آبی رنگ، عقده بسته زیر بال ما

کو؟ کجا شد آن پریدن ها؟ کو؟ کجا شد آن سبکباری؟ (غزل ۱۸)

از که پرسم؟ صخره بی پاسخ. با که گویم؟ کوه خاموش است

حیرت و آشفتگی و وهم، خواب خوابم یا که بیدارم (غزل ۱۰)

استفاده ی شاعر از اصطلاحات روزمره نزدیک شدن زبان شعربه زبان گفتار شده است

زبان گفتار، ابزاری است برای ایجاد رابطه میان افراد یک جامعه، به وسیله ی کلمه و جمله است که یک فرد می تواند اندیشه ها و معانی گوناگونی را که در ذهن دارد به ذهن دیگری منتقل کند. این اندیشه ها گاهی خبری است از امری که روی داده یا روی می دهد، یا کاری که گوینده اجرای آن را قصد دارد، یا دعوت به همکاری، یا فرمانی برای انجام یافتن کاری، یا پرسشی از امری، یا شگفتی از انجام یافتن یا نیافتن امری. در همه ی این موارد تنها یک علت یا یک غرض در میان است و آن برآوردن حاجتی اجتماعی است که همان ایجاد رابطه میان گوینده و شنونده باشد. زبان نوشتن نیز، با همه ی اختلافی که با زبان گفتار دارد، جز ثبت  همین زبان گفتار، یا به عبارت دیگر، تبدیل نشانه های شنیدنی به نشان های دیدنی، چیزی نیست (خانلری، http://www.tebyan.net)

هرچند دست از سر خال تو می کشم

با هر چه ابروست هلال تو می کشم

چیزی که می کشم همه جا پخش می شود

انگار جلوه های جمال تو می کشم (غزل ۳)

از ابتدا نگفت که بی موقع می رود

اعصاب من که ریخت در این انتها به هم (غزل۴ )

رندانه سخن گفتن از ویژگی های دیگر زبان بخشوده است. نظیر این گفتار رندانه را پیشتر از این در شعر حافظ و شعر شهریار مشاهده دیده ایم. منظور از رندانه سخن گفتن مفهوم اختصاصی و تعریف شده ی آن نیست زیرا «شعر رندانه در دیوان غزلیات حافظ شعری است که فهم موضوع غزل آن برای همه آسان نیست و شاعر با ایجاد شکلهای خیالی آراسته و چند وجهی، اذهان مردم عوام را به سویی دیگر می کشد و می برد؛ ولیکن برای خواص اهل ادب، ابیاتی را به عنوان کلید رمز غزل در شعر می آورد تا با فراهم آوردن مقدمات از معنی هماهنگ همه ابیات به استدلال منطقی و به دلالت عقلی، معنی رمزی در بیت مرموز باز شود و آنگاه یکدستی و یکرنگی معنی همه ابیات یک غزل، موضوع مقصود و منظور نظر خواجه را به دست دهد (ثروتیان http://www.magiran.com)

… ایهام‌ و چند سویه‌ بودن‌ الفاظ‌ و معانی‌ آن‌ است‌ که‌ عامل‌ منشوری‌ بودن‌ و الماس‌گونگی‌ بسیاری‌ از شعرهای‌  حافظ‌ به‌ شمار می‌آید و سبب‌ می‌شود که‌ خواننده‌ به‌ نسبت‌ تعمق‌، تفکر، علم‌ و اطلاعی‌ که‌ دارد، از شعر  حافظ‌ تعبیرات‌ متفاوت‌ چندجانبه‌ و حتی‌ متناقضی‌ داشته‌ باشد و این‌ خاصیت‌ که‌ زاده‌ی‌ ظرفیت‌های‌ هنری‌ دقیق‌ و پیچیده‌ی‌ لفظی‌ و معنوی‌ موجود در شعر  حافظ‌ است‌، سخن‌ این‌ شاعر بزرگ‌ را تا حد شعر ناب‌ بالا می‌برد و آن‌ را چند لایه‌ و تأویل‌پذیر می‌سازد و سبب‌ می‌شود که‌ در بسیاری‌ موارد، اولین‌ لایه‌ی‌ معنایی‌ و مضمونی‌ شعر که‌ به‌ ذهن‌ خواننده‌ خطور می‌کند، بطن‌ معنایی‌ و اندیشه‌ی‌ نهایی‌ مورد نظر  حافظ‌ را نشان‌ ندهد و خواننده‌ بتواند با تکیه‌ بر قراین‌ و امارات‌ لفظی‌ و معنایی‌ یا تکنیکی‌ خاصی‌ که‌ در سخن‌  حافظ‌ موجود است‌، لایه‌های‌ تازه‌ای‌ از فکر، معنا و زیبایی‌ را کشف‌ کند و به‌ تعبیر و تفسیر خلاّقانه‌ی‌ آن‌ بپردازد».(رستگار http://dr-rastegar.persianblog.i)

رندی در گفتار – در این نوشته – به معنی آن است که شاعر، زیرکانه و با پی رنگی از طنز کنترل شده با مخاطب خود سخن می گوید تا موجبات ملال او را فراهم نسازد و بتواند در این مجال خوب ظاهر شود.

چشمت گرفت دست مرا تا حضور عشق

تا این که دید عاشقم از صحنه پا کشید(غزل۵ )

پرهیز از تو کار خداوندگار بود

من آدمم خمیر من از چیز دیگری است (غزل۱۱ )

تو را یک بار دیگر دیده ام انگار یادت نیست

که واپس می زدی دستان سرد خوشه چین من (غزل ۱۴)

غزل ۹ مجموعه ی «دخترم باران»، از جمله غزل هایی است که در آن ضمن رعایت ظرافت های زبانی به شیوه ای هنرمندانه، عشق و جنون سبک عراقی، نازک خیالی سبک هندی و فخامت سبک خراسانی را در سه بیت  تجربه شده است.

تاب بی تابی ندارد اشک آتشخوی ما

یا رب این آتش که می ریزد در آب جوی ما (عراقی)

مثل گل از شرم خود غرق خجالت می شویم

گر بهاری عشق بر گیرد نفاب از روی ما (هندی)

کاش ای قند سمرقندی به همراه نسیم

تا بخارایت بغلتد ریگی از آموی ما (خراسانی)

استفاده از اصوات در فضای شعر به روزگاران قبل و شاعری نظیر مولوی بر می گردد که در اتحاد با محیط پیر امون آیینه ای می شود که تمام هستی در آن تجلی می کند:

ای مطرب خوش قاقا، تو قی‏قی و من قوقو

تو دق دق و من حق حق، تو هی هی و من هو هو

ای شاخ و درخت گل! ای ناطق امر قل

تو کبک صفت: بوبو! من فاخته سان: کوکو!

در شعر شاعران معاصر نیز می توان پژواک اصوات محیط پیرامون را شنید:

در صمیمیت سیال فضا/ خش خشی می شنوی (سهراب سپهری)

دیشب باران قرار با پنجره داشت

رو بوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چک چک چکار با پنجره داشت (قیصر امین پور)

 

در شعر بخشوده نیز می توان این صداها را شنید

پنجره ی رنگ ها، زنجره ها، سنگ ها

پنجره ی بسته  کز تق تق باران تهی است (غزل ۲۵)

شب فرو ریخته و پت پت فانوس خزان

با چراغانی گل های تو خاموش شده (غزل ۳۱)

توجه به غنای موسیقیایی غزل یکی از ویژگی های بارز شعر بخشوده است . او برای نیل به این مهم از ظرفیت آهنگین قافیه ، ردیف های چند معنایی، موسیقی درونی و موسیقی معنوی استفاده کرده است.

گر بخت یاری ام بدهد با صدای صبح

رخت سفر به چار محال تو می کشم (غزل۳ )

قافیه ی «چار محال»در غزل ۳ یکی از قافیه های پیش بینی نا پذیر است و همین امر غنای قافیه را زیاد کرده و باعث تقویت زنگ آن در آخر مصرع شده است. واژه ی «چار محال» می تواند تداعی کننده ی چار تکبیر و سفر جاودانی نیز باشد. اما در مصرع زیر از همان غزل، با توجه به قرائن موجود ، می توان قافیه را پیش از رسیدن به آخر مصرع تشخیص داد

با هرچه ابروست هلال تو می کشم

یا

تا قطره ای از آب زلال تو می کشم (غزل۳ )

غنای موسیقیایی ابیات که پیامد تناسب بین قافیه و ردیف است را می توان به عینه  در غزل ۱۴ و غزل های مشابه دیگر مشاهده کرد

نوایی بر نمی آید ز نای آتشین من

چو نی خاکستر درد است شبها همنشین من (غزل ۱۴)

طنین حاصله از «ین» که به «ن»«من» ختم می شود نوای خوش آهنگی را می سازد که در تناسب کامل با مفهوم نهفته در مطلع غزل است.

قافیه درونی در ابیات باعث می شود که هر مصرع به چند تکه مصرع مستقل مبدل شود و این امر منجر به موسیقی قافیه ای که ذهن عادت کرده آن را در فواصل منظم در انتهای بیت بشنود در فاصله های متوالی و با آهنگی دیگر استماع کند بخشوده نیز بر این امر واقف بوده و از این شگرد در شعرهایش بهره گرفته است.

اگر چه مانده ام تنها میان موجی از رؤیا

تو را ای لولی زیبا چو نیما «چشم در راهم» (غزل۸ )

نه سپیده ای نه ماهی چه کسی دهد گواهی

که دلم ز رو سیاهی به قفات می دوانم (غزل۱۳ )

استفاده از ظرفیت وزن برای انتقال حس و به عبارتی دیگر انتخاب وزن های متناسب با محتوا و پیام شعر از گذشته مورد توجه شاعران بوده است. سارایی در مصرع اول بیت زیر با گرفتن سرعت مصرع، حرکت کمین و حرکت آرام پلنگ را به تصویر می کشد و در مصرع دوم با سرعت بخشیدن به واژه ها، رم آهوان هراسیده را به خوبی به خواننده منتقل می سازد.

پلنگ خوف رها گشته در مراتع شب

و روزی رمه ی آهوان رم است اینجا (ظاهر سارایی)

بخشوده نیز از این شگرد زبانی بارها استفاده کرده است

از خویش می گریزم و تا دوست می روم

امشب هوای باغ چه خوش بوست می روم (غزل ۶)

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن به خوبی، دلتنگی سفر را تداعی کرده است.

خسته از این کوچه ها می گذرانی مرا

باد سحر نیستی تا بدوانی مرا

می دوم و می رسم با تو به انبوه رنگ

بوم شگفت بهار باغ خزانی مرا

شاعر با انتخاب وزن دوری مفتعلن فاعلن، حرکت و تکاپوی را به تصویر کشیده است.

«ردیف های چند معنایی» مانند کارت پستال های چند بعدی اند که تصاویر مختلفی را به بیینده تقدیم می کنند. این تکنیک بیشتر در ردیف های فعلی کاربرد دارد. در چند غزل که با فعل «کشید» مردّف شده اند با استفاده از معنای مختلف کشیدن نظیر : رها کردن (دست کشیدن)، نقاشی کردن (تصویر کشیدن)، نوشیدن (آب کشیدن)، داد زدن (فریاد کشیدن)، سفر کردن (رخت کشیدن) و نظایر آن نوعی موسیقی معنوی در شعر ایجاد شده است غزل ۳ شاهد مثالی برای این مدعاست:

  هر چند دست از سر خال تو می کشم

با هر چه ابروست هلال تو می کشم

انگار می کشند مرا سوی چشمه ات

تا قطره ای ز آب زلال تو می کشم

ناخن که می کشند به روی رگان من

فریادها ز چنگ خیال تو می کشم

گر بخت یاری ام بدهد با صدای صبح

رخت سفر به چار محال تو می کشم (غزل ۳)

زبان حبیب ا… بخشوده در عین سادگی سرشار از آرایه هایی است که بارزترین آنها ایهام، تلمیح و تشخیص است.. مهمترین کارکرد تلمیح آن است که فرصت کشف را به خواننده می دهد. خواننده با کشف مطلب نوعی ابتهاج روحی در او پدید می آید.

تا ببویم عطر دستانت در این سال سیاه

از جوال نابرادرها غباری می خرم (غزل۱ )

تمامی عناصر نظیر بوییدن عطر، سال سیاه، جوال، نابرادر، خریدن، داستان یوسف پیامبر را تداعی می کنند.

پرهیز از تو کار خداوندگار بود

من آدمم خمیر من از چیز دیگری است (غزل۱۱ )

اشاره به خلقت و هبوط آدم

واژه ی «شیرین» در بیت مشهور : امشب صدای تیشه از بیستون نیامد/ شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد؛ یکی از مثال های متداول برای مفهوم ایهام است. اما بخشوده در بیت زیر با بهره گیری از ترکیب «شورآفرین» و ظرفیت معنایی «شور» که مقابل «شیرین» است نوع خاصی از ایهام را به کار برده که عنوان خاصی برای آن پیدا نکردم.

هنوز آوای مستی بیستون در بیستون جاری است

چه شهدی ریخته در شیشه ها شور آفرین من (غزل ۱۴)

تشخیص (Personafication)  و حس آمیزی از دیگر آرایه هایی است که ریشه در «جان پنداری» (آنی میسم) انسان های ابتدایی دارد. و شعر ابتدایی ترین آواها و نزدیک ترین صدا ها به فطرت اولیه ی انسان است.

چشمت گرفت دست مرا تا حضور عشق

تا اینکه دید عاشقم از صحنه پا کشید (غزل ۵)

روایت

حبیب ا… بخشوده «روایت » را به عنوان یکی از مؤلفه های سرودن خود قرار  داده و «غزل روایت» را در کارهای متعددی تجربه کرده است.در برخی از این غزل ها شاهد حضور شاعر به عنوان راوی هستیم. شاعر با انتخاب زاویه ی دید اول شخص مفرد ، حضور خود را در فضای روایت پر رنگ کرده است اما در برخی دیگر از کارها شاهد «مرگ مؤلف » هستیم

از دیدگاه رولان بارت ، مؤلف پس از نگارش اثر خود، متنی را از خود برجای می‌گذارد که دیگر تنها به وی وابسته نیست بلکه متنی است که مستقل از پدیدآورنده‌اش به زندگی ادامه می‌دهد و معناهای متفاوتی می‌آفریند؛ معناهایی که حاصل مواجهه خوانندگان با متن است….

به اعتقاد بارت نوشتن به منزله تخریب هر صدا و هر نقطه آغاز است، بنابراین نمی‌توان تشخیص داد که این صدا متعلق به چه کسی است. چنانچه واقعیت به‌گونه‌ای روایت شود که دیگر مستقیما به واقعیت نپردازد و از دایره عمل با نماد‌ها فراتر رود، گسستگی میان منشأ و راوی آن آغاز می‌شود، صدا خاستگاه خود را از دست می‌دهد و درست در همین لحظه است که نویسنده مرگ خود را تجربه می‌کند.

این زبان است که سخن می‌گوید و نه مؤلف. او به‌منظور تقدس زدایی از مؤلف به زبان متوسل می‌شود و براین اعتقاد است که متن هیچ خاستگاهی جز زبان ندارد. این در حالی است که زبان خود هر خاستگاهی را زیر سؤال می‌برد.

به اعتقاد او متن دیگر تنها دارای یک معنای کلامی نیست بلکه در حقیقت متن فضایی چند بعدی است که در آن نوشته‌های گوناگونی که هیچ کدام خاستگاه مشخصی ندارند با هم درمی‌آمیزند و برخورد می‌کنند. در اینجا قدرت نویسنده در مخلوط کردن آنها با یکدیگر و روبه‌رو ساختن یکی با دیگری خود را به رخ می‌کشد. (پریسا صادقیه: www.hamshahrionline)

در غزل ۲ مجموعه ی «دخترم باران»، شاعر داعیه دار روایتی است که دیگری روایت کرده است اما در حقیقت این روایت است که خود راوی خود است نه شاعر و نه دیگری. شعر است که با مخاطب سخن می گوید و به تعبیر «رولان بارت» متن مستقل از پدید آورنده اش به زندگی ادامه می دهد:

یک آسمان صدا و هیاهو کشیده بود

نقاش روی بوم پرستو کشیده بود

رودی بلند زیر دو سه تکه ابر سرد

از اردک و کبوتر و تیهو کشیده بود

موجی سفید ریخته آن سوی ابرها

دریای آسمان پر از قو کشیده بود

با قهوه ای درخت چناری که باد صبح

می ریخت برگ هاش لب جو کشیده بود

زن را نشانده بود کنار همین درخت

چشمان زن به سمت فراسو کشیده بود

جای دو چشم زن دو عدد گربه ی سیاه

دنبال جوجه های پرستو کشیده بود

روی دو چشم زن چقدر بی ملاحظه

روی دوچشم طاق دو ابرو کشیده بود

زن می دوید تا بچرد سبزه زار را

نقاش باز زن را آهو کشیده بود

برروی پرده شکل زن این جور جلوه کرد

من روایم فقط همه را او کشیده بود

عشق جوهر مقدسی است که انگیزه ی آفرینش و بن مایه ی روایت است. آتشی است که هیچگاه در دل عاشقان نمی میرد و ظرفیتی است برای انسان شدن و پرواز کردن . عشق همواره فریاد خود را در کوچه باغ ادبیات جهان کشیده است اما در دل شاعران ایرانی، سوز و گداز آن را بیشتر می توان حس کرد.

بخشوده محور اصلی روایت خود را عشق و دلدادگی قرار داده است. او در توصیف عشق مجازی، حرمت گفتار را نگه داشته و مانند کودکان ، نجیبانه به معشوق نگاه می کند. او تمایز بین جسارت و گستاخی زبانی را خوب دریافته  بر این اساس قرائتش از عشق، قرائتی صمیمی  و نجیب است.

گذشت از بعل من سلام کرد سپیده

سلام ای شط جاری شراب سرخ رسیده (غزل ۱۹)

عشق انگیزه ی بودن است و سرودن. امید است و شور زندگی اما در کنار آن سایه ی یأس و نا امیدی نیز گسترده است. و شاعر منتزع از شرایط اجتماعی خود نیست . او زمانی شاد است و زمانی دلتنگ . گاه شعله های امید در دلش زبانه می کشند و گاه سنگینی یأس را بر نگاهش حس می کند.گاه تسلیم است و سرنوشت گلاب و گل را از روز ازل  مقدّر می داند و زمانی قصد دارد فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد.

یأس و قدر گرایی:

روزی که سایه روشن تصویر ما کشید

ما را گدا نوشت و شما را خدا کشید (غزل۵ )

در رشته ی تدبیر کسی بند نیاورد

خون پر و بالم پس از آن بال گشودن آآ

دیگر چه امیدی است به گلبرگ نشستن

پروانه شدن در قفس رنگ نبودن

تاریک ترین رنگم و خاموش ترین سنگ

دیگر چه امیدی است به آواز سرودن؟ (غزل۱۶ )

امید و انگیزه ی تغییر:

ساکن مرداب شد همهمه ی هستی ام

شور تو گرداب کرد در دورانی مرا (غزل۷ )

مسیح جاری صبح از بهار تا خبر آرد

غبار زرد فشاند درخت رنگ پریده (غزل ۱۹)

تسلط حبیب ا… بخشوده بر غزل ، شعر سپید و نیمایی، وامدار مطالعه ی آثار شاعران متقدم و متأخری است که شاکله ی شعر او را تشکیل داده اند. در مجموعه ی «دخترم باران» می توان التفات شاعر به این بزرگواران را مشاهده کرد:

بخشوده:

– پشت همین برگ ها زمزمه ها جاریند (غزل ۷)

سهراب سپهری:

… و خدایی که در این نزدیکی است

بخشوده:

– تورا ای لولی زیبا چو نیما «چشم در راهم»

نیما:

تو را چشم در راهم

بخشوده:

– دلم با رودها پیوست مثل قایقی چوبی

خیالی تازه دارد کودک ساحل نشین من (غزل۱۴ )

سهراب سپهری:

کودک می بینی/ رفته از کاج بلندی بالا…

بخشوده:

– ماه برآمد که من دور جنون طی کنم

بیت به آتش کشم قافیه را نی کنم

: یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

بخشوده:

– دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

یا هرزه گیاهی که شود مونس خاشاک (غزل ۲۰ )

طبیب اصفهانی:

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست مشکل نشیند

وحشی بافقی:

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

بخشوده:

– گاهی از بس جذبه ی چشمت فریبم می دهد

از لب سبز آبی دریا بخاری می خرم (غزل ۱)

منزوی:

دو چشم داشت دو سبز آبی بلا تکلیف

که بر دو راهی دریا مردد بود

با توجه به اختلاف ایستار انسان ها که ناشی از زیستن در سپهرهای مختلف اجتماعی است، دیدگاه آنان نسبت به پدیده های یکسان ممکن است مختلف و قرائتشان گوناگون باشد. سعدی می فرماید:

به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری؟

به خنده گفت : که آزادگان تهیدستند

او تهیدست بودن سرو را مظهر آزادگی اش می داند اما ناصر خسرو از زاویه ای دیگر به این امر نگاه می کند:

بسوزند چوب درختان بی بر

سزا خود همین است مر بی بری را

حبیب ا… بخشوده –علیرغم پایبندی به شعر متقدمین و متأخرین- قرائت خود را از پدیده ها ارائه می دهد.

منوچهر نیستانی:

حیف از غزل ـ که تنگ بلور است ـ پر شود

با اشک گرم و سردی آه همیشگی

بخشوده:

لبریز شد وهر آن چه تو را ریخت در خودش

مثل غزل که حجم طرب خیز دیگری است (غزل ۱۱ )

اشاره ی ظریف به شعر حجم در مصرع دوم قابل تأمل است. نیستانی از اینکه غزل سرشار از اشک و آه شده حسرت می خورد و بخشوده آن را سرشار از حضور زلال یار می بیند

فروغ:

دست هایم را در باغچه خواهم کاشت/ سبز خواهد شد

بخشوده:

پهنه ی پرواز من از دست رفت

آه از این باغچه ی آهنی(غزل ۱۲ )

در باغچه ی فروغ انگشتان دست می رویند اما در باغچه ی بخشوده، پرواز از دست می رود.

پایان بخش این نوشته، التزام شاعر به ارزش های متعالی است که در قالب توجه به اهل بیت عصمت و طهارت و استعانت از آنان نمود یافته است.

بخشوده غزل های آیینی شماره ۲۱ و ۲۲ را برای حضرت حسین (ع) و نهضت جاوید عاشورا  و غزل ۲۳ را برای حضرت مهدی (عج) به زیبایی سروده است.

ای تن تبدار من سوخته بی زمزمت

پیش کدامین عطش جا بگذارم غمت

گفت حسین این سخن با لب شمشیر تیز

زخم بریز ای عزیز تا به بغل گیرمت (غزل۲۱ )

حبیب به زیبایی هر چه تماتر سخن جاودان حضرت ابا عبدا…الحسین (ع) که همواره در گوش تاریخ طنین انداز است را در شعر آورده است: اگر دین محمد (ص) جز با کشتن من استوار نمی شود پس ای شمشیرها مرا دریابید.

زیر ایوانت اگر روزی کبوتر می شدم

آنقدر پر می زدم در خون که پرپر می شدم

با برادر گفت زینب: کاش بی تو در جهان

مرغ بی پر، باغ بی بر، نخل بی سر می شدم (غزل ۲۲ )

گفتگوی جانسوز زینب (س) در تمام غزل طنین انداز است. با این غزل می توان همنای تمام سینه زنان گریست و سینه زد.

غزل ۱۵ نیز زبان حال مادر شهیدی است که فرزندش را غمگنانه خطاب قرار داده است .

تو را هر صبح می جویم نمی یابم نشانت را

نشان نه پاره پاره زخم های خونفشانت را (غزل ۱۵)

 برای این شاعر نجیب و پر تلاش روزهای زلالی را آرزومندیم

 

منابع به ترتیب بهره گیری

– بخشوده، حبیب الله (۱۳۸۹). دخترم باران. تهران: فصل پنجم

– فرجی، فرشید . نیما و طبیعت گرایی، در مجله جوانان امروز (روی خط اینترنت) جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸ ،نقل شده در۱۲ اردیبهشت ۸۹ ، قابل دسترسی در :

http://www.javanemrooz.com/articles/culture/literature/poem/article-36614.aspx

– آب در اساطیر ایران باستان، در سایت ایران تراکت (روی خط اینترنت) نقل شده در ۱۳ اردیبهشت ۸۹، قابل دسترسی در:

http://forum.irantrack.com/thread122687.html

– فتوحی، محمود، هنر سعدی استفاده از زبان گفتار مردم است.در روزنامه خراسان (روی خط اینترنت) چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۱شماره انتشار ۱۷۵۳۰  نقل شده در ۱۴ اردیبهشت ۸۹، قابل دسترسی در:

http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=72456

– خانلری، پرویز،زبان شعر. در تبیان (روی خط اینترنت) پنج شنبه ۲۸/۶/۱۳۸۷نقل شده در۱۴ اردیبهشت۸۹: ، قابل دسترسی در:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=74857

– ثروتیان، بهروز، شعر رندانه در دیوان حافظ، در ماهنامه حافظ، (روی خط اینترنت) شماره ۱۹، مهر ۱۳۸۴ نقل شده در: ۱۵ اردیبهشت ۸۹ قابل دسترسی در:

http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=3406

– صادقیه، پریسا، نشانه ای به نام نویسنده،روزنامه همشهری (روی خط اینترنت) ، شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۸، نقل شده در:۱۵ اردیبهشت ۸۹ قابل دسترسی در:

http://www.hamshahrionline.ir/news-97150

– رستگار،منصور،شعر رندانه و معنی گردانی های حافظ،وبلاگ شخصی دکتر منصور رستگار فسایی(روی خط اینترنت) نقل شده در۱۵ اردیبهشت ۸۹ قابل دسترسی در:

http://dr-rastegar.persianblog.ir/post/254

۵۸ نظرات لـ “قطره ای از آسمان”

  1. سلام علیکم
    خسته نباشید آقای سپیدنامه.
    معلوم هست استاد فعالی هستین خوشحالم از سرعت عمل شما، ضمنا از نظر دهی شما کمال تشکر را دارم من برای شما آرزوی موفقیت دارم.
    همیشه شاد، همیشه پیروز، همیشه موفق……………..

  2. راوي می‌گه:

    به خوانش “نامه سرگشاده به خود” دعوتید.منتظر حضور گرمتان هستیم

  3. منیرسالاری می‌گه:

    استاد واقعا بی نظیره

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |