کز هر زبان که می شنوم…

نگاهی به شعر  دکتر بهروز یاسمی

 

زبان- به مفهوم عام کلمه- مهم‌ترین عنصر فرهنگی است با کارکردهای متنوع. یکی از مهم‌ترین آنها، کارکرد ارتباطی است. بر اساس چنین کارکردی است که فرآیند «انتقال مواریث»، «انباشت فرهنگی» و «ظهور تمدن‌ها» صورت می‌گیرد.

هنر پیکرینه شدن زبان در زیباترین صورت‌هاست. شعر نیز بلیغ‌ترین بیان‌ها به شمار می‌رود زیرا خمیرمایه آن را کلمه تشکیل داده است «و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود.» و شعر همزمان با تکوین جهان شکل گرفت.

«شعر کنش عقلانی معطوف به عاطفه‌ای» است که بازتاب زندگی شاعر تلقی می‌شود. آنگاه که بین شعر و زندگی شاعر اتحاد ایجاد شود، کلام به حداکثر صمیمیت خواهد رسید، به این دلیل از قدیم گفته‌اند: «سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند». و امر حاصل اتحاد بین اثر و صاحب اثر است و عشق بیان آتشین احساسی است که با کوچک‌ترین ظاهرنمایی عاشق به عرصه‌های تکلّف می رسد.

بهروز یاسمی؛ شاعر توانمند ایلامی، چشمان خویش را در دیاری گشود که مالامال از پاکی، سادگی و آزادگی است. در محیطی بی‌آلایش که صمیمیت امروزین شعرهایش وامدار آن است، گذشته‌ای که آینده‌ی او را پی نهاد.

یادداشت حاضر ، بیانی توصیفی از شعر بهروز یاسمی است که سال ۱۳۷۴به بهانه ی چاپ مجموعه ی شعر «همان گناه همیشه» نوشته شد . چندی پیش در بین نوشته های خود آن را یافتم و به منظور خوانش مجدد عاشقانه های بهروز تقدیم عزیزان می کنم.

(۱)

بهروز یاسمی، «عشق» را در نهایت سادگی و دلدادگی می‌سراید زیرا وی به آن اتحاد جادویی که پیشتر از آن سخن رفت رسیده است. اتحاد بین کنش و کنشگر، آفریدگار و آفریده، شعر و شاعر. وی از نخستین کسانی است که مضامین عاشقانه را در شعر فارسی ایلام تثبیت کرد و چشمان شعر فارسی ایلام را به چشم‌اندازهای عاشقانه گشود.

یاسمی فارغ از دغدغه‌های زبانی، به سادگی شعر می‌سراید. زلالیّت شعر او در نگاه اول، عمق اثر را از خوانندگان مخفی می‌دارد اما با دقت نظر بیشتری می‌توان به ظرافت‌های شعری و ژرف‌اندیشی‌های عاشقانه او پی برد.

او دوست دارد زبان را به سطح گفتار رسانده تا با مخاطب خویش راحت‌تر ارتباط برقرار نماید. گفتار صمیمی و عاشقانه‌ای که حاصل ثبت لحظات زندگی است.

ز پشت پنجره‌ای میله‌دار می‌نگرم

میان باغچه آبی زلال می‌گذرد 

درست عقربه‌ها روی ساعت پنج‌اند

درست ساعت پنج سه‌شنبه هشتم تیر

(۲)

محاکات شاعر با عناصر محیط پیرامون حاصل تجربه های شخصی و اجتماعی اوست. وی به سادگی با معشوق سخن می‌گوید، معشوقی که گاه یادگار عشقی سوزان و بی‌پیرایه است و گاه زنی اثیری.

یاسمی به نمایندگی از تمامی دل‌سوختگان، عشق نجیبی را می خواند که سرشار از دلهره، اضطراب و امید است، عشقی که دور از نگاه قراولان ایل آن را فریاد می‌کشد.

فرایند عشق برای بهروز یاسمی ،پیوستاری است که شامل  لحظه‌ی دیدار، آشنایی، محاکات، اندوه فراق، داغیاد و حسرت است. برای نمونه می‌توان به شاهد مثال‌های زیر توجه نمود:

الف) لحظه‌ی دیدار:

رفتـه بودم به تماشــا به تماشــای نگاهـش

 رفته بود که ببینم گُلِ رخساره‌ی مـاهش

سر شب بود که می‌آمد و من از سرِ حسرت

زُل زدم، خیره شدم در افق چشم سیاهش

ارغوان جلوه‌ای از رنگ شفق گونه‌ی اشکش

آسمــان هاله‌ای از ابــر زمستانـی آهش

 

ب) محاکات با یار:

که می‌برد ز گونه‌ات انار دانه بسته را

ز سبزار چشم تو نگاه دسته دسته را

تو ای چشم‌ها محو زیبایی‌ات

بهار است و فصل شکوفایی است

روی تو یک شبه زیبا شده است

چشــم محو تماشــا شده است

آفتابی که شفق گم شــده بــود

سحر از چشم تو پیدا شده است

ساکت و آبــی و آرام و عمیــق

چشم تو پهنه‌ی دریا شده است

گفتــه‌ام برات یا نگفتــه‌ام

تازه شعــری عاشقانه گفته‌ام

شعر تازه‌ای برای چشم تو

نغز و ناب و جاودانه گفته‌ام

 

ج) محاکات با خویش:

تصویری از آشفتگی در قاب چشمان خودم

ترکیب ناهمگونی از الحاد و ایمان خودم

انگیزه‌ی آغاز من یک اتفاق ساده بود

با سادگی هم می‌رسم روزی به پایان خودم

 

د) محاکات با دیگران:

دلی کجاست که از عشق اضطرابش نیست

تنی کجاست که از زخم التهابش نیست

زغال سوخته‌ام نم کشیده‌ی سردی است

دلی که چون کمر شعله پیچ و تابش نیست

 

ه‍) وصال:

آن شب که مرا سرزده مهمان شده بودی

آمیزه‌ای از شبنم و توفان شده بودی

چون جلوه‌ی جادویی مهتاب پس از ابر

در هاله‌ای از نور نمایان شده بودی

چشمم ز تماشای رخت سیر نمی‌شد

صد مرتبه زیباتر از انسان شده بودی

 

و) وداع:

چشم مستی که مرا شب همه شب می‌نگریست

صبح دیدم که به اندازه‌ی یک ابر گریست

کاش از روز اول دوست نمی‌داشتمت

زیر لب زمزمه می‌کرد و مرا می‌نگریست

ای آفتاب به شب مبتلا خداحـافظ

غریب‌واره‌ی دیرآشنا خداحافظ

به قله‌ات نرســانید بخت کوتاهـم

بلندپایه‌ی بــالا بلا خــداحافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی

ای انتهای بد ماجرا خداحافظ

 

ز) فراغ و سرگشتگی:

به جستجوی تو در چارراه رهگذران

نگاه دوخته‌ام در نگاه رهگذران

تمام رهگذران چیزی از تو کم دارند

نظاره‌ی تو کجا و نگاه رهگذران

 

ح) داغیاد و حسرت:

پرنده‌وار غریبـم شکســته بال اسیــر

تو نیز مثل سیاووش بی‌گناه بمیر

تو را به جرم گناهی نکرده زخم زدند

درست مثل ابوذر درست مثل امیر

دریغ و درد که هرگز تو را نفهمیدند

حرامیان معابر خزندگان کویــر

معشوقه‌ی اثیری بهروز، بانویی است اساطیری که هراز چندگاهی سرزده قدم به خلوت شاعرانه‌ی وی می نهد. بانویی نقاب‌پوش که ناخودآگاه شاعر را از حضور خویش آکنده است:

ای سفیدپــوش با نقاب مــن

باز هم که آمدی به خواب من

در پسِ نگــاه تو نهفته اســت

نقطه‌ی شــروع اضطراب مـن

راستی تو کیستی ای خیال سبز

خنده‌ای بپاش بر جواب مـن

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقتی است که تنها به تو می‌اندیشم

به تو آری، به تو، یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه، همان و هم، همان تصویری

که سراغش ز غزل‌های خودم می‌گیری

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم تشنه‌ی دیدار من است

(۳)

قدرت ریسک‌پذیری شاعر در استفاده از زبان گفتار سبب شده تا فارغ از صنعت‌زدگی به سادگی با مخاطب خویش ارتباط برقرار کند.

مرا به یاد تو و بخت خود می‌اندازد

لباس‌های سفید سیاه رهگذران

مثل آبان پُرم از خش‌خش پاییزی‌ها

آه ای سایه‌ی گسترده‌ی تبریزی‌ها

عبارت «خش‌خش» که از اصوات است، ترکیبی است محاوره‌ای که یاسمی توانسته است به زیبایی تمام مانند سهراب سپهری استفاده نماید و روساخت واژه‌ها را تحت تأثیر ژرف‌ساخت عاطفی آن پنهان کند به گونه‌ای که هیچ‌گونه احساس عوام‌زدگی به مخاطب منتقل نگردد.

در صمیمیت سیال فضا

خش خشی می شنوی (سهراب سپهری)

(۴)

انعطاف‌پذیری زبان یاسمی سبب شده تا وی عشق را با زبانی عاشقانه و لطیف و مضامین اجتماعی را با زبانی تحکمی‌تر بسراید. با توجه به عنصر زبان- و حتی بدون توجه به مضمون می‌توان شعرهای عاشقانه و اجتماعی یاسمی را از یکدیگر متمایز نمود. التفات شاعر به محیط اجتماعی سبب شده تا وی از شاعری تک‌ساحتی فاصله گرفته و «منِ» شخصی خود را به «مای» گروهی پیوند زند. مایی که زخم‌خورده‌ی روزگار است.

چنین که ســر ز خجالت به خاک می‌ســایم

ز تربت شهــدای حلبچه می‌آیــم

ز متن فاجعه‌ی خاک و خون و خوف و خطر

ز بطن آتش و دود از میان خاکستر

مـــن از تراکــم انبـــوه دود می‌آیـــم

از انتهــای فضــایی کبود می‌آیم

اندوه اجتماعی یاسمی در بیان آلام مردم تا حدی است که گاه باعث محکوم کردن پارادایم‌های عاشقانه‌ی خود نیز می شود.

مرا ببخــش برادر غزل حرامم باد

و عشق تا به ابد- از ازل- حرامم بود

ندیده بودم اگرنه ز جنـگ می‌گفتم

و از دهــانه‌ی ســرخ تفنـگ می‌گفتم

دگر برای دلم نیست آنچه می‌گویم

بجز بیان الــم نیست آنچه می‌گــویم

اگر دو مرتبه بازیچه‌ی خیال شوم

خدا کند که برای همیشه لال شــوم

(۵)

یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که امروزه گریبانگیر شاعران جوان گشته، احساس استغنای آنان از ادبیات گران‌سنگ پارسی و در نتیجه گسست فرهنگی با پیشینه‌ی ادبی این مرز و بوم است.

بهروز یاسمی تلاش نموده تا نازک‌خیالی‌های شاعران متقدمی چونان حافظ و شاعران متأخری مانند سایه را با بهره‌گیری از ظرفیت‌های جدید زبانی به شعری زلال پیوند دهد. وی از جمله شاعران جریان‌سازی است که تعدادی از شاعران جوان ایلامی را رهرو راه خویش ساخته است.

در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای ایشان غزلی از مجموعه‌ی «همان گناه همیشه» با عنوان: «خدا می‌داند ای مردم» را تقدیم  می‌نمایم:

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار

کمی آهسته‌تر شاید… نه محکم‌تر قدم بردار

به شدت خسته‌ام از خود به سختی خسته‌ام از تو

بیا ای جان بی‌ارزش بیا دست از سرم بردار

خدا می‌داند ای مردم دلم چون خوشه‌ی گندم

نمی‌رقصد بجز با گل نمی‌میرد مگر با خار

نه با جن نسبتی دارم نه از اقوام انسانم

مرا از خود بگیر و دست موجودی دگر بسپار

خودت بنشین قضاوت کن اگر تو جای من بودی

چه می‌گفتی به این مردم چه می‌کردی به این دیوار

خدایا گرچه کفر است این ولی یک شب از این شب‌ها

فقط یک لحظه یک لحظه خودت را جای من بگذار

۵۷ نظرات لـ “کز هر زبان که می شنوم…”

  1. سلام بهروزعزیزم
    بایک غزل به پیشوازعیدسعیدفطرمنتظرآمدنت هستم.

  2. با سلام و عرض ادب و فروتنی

    عید بر عاشقان مبارک باد.

  3. سلام ودست مریزاد استاد عزیز
    خواندم واستفاده کردم
    به خوانش و نقد غزلی دعوت می شوید

    .

  4. آيت نامداري می‌گه:

    فرهیخته ی گرامی آقای سپید نامه
    وبلاگ من با دو رباعی و موضوع خودسوزی زنان ایلامی بروز است
    بااحترام به وبلاگ من دعوت میشوید
    منتظر نقد ونظر ارزشمندتان هستم

  5. سلام مجدد
    بهروز عزیز با اجازه لینکتان کردم

  6. سلام بر استاد عزیزم !
    بروزم و منتظر نقد و نظر جنابعالی !
    لطفا قدم رنجه کنید !

  7. یوسف شیردژم می‌گه:

    سلام بر شما

    عیدتان مبارک

    با احترام

    با دو رباعی به روزم

    و منتظرتان …

  8. راثی پور می‌گه:

    سلام
    عیدتان مبارک
    طاعات و عباداتتان قبول

    استفاده کردم

  9. سلام استاد عزیز؛
    عیدتون مبارک؛
    “حالمان خوب است غم کم می خوریم
    کم که نه؛ هر روز کم کم می خوریم”
    آپم و محتاج دعایتان./
    بدرود عزیز

  10. متشکرم از حضورتان استاد !
    فرمایشتان را حتما بکار میگیرم !
    زنده باشید !

  11. با بانوی خیابانی به روزم قدم رنجه بفرمایید

  12. ارمغان می‌گه:

    همیشه از خواندن گفتارها و اندیشه در شعر و ادبیات لذت میبرم
    شاعر در تقلید از محیط پیرامون خود است که می آفریند و آفریده میشود
    و پرده را از روی چیزهایی بر می دارد که دیگران حقیقت می بینند
    به امید دیدار
    و نظرات زیبایتان در ذیل نوشته هایم

  13. ارمغان می‌گه:

    سپاس از نظر زیبایت

  14. Kaylyn می‌گه:

    I might be beating a dead horse, but thank you for poistng this!

  15. علی می‌گه:

    سلام

    بی دعوت آمدم.نقد منصفانه ات را خواندم بر شعر آقای یاسمی و بسیار استفاده کردم.

    اما احساس می کنم تعارفات معمول به وجود آمده درجامعه شعری کنونی اثرات مثبت نقد را

    در آینده کم رنگ خواهد کرد.

    با سپاس

  16. سلام…
    چندبار سعی کردم برایتان کامنت بذارم نشد!!!!!!!!!!!!!!!!

  17. ناشناس می‌گه:

    سلام اقای یاسمی من میخواهم راجع به تبار شما بدانم اجداد شما از اطراف اصفهان می باشند مثلا جای به نام کچوئیه اگر اینچنین است شاید من باشما همخون باشم .عطایی

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      با سلام و احترام . اگه منظورتان از آقای یاسمی ، بهروز یاسمی است . ایشون از شاعران خوب همشهری بنده است و آدرس وبلاگشان اینه. از مخمل و از ابریشم
      http://yasemi.persianblog.ir/ بنده بهروز سپیدنامه هستم. با اجازه تان شماره تلفنتان را حذف کردم که برای آقای یاسمی به صورت خصوصی بفرستید

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |