پنج رباعی

(۱)

آهسته و ریز ریز باران عزیز

بر غربت من بریز باران عزیز

آن حلقه که عاشقانه در دستش بود

جا مانده به روی میز باران عزیز

(۲)

این قهوه ی تلخ را به هم خواهم زد

از روز وداع با تو دم خواهم زد

تا پی نبری به گریه ام در باران

بی چتر کنار تو قدم خواهم زد

(۳)

از خالی لحظه ها لبالب هستم

جوشانده ی صد هزار مذهب هستم

در شهر شما چراغ عشقم گم شد

من قصه ای از هزار و یک شب هستم

(۴)

هر بار که آمدی شکستم دادی

آیینه به دست خود پرستم دادی

 پیرانه سر آبروی خود را بردم

ای عشق دوباره کار دستم دادی

(۵)

سرتاسر زندگانیم ناکامی است

این قطب نما به سمت بی فرجامی است

مجموعه ی شعرهای نا گفته ی من

دفترچه ی خاطرات یک اعدامی است

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |