انقلاب شاعر

شعری از شاعر  معاصر عراقی: سمیر مقبل

 که در حمایت از ایران اسلامی  در کنگره ی شعر سیستان توسط شاعر  ارائه شد

ترجمه: بهروز سپیدنامه

قصیده من الشاعر العراقی سمیر المقبل التی القیت فی مربد سیستان

الشاعر العراقی سمیر مقبل

 

انقلاب یک شاعر

برادرانم!

که شعر را گریسته اید

شگفتا

اشکی را که از دیدگانم جاری است

چونان گدازه های آتشینی می بینم

که بر گونه هایتان می لغزد
زنهار

که آهنگ و ترانه ها به رقصمان نگیرند

که ما

کمرکش رنج ها را

درمی نوردیم

در جوش و خروش اند

کینه هایی

که مرزهای سرخمان را

در بر گرفته اند

پس شعر را

نیزه ای پرتاب می کنیم

به اردوی مهاجم

چونان ناوکی

که صدای مهیب اش

کینه توزان را

هراس آفرین است

بیایید

تا این ابیات را

مانند راکتورهای هسته ای

به نجوا بنشینیم

و فریاد خود را

از اینجا

به گوش امانو

              اوباما

                   نیکولاس

و دیگر اوباش برسانیم

از همینجا

بخت النصر را از برج های بابل به زیر می کشیم

از اینجا

صدای شیرآهنکوه مردان را

به اهتزاز در می آوریم

و مُهر توحید را

-که زینت بخش رایت روح اللهی است-

بر دیگر پرچم ها خواهیم زد

وعده های راستینی را

بر دوش نهاده ایم

که از سخنان سید حسن نصر الله

برگرفته ایم

از اینجا

بندهایی را پاره می کنیم

که در نُه توی سیاه چال ها ی جهان

بر دستان آزادگان

پیچیده اند

از اینجا

از سیستان

-با ایمان به پیروزی قاطع-

پیام خویش را

در هیأت شعری حماسی

می فرستیم

محفل های سراسر جهان را

و سبزه زاران سیستان را

رودی می سازیم

جاری

و واژه ها ی «نه»

و «هیهات منا الذله» را

در بیابان های نا امیدی

خواهیم کاشت

تا به گُل بنشینند.

بشتابید!

تا شمع دینامیت ها را

در آغوش قافیه ها

مشتعل

و آنها را

پرتاب موشکی سازیم

در آسمان

چونان مشعل های فروزان

و مانند صفیر گلوله ها

و نوای امیدوارانه ی سرود مقاومت

از اینجا

ای یاوران کاغذ و قلم پایدار

از سیستان

از زادگاه آن دلاور فرمانده ی بی همتا

از دیار رستم

از کنگره ی شعر زابل

قلمم

چونان باد در تکاپو

و در رگهایم

موج ها ایستاده اند

مانند آبشاران

 سرشار از هیاهو

و در میان اندوه هایم

فریاد می کشد روح ام

و دهانم

ندا در می دهد: «نه»

«نه» به جادوگران

به طاغوت

به شیطان

به کبر و غرور

و کینه های ویرانگر

اما من

از کینه توزی بهره ای ندارم

من تنها

مجاهدی هستم که آرمانم

جهان به داد گستردگی است

به ملاحت  نمکی

که زینت بخش فراخی سفره هاست..

یقین دارم

از روز آغاز آدم

رنج و مشقّت

همنفس جاده های عزت و سربلندی بوده اند

از آن هنگام

که آن قوم

در صحرای کربلا

مولایم حسین را

روی برتافتند

و تنها گذاشتند

قلم را

شمشیری آخته ام

برای یاری ستمدیدگان جهان

و لبیک گوی

«هل من ناصر» مظلومیّتم

تیغم را

فریادی ساخته ام

به بلندای «نه»

به تمام شیطان ها

تمام خودبینی ها

فریادی به بلندای هزاران «نه»

به بازماندگان آل سفیان

من زمین لرزه ام

انقلابم

شاعرم

مبارزی در شعر

و یاور نهضت سترگی که روی خواهد داد

بیایید

به نام تمام ایستادگان

تمام برگزیدگان

و نیکان

با  شعر خود

امضا کنید

طومار این پیام را

که:

در عصر انتظار

هیچ طاغوتی را

به کُرنش

سر تسلیم فرود نخواهیم آورد

چه از سرزمین «عمو سام» باشد

یا از هر دیار دیگر

سمیر مقبل


 

ثوره شاعر

إخوتی  الباکین شعرا

دمعکم هذا تدّلی من مآقیکم

عجیب أمرهُ

یبدو لعینی و هو منسابٌ علی الخدین

جمرا

 

 

یا رفاقاً

ما علی الالحان بالرقصات نلهو

بل علی الآلام بالایمان نسمو

هذه الأحقاد حول حدودنا الحمراءِ تغلو

فلنرمی الشعر فی وجه الجحافل

راجماتٍ تُرهبُ الحقدَ

و أصوات قنابل

و لنُنشدهُ علی الأسماع

فی شکل مُفاعل

من هنا نصرُخُ فی سمعِ أمانو

و اُباما

      و نکولاس

              و أوباشٍ أراذِل

من هنا

نُسقط خُذ نُصَّر مِن ابراجَ بابل

من هنا

نرفع صوت الصامدین

نطبعُ الدائرهَ الشماء بالتوحید من رایه روح الله

فی اعلی البیارق

نحملُ  الوعَد الصدوق

من خطابات ابی هادی المقاتل

من هنا

نکسرُ للثوار فی قعر الطوامیر علی کل بقاع الأرض

أطواقَ السلاسل

من هنا

سیستان ایران مع الأیمان بالنصر المؤزّر

نبعثُ بالرسائل

نرسلُ الشعرَ حماسیاً الی کل المحافل

من رُبی سیستانَ نُجریها جداول

نزرع اللاءَ، و هیهاتَ المذله

فی رُبی کلّ صحاری الیأسِ

کَی تُزهر وَرداً و سنابل

فَهلمّوا

نوقدُ النار أصابیع دنامیتٍ باحضانِ القوافی

ثمّ نطلقها صواریخاً الی الاجواء

تُلهب کالمشاعل

کأزیر الراجمات

فی أناشید الصمود المتفائل

من هنا یا رفقه القرطاس و القلمِ المقاوم

من رُبی سیستانَ

من مَربضِ ذاکَ القائد الفذّ المقاتل

من حمی رستم

من مَربِد زابُل

 

 

 

قلمی کالریح یَهدُر

فی شرایینی

تعالی الموجُ یجری مثلَ شلّالٍ مزمجر

بین أضلاعی

صریخُ الروح یَجأر

و فمی یهتفُ: لا

للجبتِ…للطاغوتِ…للشیطان

للغطرسهِ الهوجاء و الحقد المدمّر

و أنا

لستُ بحاقد

إننی محضُ مجاهد

أتمنیّ

أن یعمّ الأرض

عدلٌ و سلام

یملأ الأطباق کالملح غلی کل الموائد

مُذ أوجَد آدم

بی یقینٌ أنَ دربَ العزهِ القعساءِ للانسانِ

لا یُطوی

بلا بذلٍ و من دون عناء

منذُ أن جَعجعتِ القومُ بمولای الحسین

فی صحاری کربلاء

و أنا احملُ سیفی قلماً

ینصر المظلوم فوق الأرض

إن نادی ألاهل من مغیث

اننی أحمل سیفی صارخاً

کلاّ شیاطین المصائبِ و التکبّر و البلاء

الف کلاّ

یا بقایا الطلقاء

أنا زلزالٌ و ثائر

أنا شاعر

إننی فی الشعرِ ثائر

و أنا للثوره الکبری

اذا قامت

 مُناصر

فتعالوا وقّعوا الأسماءَ

باسم الصامدین

و نخبه الصلحاءِ من ادباء او شعراء

أنا

فی انتظار الحجه الغائب

لن نستسلم الیوم لطاغ

أو لمن قام لیستکبر فوق الأرض

من أرض بلاد العم سام

جاء

أم قد جاء من شتی المحاور

 

 

 

۳۳ نظرات لـ “انقلاب شاعر”

  1. ناشناس می‌گه:

    سلام
    در این ایام عاشورا واقعا ترجمه زیبایی با شعر استادانه استاد سمیر مقبل عالی بوده افرین بر هر دویتان . مریم نصیری

  2. علیرضاسنچولی(عادل سیستانی) می‌گه:

    سلام

    امیدوارم موفق باشید

  3. ماریا می‌گه:

    با سلام خدمت شما
    از ترجمه زیبا و قوی شما لذت بردم

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |