حواصیل

حواصیل

به من بگو

چند حواصیل باقی است

تا بندر چشمانت؟

و من جاشویی

که آب های جهان را

به شوق صدایی می گردم

که از گردنه های موج بالا رفته

و در پیچ و خم شب ها

ترانه می خواند مردی را

که خورشید و نمک را مزمزه می کند

بانوی روزهای نرفته ام

شبهای نخوابیده ام

و خوابهای ندیده ام

و توفانی

که در تخته های این کشتی لانه کرده

و نامه های عاشقانه ای که بر آبها

می رقصند

و دستمال های وداع را گریه می کنند

و دریا دریا

سراب خشکی

تنوره می کشد

از حلقه ی طناب دکل های شکسته

به من بگو

چند ستاره ی قطبی

باقی است

تا سرگردانی بندری

که  گیج عقربه های قطب نماست

دریا

بانوی چراغ به دستی است

که فانوس هایش را

در جشن ماهیانی آویخته

که کیک تولدشان

با تیغ کوسه های پیر بریده می شود

و ملوانی

که گردن بند گوش ماهی ها را

به بندری می بخشد

که هیچ حواصیلی

آدرسش را نمی داند

به من بگو چند بندر باقی است؟

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |