پلاکاردها

زندگی و شعر احمد مطر

                              بنان ابو عبید                 

ترجمه: بهروز سپیدنامه

«احمد مطر» در اواسط دهه ی ۱۹۵۰ میلادی در روستای «تنومه» از توابع شهر «بصره» عراق متولد شد. او فرزند چهارم خانواده ای ده نفره بود.وی دوران کودکی اش را در روستای تنومه گذراند. روستایی که خاستگاه آرزوها و رؤیاهای نخستینش بود. احمد در باره ی محل تولدش می گوید: «سادگی، ظرافت، پاکی و تهیدستی از آن می تراوید. رودها، جویبارها، خانه های کاه گلی، نیزارها و باغ ها آن را گلدوزی و درختان خرما نه تنها اطراف روستا که خانه هایش را نیز تسخیر کرده بودند.»

۱۴ سالگی احمد مطر مصادف است با ظهور نخستین بارقه های شعر از نهاد پاک و صادق او. نهادی که مالامال از نسیم نخلستان های عراق بود. فضای غالب شعرهای آغازین او تحت تأثیر فضای حاکم بر شعر عرب، بیشتر عاشقانه و رمانتیک بود اما دیری نپایید که مسائل اجتماعی و تضاد بین توده ها و سلطه نظرش را به خود جلب کرد بر این اساس در عنفوان جوانی خود را در میانه ی دایره ای از آتش دید. دایره ای از اندوه عمیق اعراب که ریشه در گذشته های دور داشت. او نمی توانست ساکت بماند و در سوگواری ها لباس شادی بر تن کند. پس وارد میدان نبرد شد و با شرکت در جشنواره ها ی عمومی و خواندن شعرهای اجتماعی – سیاسی حضور خویش را اعلام کرد.

شعرهای آغازین احمد مطر غالباً طولانی بودند و تعداد ابیات آن گاه به صد می رسید. گرانیگاه این شعرها، حکایت مردمی بود که سلطه های حاکم، فرصت زندگی و آسایش را از آنها گرفته بودند. ملتی که بیان دردهایشان  او را روانه ی تبعیدگاه نمود. او وطن خود را با اندوه به قصد کشور کویت ترک کرد و در بخش فرهنگی روزنامه «القبس» مشغول فعالیت شد.

دوران تبعید احمد، مصادف با دگرگونی های اساسی در شعرهایش شد.وحدت موضوع و موجز شدن اشعار که گاه تا حد یک بیت نیز تقلیل می یافت از مهمترین این تحولات به شمار می روند.

دفتر شعر احمد مطر، هر روز شاهد تولد شعر تازه ای بود. شعرهایش مانند خاطره ها، هر لحظه در دفترش ثبت می شدند اما دیری نپایید که این آتش نهان از روزنامه ی قبس زبانه کشید. «پلاکاردها» عنوان شعرهای سیاسی اجتماعی شاعر بودند که صدر صفحات «القبس» را به خود اختصاص داد. «پلاکاردها» حکایت اقدام انتحاری شاعری بود که برای آزادی مبارزه می کرد.

«ناجی العلی» کاریکاتوریست مشهور فلسطینی ، همکار احمد مطر در روزنامه ی «القبس» بود. آرمان مشترک این دو هنرمند در مبارزه با استبداد و سکوت ذلت بار حکام عرب، آنان را مانند دو روح در یک بدن ساخته بود. گاه مشاهده می شد که شعرهای جدید احمد، بی آنکه برای ناجی خوانده باشد با کاریکاتور تازه ی او همخوانی فراوان داشت. «القبس» با شعرهای احمد مطر آغاز و صفحه ی آخرش با کاریکاتور ناجی العلی بسته می شد.

احمد مطر کماکان اردات قلبی خود را به روزنامه ی «القبس» حفظ کرده است . او در این خصوص می گوید:

«در این روزنامه با بهترین دوست زندگی ام ناجی العلی آشنا شدم. روزنامه ای که پلاکاردهایم را در آن نصب کردم. القبس روزنامه ی من است. با آن احساس خویشاوندی دارم. او مرا در آغوش خود گرفت، چشمهایم را گشود و بی باکانه مثل مریم مقدس بر سینه ی خود فشرد در حالی که اطرافیان خشمگینانه بر سرش فریاد می کشیدند: «لقد جئت شیئاً فریا…».تو می توانی پیراهنت را عوض کنی اما هرگز نمی توانی مادرت را تغییر دهی.»

صراحت لهجه و توفندگی گفتار، باعث شد تا حاکمان عرب، شعرهای احمد مطر  و قلموی ناجی العلی را برنتابند لذا آنان را روانه ی تبیعدگاه دیگری به نام لندن کردند. بزرگترین مصیبت زندگی احمد مطر در لندن رقم خورد، هنگامی که در سال ۱۹۷۸ ناجی در یکی از خیابان ها توسط صهیونیست ها ترور شد. احمد پس از آن حادثه احساس کرد که نیمی از وجودش را از دست داده است. هر چند که نبض نیمه ی دیگرنیز به نام ناجی می زد که او را همواره به ادامه ی مبارزه فرا می خواند.

احمد مطر، شعر بلندی با نام «چه سخت است سخن گفتن» در رثای دوست وفادار و همسفر تبعیدگاهایش سرود. او می گوید: «ناجی، تنها کسی بود که از تبعیدگاهی به تبعیدگاه دیگر با من بود تا اینکه به آسمان – که وطن اصلی اش بود- عروج کرد در حالی که بسیاری از بزدلان بر زمین ماندند زیرا زمین پست است و آسمان اعلی. ناجی آگاه ترین، پاکترین و شجاع ترین مردی است که در زندگی ام شناخته ام.»

احمد مطر از سال ۱۹۸۶ تا کنون در لندن بسر می برد. پلاکاردهایش در مجلدات مختلف به چاپ رسیده اند. شعرهایش از گیرایی و اثر بخشی خاصی بر خوردارند. زیرا از مرکب شاعر عطر خون بر می خیزد و بر کلماتش اثر انگشتانش جاری است.

احمد مطر، شاعری است که اندوه ملت و دردهای انسان عرب را بر دوش می کشد. او با تمام سلول هایش، بغض آنان را فریاد می کشد. احمد مطر سرزمین پهناوری است در هیئت یک شاعر ظهور کرده و لندن شهری است که گنجایش اندوه بزرگ او را ندارد. او ترجمان زخم های عرب تحت سلطه است.

احمد مطر هم اکنون در بیمارستان های لندن، دوره ی علاج خود را سپری می کند. او شاعری است که صادقانه توانسته در دل بسیاری از مخاطبینش راه باز کند.

«یادداشت»

مانده است از شب پیش

در خانه جای دزدی

روی حصیر باقی ست

از او نوشته ای : که

لعنت به حاکم شهر

کز سایه ی سر او

جز خر و پف نمانده

چیزی برای دزدی!

مـلحوظــه


ترَکَ اللّصُّ لنـا ملحوظَـهً

فَـوقَ الحَصیرْ

جاءَ فیها :

لَعَـنَ اللّهُ الأمـیر

لمْ یَـدَعْ شیئاً لنا نسْرِقَـهُ

.. إلاَّ الشّخـیرْ !

«ساعت»

دایره ای تنگ

و محکومی گریزان

از پس و پیش اش

دو خبرچین

 دوان

این است: زمان

 

الـسـاعــه

دائِـرهٌ ضَیِّقَـهٌ،

وهـارِبٌ مُـدانْ

أمامَـهُ وَخلْفَـهُ یرکضُ مُخبِرانْ .

هـذا هُـوَ الزّمـانْ !

«چیستان»

مادرم گفت:

فرزندانم!

تابوتی است با پوسته ای شیرین و مرده ای چوبین

خواهرم گفت : خرما

مادرم خندان در آغوشش کشید

بغض تلخ اما گلویم را فشرد

گفتم: این

سرزمین من است

 اللغز

قالت أمی مره :

یا أولادی عندی لغز من منکم یکشف لی سره ،

” تابوت قشرته حلوى ،

ساکنه خشب والقشره” ،

قالت أختی: ” التمره ” ،

حضنتها أمی ضاحکه لکنی خـنـقـتـنی العبره ،

قلت لها : ” بل تلک بلادی “

«وظیفه ی قلم»

فلمی دارم

قلمی سرشار

قلمی در حسرت یک دفتر

دفتر در پی شعری تازه

شعری که در اعماق وجودم

مخفی است

و وجودم خواهان امان است

امنیت در دفتر تفتیش

و مفتش در پی یک خودکار

– قلمی دارم

– امضا کن

ای سگ امضا کن

آخر این دفترچه ی اقرار

وظیفه القلم

عندی قلم
ممتلئٌ یبحث عن دفتر
و الدفتر یبحث عن شعر
و الشعر بأعماقی مضمر
و ضمیری یبحث عن أمن
و الأمن مقیم فی المخفر
و المخفر یبحث عن قلم
– عندی قلم
– وقع یا کلب على المحضر

۸۷ نظرات لـ “پلاکاردها”

  1. ممنونم بهروز جان
    منتظر نقد بودم دریغ فرمودی

  2. مجتبی صالحی می‌گه:

    سلام همدل ، همزبان و هم محلی … …
    باران را با موسیقی باران و بفرموده شما خیس ترش کردم و بهاری تر ! میتونی گوش بدی …
    ببینم نظر نمیگذاری بماند ، خسته از سفری بماند ، اما نگو پست ت تاریخ اظهار نظرش گذشته بو و ننوشتم !
    تو شرح بی نهایت ت را بنویس و کاری ت نباشه ، بخونش هاش ” از هر طرف هزارانند ” !
    خیلی دوستت دارم ..

  3. هادی معینی می‌گه:

    سلام رباعی های زیبایی بودند
    منم بروزم با دو غزل دعوتید
    سری بزنید خوشحال میشم
    شاعر بماید تا همیشه

  4. ادیب می‌گه:

    تشنه ی یک جرعه نقد !

  5. فریده می‌گه:

    سلام
    ممنون از حضورتون استاد
    امیدوارم همونطور که گفتین بوده باشه

  6. ليالي می‌گه:

    سلام علیکم
    شنهو رئیک فی تعلیق عابر سبیل الذی ارسله الی ؟

  7. زارعی می‌گه:

    سلام _با تسلیت درگذشت بانوی قلم ایران_با یاد یک آشنا بروزم

  8. سلام و ارادت استاد .وبلاگم با یک رباعی و یک عکس به روز است.
    و منتظر.

  9. یوسف شیردژم می‌گه:

    سلام بر شما دوست عزیز

    استفاده کردم آقا بهروز

    با احترام

    با غزلی به روزم

    و منتظرتان…

    زنده باشید

  10. علی یاری می‌گه:

    درود بر بهروز عزیز
    خواندم و بسیار بهره بردم. راستی احتمالا ۱۹۲۷ اشتباه تایپ شده باشد.
    با شعری تازه به‌روز هستم.
    قربانت

  11. لیالی 3 می‌گه:

    انت ملاک

  12. تنگ است دلم از غم دوری شما

    از حسرت دیدار حضوری شما

    ای کاش دل منجمدم شعله کشد

    در آتش چارشنبه سوری شما !

  13. سلام
    به روزم با دوکار کوتاه
    دعوتید
    ممنون

  14. بهنازجعفری می‌گه:

    سلام

    با احترام دعوتید

  15. سلام.
    (مرگ از قدم های تو آغاز میشود)راه اندازی شد.
    با احترام دعوتید به خوانش یک رباعی.

  16. لیلا حسنوند می‌گه:

    سلام جناب سپیدنامه گرامی

    از مطالب و دانسته های شما استفاده بردم

    پیروز باشید

  17. فاطمه قائدي می‌گه:

    با سلام و تبریک سال جدید
    به روزم با:

    خبر چاپ کتاب جدیدم : “ماراتون در دارالرحمه”

  18. علی مردانی می‌گه:

    سلام
    سال نومبارک
    با احترام
    دعوتید جهت خوانش ونقد شعر
    موفق باشید

  19. سلام
    سال نومبارک
    با احترام
    دعوتید جهت خوانش ونقد شعر
    حضور سبزتان را انتظار میکشم
    عشق
    تنها پرانتز بازیست
    که هیچگاه
    بسته نخواهد شد……………………….روح الله احمدی(سبز)

    موفق باشید

  20. علی مردانی می‌گه:

    سلام
    سال نومبارک
    به من سر بزنید
    ونظر ارزشمندتان را برایم بگذارید
    موفق باشید

  21. کیومرث می‌گه:

    اگه میشه چند منبع و کتاب درباره احمد مطر بهم معرفی کنید

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      با سلام
      پایان نامه کارشناسی ارشد یکی از خانمهای فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه رشته ادبیات عرب در رابطه با احمد مطره

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |