عید است

بوسیدمش آنسان که باران برگ گل را
وقتی که ابر شیشه ای می زد دهل را

 
از خواب بیدارم نمود آنسان که سیلاب
خواب هزاران ساله و سنگین پل را

 
عشق آمد و پیچید در توفان مستی
با موج های خونفشانش عقل کل را

 
ای عشق ای تنگ بلور ای ماهی سرخ
عید است برچین از نگاهم خاک و خل را

 
در من نمی گیرد نه آوازی نه رودی
از نو شکوفا کن شب ساز و دهل را

 
بوسیدمش مانند دریا مثل ساحل
همچون قناری ها که می بو سند گل را

 
بوسیدم آن تصویر و گفتم کاش می شد
هستی به مستی می کشانید این مُثُل را

 

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |