عید است

بوسیدمش آنسان که باران برگ گل را
وقتی که ابر شیشه ای می زد دهل را

 
از خواب بیدارم نمود آنسان که سیلاب
خواب هزاران ساله و سنگین پل را

 
عشق آمد و پیچید در توفان مستی
با موج های خونفشانش عقل کل را

 
ای عشق ای تنگ بلور ای ماهی سرخ
عید است برچین از نگاهم خاک و خل را

 
در من نمی گیرد نه آوازی نه رودی
از نو شکوفا کن شب ساز و دهل را

 
بوسیدمش مانند دریا مثل ساحل
همچون قناری ها که می بو سند گل را

 
بوسیدم آن تصویر و گفتم کاش می شد
هستی به مستی می کشانید این مُثُل را

 

۷۱ نظرات لـ “عید است”

  1. عماد موسوی می‌گه:

    درود استاد سپیدنامه
    با چارپاره ای به روزم و با احترام دعوتید…
    با سپاس

  2. سلام جناب سپید نامه
    با یک رباعی و یک نیمایی بروزم
    و شما دعوتید به خواندن و نقد…

  3. علی می‌گه:

    استاد عزیزم!
    درود برشما نوروزتان همیشه سبزتر از پیش باد!
    می بوسمت” آنسان که باران برگ گل را” اما دوست نازنین! “در من نمی گیرد نه آوازی نه رودی”
    بدرود!

  4. Rabyaa می‌گه:

    Zor jwana
    Zhiantan per la khoshy oo kamarany be

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |