عشق ۱

من تمام آبرویم را به پایش ریختم

مثل اشک از دامنش با التماس آویختم

مثل باران می زدم انگشت ها بر شیشه اش

تا مرا شاید ببیند قلب عاشق پیشه اش

مثل شب آرام در چشمش شکوفا می شدم

گاه پنهان گاه گاهی سخت رسوا می شدم

چینی تنهایی ام را بغض یادش بارها

ذره ذره کرد در دلتنگی دیوارها

در خیالم با لبش حالی به حالی می شدم

از تمام گریه های مانده خالی می شدم

 

پنجه در مویش که می زد شعر مثل شانه اش

مو به مو حلقه به حلقه می شدم دیوانه اش

می شدم گنجشک تا بر شاخه اش منزل کنم

با نگاه عاشقش یک لحظه درد دل کنم

خالی آغوش من از ناز او لبریز بود

آتشم در پرده ی پرهیز دائم تیز بود

فکر و ذکرم دیدن و گل چیدن از دلدار بود

دیدن راهی برای اندکی دیدار بود

در مسیرش پشت کاج پیر پنهان می شدم

از کنارم چون که رد می شد پریشان می شدم

می نشستم مثل بی کس ها کنار جوی آب

بر پریشان حالی ام قلب خودم می شد کباب

از کنار باجه وقتی صبح ها رد می شدم

در تماس بی کلام خود مردد می شدم

بارها با آینه تمرین گفتن کردم، آه

تا چه گویم، لحظه ی دیدار آن چشم سیاه

لحظه ی دیدار هنگامی که از در می رسید

مثل الکن ها زبانم را به پت پت می کشید

گام هایم سست می شد نرم می شد مثل موم

بعد هم تبخیر می شد در نگاهش آبروم

در شکوه چشم هایش دیدگانم جفت کرد

بعد هم کم کم تمام نمره هایم افت کرد

روزهای امتحان، چشمان من با التماس

از بغل دستی به صد اصرار می کرد اقتباس

رنگ و رویم بهتر از وضعیت درسم نبود

جز غمش یک لحظه از اخراج هم ترسم نبود

در میان راهرو وقتی قدم می زد به ناز

در درون سینه ام می شد دلم در دم دراز

می شد از عطری که مثل چشم من سرگشته بود

خوب فهمید اینکه او از آن طرف برگشته بود

دل که در عشق آسمانی ساده کادو کرده بود

هر چه در خود داشت بر کف نازنین رو کرده بود

با تمام اشتیاق آتشین اما چه سود

جرأت اینکه بگویم : «دوستت دارم» نبود

عاقبت گفتم به اقیانوس بی تاب اش زنم

 از مسیر تازه ای شاید رگ خوابش زنم

آمدم پیش اش و کم کم از قد خود کاستم

با زبان بی زبانی جزوه اش را خواستم

جزوه اش را داد و گفتا: روز بعد آقا برام

جزوه را باید بیاری، کار دارم والسلام

جزوه ماند و سستی پایی که تاب تن نداشت

یوسف چشمی که غیر از اشک پیراهن نداشت

جزوه را واکردم آمد بوی خوب مشک از آن

ریخت در دامان من گلبرگ های خشک از آن

گوشه ای از صفحه ی اول که خیلی ساده بود

چند بیتی از حسین منزوی افتاده بود:

«دیده ام خورشید را در خواب تعبیرش تویی

خواب در یاد شب مهتاب تعبیرش تویی

زآن لب شیرین حوالت کن برایم بوسه ای

ای که رویای شراب ناب تعبیرش تویی

خواب دیدار تو و فریادهای من که: آی

رفتم از دستت مرا دریاب تعبیرش تویی»

شعر را خواندم جنون در خانه دامنگیر شد

چایی دستم پر از عطر هل کشمیر شد

عکس قلبی در کنار شعر با تیری در آن

چند قطره خون که روی سطرها می شد روان

دختری تنها کنار کاج پیر و خسته بود

در میان چشم هایش اشک حلقه بسته بود

چایی ام یخ کرد و چشمم روی کاغذ بی تکان

مانده بود از لحظه ای که شعر جاری شد در آن

یک دو ساعت در همان حالت نگاهم مکث کرد

در میان اشک آن تصویر را بر عکس کرد

در سپیدی های متن جزوه سرگردان شدم

سطر سطر از چشم هایش باز آویزان شدم

خط به خط خواندم سپیدی های متن یار را

ریختم در کوچه هایش ناله را هاوار را

جزوه را صد بار دوره کردم اما هیچ از آن

حالیم هرگز نشد جز زلف پیچاپیچ از آن

عکس چشم اش لابلای جزوه مسکن کرده بود

حرف حرفش عطر او را مست بر تن کرده بود

با خودم گفتم : به طاقش سنگ آهی می زنم

دست در دامان «عمران صلاحی» می زنم

از کتاب شعر عمران «ایستگاه بین راه»

یک غزل چیدم به استقبال آن چشم سیاه:

«من تو را هر جا که دیدم با خودت گل داشتی

آمدی خندان و در چشمان من گل کاشتی

زرد و سبز و نیلی و سرخ و سفید و صورتی

رنگ ها را توی چشمم روی هم انباشتی

توی گلدان پبش هم چیدی سفید و سرخ را

مثل چی؟ آمد به یادم مثل قهر و آشتی

بوسه ای دزدانه از لب های خندانت بده

تا بگویم لاله ها را از کجا برداشتی

کاشکی یک شاخه گل بر گیسوانت می زدی

می شدی عریان مرا آیینه می پنداشتی»

بعد گفتم با خودم شاید که با این شعر داغ

از من آشفته تر از باد او گیرد سراغ

با کمال دقت آن ابیات شور انگیز را

خنده های دلنشین آن بوسه های ریز را

گوشه ای از صفحه ی آخر نوشتم مست مست

هر چه پیش آید خوش آید هر چه بادا هر چه هست …

۲۹ نظرات لـ “عشق ۱”

  1. ایمان طرفه می‌گه:

    سلام
    شعری متفاوت خواندم .
    خواندنی بود ولی من زبان شعرهای قبلی تان را دوست تر دارم.
    بابت نظر و توجه تان به شعر بنده هم متشکرم.

  2. ویداوکیلی می‌گه:

    سلام جناب سپیدنامه ی عزیز…مثنوی زیبایتان حال وهوای تازه ای داشت …یک سناریوی دلنشین که اوج وفرودهایش مثل یک فیلم زیبااندیشه رابه تکاپووامیداشت…دلهره ی رسیدن یانرسیدن…گفتن یانگفتن…همه ی اینها به اضافه ی استفاده ای بجا ازاشعارمنزوی وصلاحی برزیبایی کارافزوده بود…بخاطراین اندیشه ی والاتبریک مرابپذیرید…

  3. محدثه اميني می‌گه:

    سلام دوست خوب.
    خواندمتان-خیلی خوب بود مخصوصا این که شروع خوبی داشت…
    ممنون از دعوت و پایدار باشید.

  4. قاسم ساجدی می‌گه:

    سلام بر استادم. مثل همیشه نغز و زیبا…

  5. سودابه امینی می‌گه:

    سلام وعرض ادب .تبریک همواره شایسته تقدیر بوده اید

  6. سلام
    بسیار زیبا و خواندنی مثل همه ی شعر هایی که از شما خوانده بودم
    از روایی بودن کار لذت بردم ممنون
    پاینده باشید
    یا علی

  7. یک پاکت خالی می‌گه:

    سلام و ارادت بسیار
    زیبا بود استاد عزیز
    دست مریزاد

  8. ارغنون می‌گه:

    سلام استاد
    هرچند با شعر های قبلی تان فرق داشت اما باز هم زیبا بود.

  9. درود براستاد بهروز
    زیبا بود

  10. سمانه رئوفي می‌گه:

    سلام استاد
    شاید من رو یادتون بیاد وقتی دانش آموز بودم خیلی تو مسابقات می دیدمتون همیشه نفر اول بودم
    حالا دانشجویم . یه وبلاگ زدم که شعرام و توش می نویسم میدونم سرتون خیلی شلوغه ولی می خوام ازتون خواهش کنم حتی واسه یه بار به وبلاگم سر بزنید و یکی از شعرام و نقد کنید. ممنون میشم ازتون بازم ببخشید.
    http://www.samanehraoufi.blogfa.com

  11. سمیه مهری می‌گه:

    سلام
    با خبری از برگزیدگان نخستین فستیوال جایزه ادبی مولوی کُرد … به روزم .

  12. محمدرضا خدری می‌گه:

    salam ostad, mesle hamishe por az energio ehsas….
    mamnunam

  13. پرتو پاژنگ می‌گه:

    سلام استاد. به خوانش دو رباعی دعوتید.منتظر نقد و نظر شما خواهم بود.

  14. کاظم فیض الهی می‌گه:

    سلام
    صفای روح وصداقتی لطیف در اشعار استاد ارجمند مشهود است

  15. گلاره می‌گه:

    شعر زیبایی بود

  16. سلام.افرین. زیبا بود. سرشار باشید از زیبایی ها.

  17. پرتو پاژنگ می‌گه:

    سلام استاد. با بهانه ای شیرین به روزم و منتظر نگاه زیبای شما…

  18. حمدالله نوروزی می‌گه:

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد همیشه ارزشمند جناب آقای سپید نامه عزیز.
    اثری کاملا متفاوت ، با فضا ، کاراکتر ،روایت نمایشی و ماندگار از دیدگاه دانش تئاتری اندکم ،به لحاط ادبی و تخصصی صلاحیت اظهار نظر ندارم. بارها خواندم و بسیار بهره بردم.
    همیشه توانایی های شما در هر قالبی که بیان گردند با شخصیت ، قابل احترام و ستودنی هستند.
    امید همیشه ایام موفق و کامیاب باشید.
    روز و روزگار خوش،ایام به کام

  19. حنیف.کناریوند می‌گه:

    سلام استاد عزیز خیلی قشنگ بود.خیلی خوشمان امد

  20. زینب می‌گه:

    سلام آقای سپید نامه عزیز.
    پس از مدت ها دوری از شعر دوباره برگشتم به دهلران و هوای مثنوی و غزل می کنم تو این گرما.از اینکه می بینم شاعرای ایلام این قد توی دنیای مجازی فعالن خیلی خوشحالم. مثنویتونو خوندم .به دلم نشست هر چند من غزل پرستم. یادمه اولین و آخرین باری که شما رو از نزدیک دیدم تو مسابقات شعری پرسش مهر ۸۴ بود .شما جزو داورا بودین وما دانش آموز و کنجکاو و پر بودیم از شور غزل.حالا هم دانشجوی ارشد ادبیات انگلیسی هستم.دوباره می خوام برگردم به آغوش شعر اگه الهه ی شعر دخترک سرکش و عصیان گرش رو ببخشه. موفق باشین و پیروز.منتظر دیدار تونم تو ی کوچه باغ های غزل…….

  21. سلام
    ممنون از حضور و توجه تون.
    روی رباعی ها حتما کار میکنم…

  22. خواندم
    مثل همیشه عالی بود…
    پایدار باشید

  23. taraneh می‌گه:

    سلام قشنگ بود.مرسی
    خیلی دوسش داشتم.

  24. ک می‌گه:

    سلام خیلی زیبا بود واقعا آدم از خوندنش لذت میبره در ضمن با اجازه شما وب سایتتون به وبم لینک کردم

  25. به حرمت خیابانهای پراز دود تهران جواب این پیام های مارو بده . کاش منم خیابانی در تهران بودم

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      با سلام و احترام
      ما مخلصیم
      آدرس وب یا ایملیتان اگه بود حتما مراتب ارادت و احترام را به جا می آوردم . سربلند باشید

  26. پری س ا می‌گه:

    واقعا زیبا بود استاد
    وقتی خوندمش اشکم جاری شد . . .
    من یادمه اولین ابیاتش رو که هنوز کامل نشده بود
    عالی بو عالی
    مثله همیشه

  27. Rabyaa می‌گه:

    It was adorable, and the story was well described!!!
    Well done ostad

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |