بر نیمکت های خالی

بیدار شو ! [کوپه خالی است ] این آخرین ایستگاه است

با ساک و چتر و کلاهم ، چشمم به آن سوی راه است

 .

تنها و خسته

           شکسته

              طرفی نبسته نهادم

پا را به راهی که مثل شب های چشمش سیاه است

 .

[پرسیدم از سایه‌ای خیس : ]

 – ساعت ببخشید چند است ؟

–  تا صبح راه درازی است این اول شامگاه است

 .

لرزید در خلوت شب ز آن سوی گوشی صدایی

لرزید در سینه قلبم وقتی که گفت : … اشتباه است

 .

ترکید بغض غریبی بر نیمکت های خالی

با یاد آنی که می‌گفت : همواره چشمم به راه است

 .

بی رویت ای چشم زیبا ای قاب رؤیای جاوید

آیینه‌هایی شکسته پیوسته سهم نگاه است

 .

آه ای محاق نفسگیر از دیده‌ام پای برگیر

شب های صحرای شوقم مشتاق بانوی ماه است

 .

ساکی بجا ماند و چتری در زیر رگبار باران

بر گسترای خیابان سیلابی از اشک و آه است

 .

– همواره چشمم به راه است

– همواره چشمم به راه است

– همواره چشمم …

– … آه است

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |