وقت افطار است

به هم میهنان زلزله دیده ام

بساط شیر و خرما را عَلَم کن وقت افطار است                            

– اذان کی می شود؟

– هرگز…

-مؤذن زیر آوار است

 

زمان گویی که ساکن مانده از روز ازل اینجا

درون عقربک هایی که آویزان دیوار است

.

نگاه کودکی می خواند آبی های مادر را

که زیر توده های آجر و آهن گرفتار است

.

چه حالی دارد آن مادر که در بین امید و یأس

به اقرار فراق نازنین خویش ناچار است

.

چه حالی دارد آن پیری که در آغوش خود دارد

نگاه مهربانی را که اینک تیره و تار است

.

و می بوسد جوانش را و می موید غریبانه:

که بی تو زندگی دیگر برایم سخت دشوار است

.

شبیه ابرهای سرزمین هایی که متروک اند

لبم لبریز لرزش ها، دلم از گریه سرشار است

.

بخواب ای نوبهار از چشم هایت لحظه ی سبزی

بخواب آسوده زیرا تا قیامت دیده بیدار است

. [ ]    [ ]    [ ]

منال ای اشک هایت دانه های ذکر بیداران

که در لوح خدا از این مشیّت هاش بسیار است

.

خدا گر بندگانش را به سمت پرتگاهی برد

به آنان بال می بخشد که او یار نگهدار است 


۶۴ نظرات لـ “وقت افطار است”

  1. نبي احمدي می‌گه:

    سلام بهروز جان!
    با غزلی تازه به روزم .

  2. رئوف می‌گه:

    استاد سلام
    از اینکه به وبلاگ بی رونق ما صفا بخشیدی بخدا به خودم میبالم
    آرزوی من دیدن شماست از نزدیک
    تا آن روز

  3. بسیار زیبا بود. موفق باشید

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |