برگردان چند شعر از احمد مطر

از دیوان پلاکاردها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«سگ جناب حاکم»

امروز

سگ جناب حاکم

مرا گاز گرفت و مرد

«اعدام»

حکم من بود

هنگام

که علت مرگ

مسمومیت اعلام شد.

 .

.

 «کابوس»

کابوس

در برابرم

– از خواب برخیز

– بیدارم

– پس این که می بینی کابوس نیست

                             چهره ی حاکم شهر است!

 .

.

 «خلقت»

در زمین

تنها:

انسان

و آمریکا!

 .

.

«ساعت»

دایره ای تنگ

و محکومی گریزان

از پس و پیش اش

دو خبرچین

 دوان

این است: زمان

 .

.

 «در»

در میانه ی بیابان

دری

به سمت خالی باز بود

در چارچوبی از هوا

بی که بنایی باشد

– مقصودت از باز بودن چیست

 ای کودن؟!

– می دانم که توفیری ندارد

اما

بیزارم از بسته بودن

 .

.

  در انتظار گودو (آزادی)

بر پنکه ی سقفی

دختری همراه من

آویزان

بر زخم هایش

چاقوها

بر ضجه هایش

ددمنشی ها

می گریستند

گریان

او را در آغوش کشیدم و گفتم:

– ناله مکن

هر قدر که سختی به درازا کشد

عاقبت آزادی، ما را در بر خواهد گرفت

خر خر کنان در دم آخر گفت:

افسوس… افسوس

که آزادی

خود منم

* در انتظار گودو یکی از نمایش‌نامه‌های نوشته شده توسط ساموئل بکت است. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است

 .

.

 «پروردگارمان فرمود»

که زمین

میراث پرهیزگاران است

پرهیز کردیم و نیکو کاری

اما

کسانی که در پلشتی ها غلت می زدند

میراثمان را به تاراج بردند

و چیزی از آن  نگذاشتند

جز: بازداشتگاه ها

 .

.

 «در برابر حصارها»

تنها دو راه

برای شاعر آزادیخواه

هست

وقتی

که با دیوارهای سکوت مواجه می شود

تنها دوراه

مردن

یا غزل خدا حافظی را خواندن

.

.

«اقتباس»

از دید

پنهان نمی شود

همواره شب هایش را

در بارانی ام طی می کند

در بارانی ام

و پیوسته

در آغوش می کشد دلم را در تاریکی

تا خاموش نشود

این خورشید

  .

.

«راه و روش»

وقتی که شب می آید از راه

مادر بزرگم

افسانه می خواند برایم تا بخوابم

او عاشق راه و روش های نظام است

 کلب الوالی

کلب والینا المعظم

عظنی الیوم ومات

فدعانی حارس الأمن لأعدم

عندما اثبت تقریر الوفاه

ا ن کلب السید الوالی تسمم

.

.

کابـوس

الکابوس أمامی قائم.

 قمْ من نومکَ

لست بنائم.

 لیس، إذن، کابوساً هذا

بل أنت ترى وجه الحاکم !

.

.

خلـق

فی الأرضِ

 مخلوقـانْ:

إنسٌ ..

وَأمْریکانْ !

.

.

الـسـاعــه

دائِـرهٌ ضَیِّقَـهٌ،

وهـارِبٌ مُـدانْ

أمامَـهُ وَخلْفَـهُ یرکضُ مُخبِرانْ .

هـذا هُـوَ الزّمـانْ !

.

.

الـبـاب

بابٌ فی وَسَـطِ الصّحــراءْ

مَفتـوحٌ لِفضـاءٍ مُطلَـقْ .

لیسَ هُنالِکَ أیُّ بِنــاءْ

کُـلُّ مُحیـطِ البابِ هَـواءْ .

– مالکَ مفتــوحاً یا أحمَـقْ ؟!

– أعـرِفُ أنَّ الأمـرَ سَـوَاءْ

لکـنّی ..

أکـرهُ أنْ أُغلَــقْ !

.

.

فی انتظار غودو ( الحریه )

کانتْ مَعی صَبیَّهْ

مربوطهً مثلی

على مِروحهٍ سَقفیَّهْ .

جِراحُها

تبکی السَّکاکینُ لَها ..

و َنوْحُها

تَرثی لهُ الوَحشیَّه !

حَضنتُها بأ د مُعی .

قلتُ لها : لا تَجزعی .

مهما استَطالَ قَهرنُا ..

لا بُدَّ أنْ تُدرِکَنا الحُرَّیهْ .

تَطَلَّعتَ إلیَّ ،

ثمَّ حَشْر َجَتْ حَشْرَجَهَ المَنِیَّهْ :

وا أ َسَفا یا سَیِّدی

إنِّی أَنَا الحُریَّهْ !! 

.

.

ربنا قال

بأن الارض میراث التقاه

فاتقینا و عملنا الصالحات

و الذین انغمسوا فی الموبقات

سرقوا میراثنا منا

و لم یبقوا منه

سوی المعتقلات

.

.

أمام الأسوار

 احتمالان أمام الشاعر الحر
إذا واجه أسوار السکوت.
احتمالان:
فأما أن یموت
أو یموت!

.

.

اقتباس
إنّهـا لا تختفـی.
إنهـا تقضی اللیالـی، دائماً،
فی مِعطَفـی .
دائمـاً تحضُـنُ، فی الظُلْمـهِ، قلبی
هـذهِ الشّمسُ ..
لکی لا تنطَفـئ !

.

.

أُسلــوب
کُلَّمـا حَـلَّ الظّـلامْ
جَـدّتی تَروی الأسـاطیـرَ لنَـا
حتّى نَنـامْ .
جَدَّتـی مُعجَبَـهٌ جِـدّاً
بأسلــوبِ النّظـام


۳۴ نظرات لـ “برگردان چند شعر از احمد مطر”

  1. علی می‌گه:

    عالیه.من دانشجوی زبان و ادبیات عرب هستم و به این نوع متون بسیار نیاز داشتم.متشکرم

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |