آسمان دف می زند

     لافتی الا علی

کاروان آرام می رانَد به سمت آبگیر

کاروان مُشک و عنبر کاروانی از عبیر

.

آسمان دف می زند بر قرص خورشید بلند

باد هوهو می کند در زلف گل های کویر

.

حضرت جبریل با زنبیلی از عطر بهشت

شوق می پاشد به روی لحظه های ناگزیر

.

ناگهان آرام شد…آرام شد… تا ایستاد

گام های کاروان عشق نزدیک غدیر

.

روی تل؛ خورشید ممکن شد شبیه قرص ماه

بی مثال و بی قرین و بی رقیب و بی نظیر

.

بعد هم دستی شبیه دست موسای کلیم

یا شبیه ذوالفقار مست سازش ناپذیر

.

در کف ختم رسل ممکن شد و از آسمان

عشق فریادی برآورد: ای علی دستم بگیر

.

با علی دنیا بهشت و بی علی چون دوزخ است

با علی خورشید می تابد به روی زمهریر

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |