عاشورا

(۱)

یکی دریا یکی دریاچه ی خون

شمار زخم ها افزونِ افزون

.

محرم می زند آرام آرام

زچشمان دوبیتی هام بیرون

.

(۲)

سیاهی قصد جان شمع می کرد

و فکر روز قلع و قمع می کرد

.

حسین اما میان خلوت شب

نشسته خارها را جمع می کرد

.

.

.

.

.

.

.

(۳)

فرات از کام خشک ات شرمناک است

ز داغت، آتشی در جان خاک است

.

به یاد دست های با وفایت

گریبان دو بیتی چاک چاک است

.

(۴)

غم بی یاوری یارب چه سخت است

برای حضرت زینب چه سخت است
.

بدون دست ، با چشمان زخمی

فرو افتادن از مرکب چه سخت است

.

.

.

.

.

.

(۵)

برای خواهرت آهی نمانده

به غیر از عمر کوتاهی نمانده

.

به جز آوای قرآن از سر نی

برایش هیچ همراهی نمانده

.

(۶)

حلولی تازه در گِل شد دوباره

برای سجده قابل شد دوباره

.

به روی نیزه بر پیغمبر عشق

و جبرائیل نازل شد دوباره

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |