آمدی اما…

در نگاهت  کودکی می بینم از من پیرتر

از تمام لحظه های رفته ام دلگیرتر

.

دیده ای آن کس که شیرینی به ذوقش می زند!

سیر گشتم از خودم از زندگانی سیرتر

.

گفته بودی این که میایی شبیه قصه ها

آمدی اما چهل سال از زمانم دیرتر

.

آمدی وقتی که مرد پر هیاهوی قدیم

می شود با هر نفس در خانه گوشه گیرتر

.

رنگ آرامش ندارد روزهایم بعد تو

لحظه هایم مشکی اند اما کمی هم سیرتر

.

باز کن پیراهنت را ای هلال ماه نو

تا شود لب  های خشک من از آن تصویر تر

* * *

برف می بارد به روی نیمکت های قرار

آمدم اما چهل سال از نگاهت پیرتر

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |