خواب

خواب دیدم آسمان را باز بر تن کرده ای

هر چه می خواهد دلت یکباره با من کرده ای

.

بالشم را خیسِ رؤیاهای گیج و ناتمام

چشم هایم را پر از اندوه و شیون کرده ای

.

یا که مثل رعد و برقی در شب بی انتها

در میان خرمنم ذوق شکفتن کرده ای

.

در کجای این جهان هستی که حتی خواب هم

ره نمی یابد به آن جایی که مسکن کرده ای؟

.

با وجود این که می دانی نمی یابم تو را

دوره گردم در میان کوی و برزن کرده ای

.

باز تیر آه من ناکام می افتد به خاک

بس که بر دل پیرهن از جنس آهن کرده ای

.

خواب دیدم این که بعد از سال های انتظار

از دیار بی نشانی عزم میهن کرده ای

.

خواب هایم را برایت می فرستم ای عزیز

تا که با چشمت ببینی آنچه با من کرده ای

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |