ایستگاه ششم درگاه

ششمین شماره فصل نامه ادبی درگاه (پاییز ۹۲) با مدیر مسئولی و سردبیری عبدالرضا شهبازی و همکاری بهروز سپیدنامه دبیر بخش عربی، کرم رضا تاجمهر دبیر بخش داستان و فریبا بسطامی ویراستار و دبیر بخش انگلیسی منتشر شد.

در این شماره می خوانید:

سخن مدیرمسئول
شعر:

فروغ بهاروند، ارمغان بهداروند، زهرا دُرّی، بابک دولتی، بهاره رضایی، علی زیودار، بهروز سپیدنامه، فاطمه سیستانی، میلاد شهبازی، لیلا عسکری‎عالم، عبدالرضا فریدزاده، مهرداد فلاح، پوران کاوه، امیرهوشنگ گراوند، سارا محمدی‎اردهالی، علی‎محمد محمدی، مرضیه نظامی، بهجت یوسفی
مقالات:
جدال خنده تلخ و گریه شیرین در شعر «شامی»/ جلیل آهنگرنژاد / پیشینه‌ی طنز در مطبوعات عهد مشروطه/ فرانک کشوری / بررسی سیر تحول شعر و اندیشه¬ی قیصر امین¬پور/ ارمغان بهداروند
ترجمه:
«ایوان کوچِن»/ ترجمه و بازسرایی سیدسیامک موسوی / طارق الکرمی/ ترجمه مرتضی آل‎کثیر
داستان:
پنگوئن‌ها مرگ را می‌فهمند/ یاسر اکبریان / کفش‌ها/ ایوب بهرام / سه ولگرد/ ذبیح رضایی
نقد کتاب:
یادداشتی بر مجموعه داستان« عشق و رب به اندازه‌ی کافی/ بهاره ارشدریاحی / کارنامه‎ی علی‎مردان عسکری عالم با آثاری از: /شیرزاد بسطامی، کیوان پهلوان، سیدمرتضی جزایری، عزت‎اله چنگایی، ایرج رحمان‎پور، محمد رضی‎پور، علی زیودار، بهرام سلاحورزی، فتح‎‎الله شفیع‎زاده، علی صارمیان، سعید عسکری‎عالم، محمدکاظم علی‎پور، ناصر غلامرضایی، مسعود فرج‎اللهی، سیدفرید قاسمی، ایرج کاظمی، خسرو کاویانی، علی گودرزیان، میرزاکرم یوسف‎وند.
تازه‌های نشر:
مجموعه شعر «وابندنامه»/ مجموعه اشعار «سپیداری که به باران می‏پیچد»/ مجموعه طنز«آقای صداقت! اگر جای شما بودم …»/ مجموعه شعر « آهسته خوانی»/ مجموعه دوبیتی‎های «در ستایش جهل»/ کارگاه ایده‌پردازی داستان
با هم اشعاری از «طارق الکرمی» را با ترجمه ی «مرتضی حیدری آل کثیر» مرور می کنیم:

مرتضی حیدری آل کثیر

متولد اردیبهشت ۱۳۶۲شهر حر از توابع شهرستان شوش دانیال

مرتضی حیدری آل کثیر، فارغ التحصیل رشته ی زبان و ادبیات فارسی است. وی علاوه بر ترجمه ی شعر عرب، شعر فارسی را به زیبایی می سراید . سرایش شعر به زبان عربی از دیگر توانمندی های این شاعر و مترجم جوان است. مهارت مرتضی در آهنگسازی و صدای دلنشین اش منجر به خلق آثار زیبایی در ستایشگری اهل البیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) گشته است. آل کثیر در کنگره ها و جشنواره های ملی فراوانی شرکت کرده و حائز رتبه های متعددی گشته است که از آن جمله می توان به نفر اول در جشنواره ها ی سراسری شعر جوان، شعر فجر، شعر نبوی و شعر دانشجویی اشاره نمود. وی دارای تالیفاتی در زمینه ی شعر  (به زبان فارسی و عربی) ، ترجمه ، نثر و قطعه ی ادبی است. از جمله ی آثار او می توان به موارد زیر اشاره نمود:

سرفه ی خونین تفنگی در باد؛ سال ۱۳۸۵ نشر صریر

خورشید در عبای تو پیچیده ست؛ سال ۱۳۸۶ انتشارات آرام دل

پایتخت جهان؛ سال ۱۳۸۷ انتشارات حوزه ی هنری استان خوزستان

دیر آمدی بهار؛ نشر تکا

تشنه در ابر؛ نشر تکا (مجموعه ی نثر ادبی)

طارق الکرمی

شاعری است فلسطینی که در دیار «طول کرم» در دشت های ساحلی مجاور دریای مدیترانه زندگی می کند. او هم اکنون به عنوان برنامه ساز و گوینده ی رادیو «امان» در شمال فلسطین مشغول به فعالیت است. «الکرمی» علاوه بر این، به عنوان استاد ساز نی عضو گروه هنر متعهد «قندیل» می باشد. تا کنون مجموعه های شعری متعددی از او به چاپ رسیده است که به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

عصرهای قمار، قربانی تنها، گذرگاه گاو، چشمان نابینای زبیا،   چه زیباست ذغال سفید،  شعرهای مشکوک، دیوان متن، قاتل زنجیره ای .

«طارق الکرمی» تا کنون در کنگره های متعدد بین المللی شرکت نموده است.

  تاملی با ترس

  حالا که پروانه ای برجای جای اتاقم می نشیند(کاش می دانستم برای چه)؟

اتاقی که در آن

قلم ها انگشتان منند و

ورق هایش صفحات خیال اند و پر نازک درختان

آیا پروانه در پی چیزی ست؟

شاید ندانم

در چه لحظه ای دوبالش به هم می خورند

در لحظه ی صفر

کسی چه می داند

شاید  یک سونامی

در زیر بال های پروانه ای

خوابیده است؟

  آوازه خوان خیابان

 می نوازم اکنون

خیابان هایی را

که گام های کودکان

 آن ها را به سجده واداشته است

خیابان هایی که گوشتشان را قلتک ها صاف کرده اند

و ماشین هایی که با آن ها بدون پا مثل برق دویدیم

خیابان هایی که آسمان شان صاف کرد

که شاید ما را به جایی برسانند

یا شاید به جایی نرسانند

خیابان ها را می نوازم

 آنگاه که ستون ها و درختان شان همین کشتگان باشند

هنگام که دخترم را چون گیتاری به همراه می برم

خیابان هایی که نمی تواننداسم داشته باشند و پیاده رو

خیابان ایی که کوتاهتر از گام یک کودک باقی خواهند ماند

 رخت آویز

 به لباس هایم می اندیشم«پیراهن ها،بالاپوش ها و کُت هایم»

از شیار باز کُمُد،در شکوفه ی کتان و پشم

آویخته بر رخت آویز؛که چون  بدن ها ی مصلوب می نمایند ولاشه ی اشباح

هنگام که روی تخت بر روی هم جمع می شوند

بر طناب رخت در باد تکان می خورند

وبر نخ درزهاشان می لرزند…در سکوت رنگ ها

به لباس هایم می اندیشم

که چه برهنه اند

بدون من….

لمس آسمان

    پاهایم را بر سنگی به حجم برج «ثور»می نهم

وبه سمت بالا بازویم را رها می کنم

وچون نوک صاعقه ها

با انگشت سبابه ام پیداست؛

 آسمان را لمس می کنم

 رودهای جهان

 وآنگاه که به رگانم می نگرم

سبزابی ست چون اکلیل

وسبز می شود در آبی آسمانی

براستی شگفتا!

چه کسی خواست

که دجله

نیل

جرگون

و فولکا

جاری باشند و بیاسایند

در زیر پوست من !!

۳۴ نظرات لـ “ایستگاه ششم درگاه”

  1. مرتضی حیدری آل کثیر می‌گه:

    سلام و ارادت
    سپاس فراوان بخاطر این کار زیبا و تبریک بخاطر این وبسایت خوشمنظرو تاثیرگذار.برقرارباشید استاد!

  2. آبدانان غزل می‌گه:

    سلام استاد:
    به روزم ومنتظر
    نقد ونظرجنابعالی

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |