گهواره بی تاب است

به روی زرد مولا ، خون شتک زد مثل فواره

و بر دست اش پریشان شد، علی با حنجر پاره

.

نمی داند بماند یا به سوی خیمه برگردد

حسین از دست داده بی علی سر رشته ی چاره

.

درون خیمه با اندوه و بغض آرام می گیرد

کنار شنبلید کوچک او تاب گهواره

.

حسین آرام می کوبد غلافش را به روی خاک

و می ریزد تمام گریه ها را …آه…یکباره

.

-علی جان ! خوش به حالت رفتی و دیگر نخواهی دید

عزیزان پیمبر را پریشان حال و آواره

.

علی جان ! خوش به حالت رفتی و چون عمه نشنیدی

به روی نی نوای وحی را از حنجرپاره

.

ولی این را بدان تا روز محشر نوحه خواهد خواند

 زمین و آسمان با سنج و با دمام و نقاره

۵ نظرات لـ “گهواره بی تاب است”

  1. سلام

    با دو رباعی و یک غزل عاشورایی بروزم

  2. منیره حسین پوری می‌گه:

    سلام این بیت:

    حسین آرام می کوبد غلافش را به روی خاک

    و می ریزد تمام گریه ها را …آه…یکباره

    همش زیبا بود و این بیت زیباتر ازهمه

    ممنون

  3. ارمغان می‌گه:

    سلام هر وقت که به شعر مناسبتی بر می خوردم گمانم این بود که آوردن نامها و اشاره مستقیم لطف کار را از بین میبره ولی اینجا با ارجاع هایی روبرو شدم که نتونستم بی آنکه صدای دمامه را از یاد برم غزل را تا انتها نخوانم سپاس شاعر التماس دعا

  4. سلام
    خسته نباشید
    با احترام دعوتید به خوانش ونقد و نظر
    شعر سپید بلند(به طعم قهوه ی گلد)
    حضور سبزتان را انتظار میکشم[گل]

  5. سلام بر استاد عزیزم ، طیب الله ، تاثیرگذار سروده اید
    اگر وقت داشتید توهمین حال وهوا مرثیه ای تقدیم حضرتش شده را بخوانید
    سپاسگزارم ومنتظر

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |