گهواره بی تاب است

به روی زرد مولا ، خون شتک زد مثل فواره

و بر دست اش پریشان شد، علی با حنجر پاره

.

نمی داند بماند یا به سوی خیمه برگردد

حسین از دست داده بی علی سر رشته ی چاره

.

درون خیمه با اندوه و بغض آرام می گیرد

کنار شنبلید کوچک او تاب گهواره

.

حسین آرام می کوبد غلافش را به روی خاک

و می ریزد تمام گریه ها را …آه…یکباره

.

-علی جان ! خوش به حالت رفتی و دیگر نخواهی دید

عزیزان پیمبر را پریشان حال و آواره

.

علی جان ! خوش به حالت رفتی و چون عمه نشنیدی

به روی نی نوای وحی را از حنجرپاره

.

ولی این را بدان تا روز محشر نوحه خواهد خواند

 زمین و آسمان با سنج و با دمام و نقاره

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |