‏(بی تنها) ؛ (۱۲۰* ۷۰ * ۱۸۰) ؛ (اپرای گوسفندی)‏

امروزه نمی توان از رباعی و نو آوری در این قالب کوتاه سخن گفت، و نامی از جلیل صفربیگی به میان نیاورد. او شاعری است که معرفت با شعرهایش آمیخته و به وحدت درآمده. اخیراً مطلع شدم که سه مجموعه ی جدید منتشر نموده . ضمن تشکر فراوان از فروتنی، ادب و متانت جلیل، با هم این خبر را از زبان او می شنویم:

سه مجموعه شعر جدید از من منتشر شده.این کتاب ها را انتشارات فصل پنجم منتشر کرده.بی تنها مجموعه ای است شامل حدود صد شعرسپید در دوبخش:هجاهایی از شعرم درد می کند و بی تنها.شعرهای اخیرم که تجربه های جدیدی هستند در بخش نخست این کتاب گنجانده شده اند.بی تنها را تقدیم کرده ام به استاد عبدالجبار کاکایی شاعر توانا و دوست داشتنی که از کسانی است که بسیار دوستش دارم .هم خودش را… هم شعرهایش را.اگرچه خیلی کم سعادت دیدار و هم صحبتی اش را داشته ام اما سال هاست شعرهای زیبا و دل انگیزش را می خوانم و لذت می برم .کاکایی علاوه بر اینکه همشهری و هم زبان من است نمونه ی کاملی است از شاعران متعهد و پای بند به اخلاق و انسانیت. چهره ی دوست داشتنی و صدای دل انگیز عبدالجبار کاکایی و منش والایش از او برایم الگویی بزرگ و برجسته ساخته است.

۱۲۰*۷۰*۱۸۰ مجموعه ای است شامل حدود صد شعر با مضمون واحد مرگ.هایکو ، سن ریو ، شعرکوتاه ، و تک بیت اند.این مجموعه را هم تقدیم کرده ام به استاد بهروز سپیدنامه ، شاعر و مترجم محجوب و محبوب.سپیدنامه حق استادی بر گردن من و تعداد زیادی از شاعران ایلام دارد و همواره به شاگردی اش افتخار کرده ام .دانش و اطلاعات گسترده اش در علوم مختلف ، تسلطش بر ادبیات عرب و عجم ، شناخت جامع و دقیقش از ادبیات روز جهان ، و تسلطش بر حوزه ی اصلی مطالعاتی اش-علوم اجتماعی ، خط زیبا و مثال زدنی اش و از همه مهم تر اخلاق والای انسانی اش او را به چهره ای شاخص در ادبیات ما تبدیل کرده است .دوستش دارم و به این دوستی و شاگردی می بالم

اپرای گوسفندی سومین مجموعه ای است که فصل پنجم زحمت انتشار آن را کشیده.تجربه هایی در ژانر طنز که در قالب سپید کوتاه، هایکو، سن ریو ، تک بیت و تعداد محدودی رباعی سروده شده اند.این مجموعه را هم به شاعر نویسنده و طنزپرداز توانا و دوست داشتنی ، استاد سید علی میرافضلی تقدیم کرده ام.سیدانسانی بزرگ و شاعر و محققی تواناست و او را نیز بسیار دوست دارم و از شاعران و نویسندگان محبوب من است.

کتاب ها را می توانید از انتشارات فصل پنجم و کتاب فروشی های سراسر کشور یا از طریق خرید اینترنتی ابتیاع!!کنید.در ضمن چاپ دوم الیمایس را همین ناشر منتشر کرده به تازگی.

۱۱ نظرات لـ “‏(بی تنها) ؛ (۱۲۰* ۷۰ * ۱۸۰) ؛ (اپرای گوسفندی)‏”

  1. محمدآزادی می‌گه:

    سلام .خواستم بگم در وبم لینکی هستین ومنتظرحضوردوبارتون.

  2. سمانه رئوفی می‌گه:

    سلام استاد خسته نباشد
    یه ترانه روی وبلاگمه مثل همیشه خواستم زحمتتون بدم نقدش کنین
    ممنون از لطف همیشگی تون

  3. سلام استاد بهروز.
    خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنی تا از نقدهای سودمندت نهایت استفاده را ببرم

  4. شاوردی می‌گه:

    اینو یه جایی دیدم حیفم اومد واسه شما نفرستم
    “ریتا و تفنگ”
    ترجمه‌ شعر “ریتا و البندقیه” اثر “محمود درویش” شاعر فلسطینی
    روایت دل انگیز شاعر از خاک پاک فلسطین، از معصومیت کودکانه روزهای دور و غم بی پایان شاعز از جدایی از “ریتا” دوست یهودی دوران کودکی‌اش…
    جدایی که نیست مگر به اندازه اندام یک تفنگ…
    o بین چشمانم و ریتا…
    سایه سنگین دستان تفنگ است
    بین چشمانم و چشمان نه آنگون آسمان‌رنگ..
    که این‌گون پر غبار از جنگِ.. ریتا…
    نه حصاری استوار
    که حصار سست و کوتاه فشنگ است.
    o بین چشمانم و ریتا…
    نتوان گفت مرزی، نه دیاری
    نه توان گفت فضایی
    یک تفنگ است
    یک تفنگ استاده است
    آه آه، ریتا را
    هر که بیند یک نفس
    سجده شکر آورد
    بر خدایی که چنین چشمان زیبا داده است.
    o عاقبت ـ کاسه صبرم لبریز.. ـ
    ریتا را بوسیدم
    در دل دنیای کودکی‌اش…
    و به یاد آرم خوب
    که در آغوش کشید
    جان سرسخت مرا
    و چه می‌پوشانید
    گیسوان ریتا…
    بازوی لخت مرا
    چه شکوهی دارد
    یاد دوران هم‌آوازی و هم‌صحبتی‌اش..
    یاد او در سر من
    عکس یک برکه دور..
    در دل و جان یک گنجشک است
    با همه شور و شر زندگی‌اش…
    o آه ریتا! بین ما
    صد‌هزاران.. عکس.. و تصویر.. و پرنده.. است
    وعده‌های بی‌شمار..
    یا قرار دیدار
    که همه سوخته‌اند
    طی این آتش جنگ..
    زیر دستان تفنگ.
    o نام ریتا شهد لبهای من است
    جسم او شهبانوی جان من است
    ریتا را آسان از کف خود دادم
    چند سالی است کز او بی‌خبرم
    ای خدا جان تو و جان عزیزم ریتا
    دست تو می‌سپرم
    او عروس شهر چشمان من است
    یاد ریتا تک‌سوار راه فردای من است.
    o ریتا گم شده است
    او که بازوی مرا
    بستر خواب خوش خود می‌داشت
    و چه زیبا می‌دید
    لحظه‌های خوش فردای مرا در خوابش..
    و به او می‌گفتم
    لحظه بی‌ریتا لحظه مرگ من است
    شاید آرام کنم جان و دل بی‌تابش..
    o آه ریتا! من و تو
    عهد بستیم و به جان شعله زدیم
    با می لعل لبت
    که به لبهای من آرام گرفت
    “تا که بیخود ز می و باده شدیم
    گوئیا بار دگر زاده شدیم.”
    آه ریتا! زچه ما آشفتیم
    ترک پیمان خود آسان گفتیم
    آه ریتا! چه چشمان تو را
    دور از تیررس چشمم کرد
    شاید خواب خوش وقت سحر
    ابر هر روز به یک جای جنگ
    حتی قبل تفنگ.
    o با توام شام.. سکوت.. مطلق..!
    هیچ دیدی که سحر
    کوله‌بار خود بست
    ماه من بهر سفر..
    میهن ما حتی ما را از خود راند
    دل هر دلشده‌ای را بشکست
    دست از ما شسته است
    ترک هر عاشق و هر ماه‌رخی را گفته است
    حتی ریتا را .
    بین چشمانم و ریتا…
    یک تفنگ است.

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      سلام بر آقای شاوردی عزیز. شعر قشنگی است برای تکمیل این زیبایی متن عربی اش را میذارم:
      ریتا و الندقیه
      بین ریتا وعیونی.. بندقیهْ
      والذی یعرف ریتا ، ینحنی
      ویصلی
      لإلهٍ فی العیون العسلیّهْ
      .. وأنا قبّلت ریتا
      عندما کانت صغیره
      وأنا أذکر کیف التصقتْ
      بی، وغطّت ساعدی أحلى ضفیره
      وأنا أذکر ریتا
      مثلما یذکر عصفورٌ غدیره
      آه .. ریتا
      بیننا ملیون عصفور وصوره
      ومواعید کثیره
      أطلقتْ ناراً علیها.. بندقیّهْ
      إسمُ ریتا کان عیداً فی فمی
      جسم ریتا کان عرساً فی دمی
      وأنا ضعت بریتا .. سنتینِ
      وهی نامت فوق زندی سنتین
      وتعاهدنا على أجمل کأس ، واحترقنا
      فی نبیذ الشفتین
      وولدنا مرتین
      آه .. ریتا
      أی شیء ردّ عن عینیک عینیَّ
      سوى إغفائتین
      وغیوم عسلیّهْ
      قبل هذی البندقیهْ
      کان یا ما کان
      یا صمت العشیّهْ
      قمری هاجر فی الصبح بعیداً
      فی العیون العسلیّهْ
      والمدینه
      کنست کل المغنین ، وریتا
      بین ریتا وعیونی . بندقیّهْ
      محمود درویش

  5. سمانه رئوفی می‌گه:

    با سلام و درود
    به دلیل شرکت کردن تو فراخوان شعر دفاع مقدس ایلام ترانه ای رو با همین مضمون تو وبلاگم گذاشتم خواستم بازم کمکم کنین و نواقص وایراداشو برام بگین
    ببخشید که همیشه مزاحم وقتتون میشم
    بسیار ممنونم

  6. سمانه رئوفی می‌گه:

    با سلام و درود
    به دلیل شرکت کردن تو فراخوان شعر دفاع مقدس ایلام ترانه ای رو با همین مضمون تو وبلاگم گذاشتم خواستم بازم کمکم کنین و نواقص وایراداشو برام بگین
    ببخشید که همیشه مزاحم وقتتون میشم
    بسیار ممنونم .

  7. سلام و ارادت استاد/ تارنمای من با یک نقد به روز است…
    سپاس

  8. سلام دوست عزیز
    با یه غزل به طعم اربعین حسینی به روزم
    بفرما

  9. علیرضا می‌گه:

    سلام ممنون از این که نظر دادید من لینگتون کردم شما هم منو لینگ کنید یا علی

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |