ایستگاه هشتم درگاه

صاحب امتیاز و مدیر مسوول فصل‌نامه درگاه گفت: هشتمین شماره مجله ادبی «درگاه» ویژه بهار ۱۳۹۳ با بررسی آثار آفاق شوهانی، از امروز به بازار نشر و مطبوعات آمد. به گزارش یافته، “عبدالرضا شهبازی” اظهار داشت: مجله «درگاه»، یک فصل‌نامه تخصصی ادبیات است که هر سه ماه یکبار منتشر می‌شود که شماره هشتم آن به بررسی آثار خانم «آفاق شوهانی» شاعر مطرح ایلامی اختصاص دارد.

وی افزود: بهزاد خواجات، مهرنوش قربا‌ن‌علی، داوودی حموله، پرویز حسینی، بهاره رضایی، سعید نصار یوسفی و تنی چند از شاعران و منتقدان به نقد و بررسی و خوانش آثار خانم آفاق شوهانی پرداخته‌اند. وی گفت: گستره این مجله در منطقه جنوب غرب کشور اعم از لرستان، همدان، کرمانشاه، ایلام و خوزستان است.

شهبازی اضافه کرد: مجله «درگاه» از دو سال پیش که مجوز گرفته است تا کنون هفت شماره را انتشار داده که شماره هشتم آن در اسفند ماه روی دکه‌ها قرار گرفت. شهبازی درباره همکاران این شماره از مجله گفت: در این شماره نیز دوستان زیادی همچون نسرین جافری، علی‌مردان عسگری، کرم‌رضا تاج‌مهر، بهروز سپیدنامه، هوشنگ رئوف، ، محمد کاظم علی‌پور و … با «درگاه» همکاری نمودند

وی درباره مطالب این فصل‌نامه تخصصی ادبیات گفت: «درگاه» دارای دو بخش مجزا است که در یک بخش به بررسی پرونده یک شاعر و نویسنده در حوزه شعر و داستان می پردازد و در بخش دیگر با ارائه مقالاتی به ادبیات معاصر می پردازد که در این شماره مطالبی از سعید بیابانکی، فرشته پناهی، مینا دستغیب، سید ضیا شفیعی و دیگران به چاپ رسیده است. گفتنی است هشتمین شماره مجله ادبی «درگاه» ویژه بهار۱۳۹۳، از بیست و دوم اسفندماه به بازار نشر و مطبوعات آمد.

در این شماره مطالب زیر را می‌خوانید:

 سخن نخستپشت دریچه اسفند/ مدیر مسوول

مقاله: انسان و عشق در شعر احمد شاملو/ مهرعلی شرفی / بررسی و مقایسه مضامین اجتماعی در شعر شاعران معاصر/ سرور الیاسی / جایگاه تعزیه یا شبیه خوانی در نمایش‌نامه نویسی ایران/ شهرزاد روستایی

شعر: کیوان اصلاح‌پذیر، مریم اصلانی، شیرزاد بسطامی، سارا بهاروند، سعید بیابانکی، فرشته پناهی، مینا دستغیب، هوشنگ رئوف، فرانک رشیدی، سید ضیاء الدین شفیعی، مظاهر شهامت، میلاد شهبازی، مسعود شیرمحمد جماعت، آرزو صفایی، فرهاد عابدینی، شیوا فرازمند، عبدالجبار کاکایی، علی گودرزیان، محمد شمس لنگرودی، مصطفی محدثی خراسانی، سارا محمدی اردهالی، مژگان میر افضل بروجنی.

داستان: آقاجون/ بهاره ارشد ریاحی / قاب عکس/ مرضیه کمالوند /ترجمه: شعر عرب/ حسن المروانی / هایکو/ ماتسو باشو، موریتاکه /شعر ترک: ملیسا گور پینار

 گفت‌وگو: فرار به آنسوی مرزهای حقیقت/ ناهید عرجونی

کارنامه ی آفاق شوهانی با آثاری از:

علیرضا بهنام، ابوالفضل پاشا، لادن جمالی، پرویز حسینی، بهزاد خواجات، منصور خورشیدی، سریا داودی حموله، بهاره رضایی، میترا سرانی اصل، علیرضا عباسی، پژمان قانون، مهرنوش قربانعلی، فرهاد کریمی، ثریا کهریزی، احسان مهدیان، سعید نصاریوسفی و سجاد صاحبان زند.

 تازه‌های نشر: «و شب در چراغ نظاره خود میسوخت»، «بیگانه میخندد»، «ماه از طناب آه بالا رفت»، « من فقط گریه یادم مانده است»، «‌مامون و قلاق‌های باغ آغاشازده»، « با دست‌هایم راه میروم»

با هم صفحه ی ترجمه ی عربی درگاه را ورق می زنیم . این شماره حسن المروانی و ترجمه ای از مترجم توانا خانم نرگس حاتمی

حسن المروانی عراق

وی در سال ۱۹۵۱ در شهری کوچک از جنوب عراق در خانواده ای فقیر و بی بضاعت متولد شد. او ، بعدها برای ادامه تحصیل  به بغداد رفت . حسن، تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده ی زبان و ادبیات عرب دانشگاه بغداد پی گرفت. دوران دانشگاهی او با عشق جانسوزی مصادف شد که نهادش را به آتش کشید. «سندس» دختری مرفه و ثروتمند از اهلی کرکوک بود که با حسن المروانی فاصله‌ی طبقاتی بسیار داشت. با این که «سندس» عشق حسن را رد کرده بود اما او همچنان در آرزوی وصالش ماند اما ازدواج محبوبش با هم دانشگاهی ثروتمندش که تنها به خاطر همسانی طبقاتی انجام شده بود تمام امیدهای مروانی را به یأس مبدل ساخت. حسن المروانی در سن ۲۱ سالگی به شاعری مطرح تبدیل شد و شعرهای او مورد توجه بسیاری از ناشرین و خوانندگان مطرح قرار گرفت.

شعر «من و لیلی» یکی از بهترین شعرهای عاشقانه ی شعر معاصر عرب است که از شهرت خاصی نزد عام و خاص برخوردار است. این شعر روایت گر عشق و ناکامی است. وی این شعر را در جشن فارغ التحصیلی  دانشجویان در حالی قرائت نمود که معشوقه اش در سالن حضور داشت. این شعر که با اجرای سوزناک شاعر همراه بود مورد تشویق زاید الوصف جمعیت حاضر  قرار گرفت. در مقدمه ی شعر آمده است:

دوستان مرا سرزنش می کنند که چرا در عشق کسی اصرار می ورزی که تو را رد کرده است. اما من می گویم چونان کودکان، اصرار کردن را دوست دارم و ترجیح می دهم که دوبار به دار آویخته شوم تا این که دو بار عاشق شوم.

نرگس حاتمی

متولد ۱۳۶۳، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عرب از دانشگاه علامه طباطبایی است. او در فضایی بالیده که سرشار از آنات ادبیات عرب بوده است. لذا تسلطش بر ترجمه تنها به واسطه ی رشته ی تحصیلی اش نیست. نرگس حاتمی، شعر معاصر عرب را به خوبی می‌شناسد. از او ترجمه‌های متعددی از شاعران عرب آماده‌ی چاپ است.

فرازهایی از شعر من و لیلا

 نیایش هایم

در محراب چشمانت جان سپردند

وبیرق هایم

تسلیم بادهای نا امیدی گشتند

لیلای من !

بر در بسته ات

لحظه هایم خشکید

وفریادهایم هیچ سودی نبخشید

دو سال است

که زخمه ی هیچ  آهنگم نوازشگر تاری نیست

و آسمانهایم

از هیچ نوری بیدار نگشته اند

عشقت را در قلبم کهنه می سازم و می فشارم

و اندوه را در جام های تیره و تارم

                          تا آخرین قطره سر می کشم

از هم گسیخته ای هستم،

 نه جاه و مقامی

که تو را بفریبد،

و نه ثروتی…

پس مرا با آه و ناله های خویش تنها بگذار

اگر تمام سال های  عمرم را بفشاری

خونابه ی زخم های کهنه  از آن روان خواهد شد

اگر ثروت و جاه مقامی داشتم،

 از عشقم اینچنین ساده  نمیگذشتی…
اما  فقر و تنگدستی، تراژدی زندگی ِ من است

لیلای من!

باغرور و تکبر راه می روم و می خندم

شاید بدین سان

غم های جانکاهم را از مردم پنهان سازم

مردم حالم را نمی فهمند

و چاره ای برای دلداری ام نمی یابند

ناامیدی در مژگانم پهلو گرفته

 و خونم را می مکد

ولبخندهایم را

–         هر گاه اراده  کند –

به یغما می برد

بانوی من!

گناهی برتو نیست اگر آرزوهایم را بر باد دادی

که گناه از حماقت های من بود

در گسترای صحرا،  کاروان گم کرده ای هستم

که آمده ام درچشمانت خویش را بیایم

وسرمست از عشق

 به آغوش سرسبزت پناه آوردم

بسان کودکی

 که آرزوهای معصومانه اش را به دوش می کشد

اما تو

 چنگ در رگهایم زدی تا آنها را ریشه کن

وشادی هایم را بی رحمانه… نابود سازی

امان از درد غربت…

گمگشته ای هستم که کشتی هایش او را ترک گفته‌اند

بی آنکه بادبانی بر افرازد

تبعید شدم

 و بیگانگان در سرزمینم اتراق کردند

و هرآنچه را که دوست داشتم

به نابودی کشیدند

بانوی من!

آیا چشمانت با دروغ ونیرنگ به تو خیانت کردند؟

یا آنکه تو را آن فریبکار دغل پیشه فریفت؟

پروانه ای بودم

آمدم

که سرمه‌‌ی بال هایم را بر چشمانت بکشم

ولی افسوس

 بال هایم ناجوانمردانه سوختند

فریاد می زنم و شمشیر در پهلویم…

و نیرنگ؛

آرزوهای بزرگم را از بین برده است

بریده باد دستت

اگر قصد جانم نمودی

ولحظه هایم را به بردگی کشاندی

 بر من منت بگذار

 با حذف نام زیبایت از دایره‌ی‌ واژگانم

تا قصه هایم بدون لیلا طی شوند

تا قصه هایم بدون لیلا طی شوند

متن عربی شعر

أنا و لیلی…الشاعر حسن مروان 

ماتت بمحراب عینیکِ ابتهالاتی

واستسلمت لریاح الیأس رایاتی

 جفت على بابک الموصود أزمنتی

 لیلى و ما أثمرت شیئاً نداءاتی

عامان ما رف لی لحنٌ على وتر

ولا استفاقت على نور سماواتی

 أعتق الحب فی قلبی وأعصره

  فأرشف الهم فی مغبر کاساتی

 مــمزق أنا لا جاه ولا ترف

یغریکِ فیّ فخلینی لآهاتی

 لو تعصرین سنین العمر أکملها

لسال منها نزیف من جراحاتی

لو کنت ذا ترف ما کنت رافضه

لکن عسر فقر الحال مأساتی

 عانیت عانیت لا حزنی أبوح به

ولست تدرین شیئاً عن معاناتی

أمشی وأضحک یا لیلى مکابره

علیّ أخبی عن الناس احتضاراتی

 لا الناس تعرف ما أمری فتعذرنی

ولا سبیل لدیهم فی مواساتی

یرسوا بجفنی حرمان یمص دمی

ویستبیح إذا شاء ابتساماتی

 معذوره أنت أن أجهضت لی أملی

لا الذنب ذنبک بل کانت حماقاتی

أضعت فی عرب الصحرآء قافلتی

 و جئتُ أبحثُ فی عینیک عن ذاتی

یرسوا بجفنی حرمان یمص دمی

 ویستبیح إذا شاء ابتساماتی

 معذوره أنت أن أجهضت لی أملی

لا الذنب ذنبک بل کانت حماقاتی

غرست کفک تجتثین أوردتی

وتسحقین بلا رفق مســراتی

 واغربتاه مضاع هاجرت مدنی عنی

وما أبحرت منها شراعاتی

فراشه جئت ألقی کهلى أجنحتی

 لدیک فاحترقت ظلماً جناحاتی

 أصیح والسیف مزروع بخاصرتی

والغدر حطم آمالی العریضاتِ

وأنتِ أیضا ألا تبت یداک ؟؟

إذا أثرت قتلی استعذبت أناتی

 من لی بحذف اسمک الشاف من لغتی

 إذن ستمسی بلا لیلى .. حکایاتی

۵۲ نظرات لـ “ایستگاه هشتم درگاه”

  1. سیما فرشچیان می‌گه:

    سلام حضرتعالی وقتتون بخیر ببخشید لطفا میشه اشعار خودتون رو بیشتر در وبلاگ قرار دهید ممنون میشم

  2. مهدی آخرتی می‌گه:

    با خبر «تو بی دلیل زیبایی» در نمایشگاه کتاب تهران

    و شعر پست اخیر به روزم

    دعوتی دوست من

  3. به روزم و با احترام دعوتید .

  4. شهرام می‌گه:

    درود بر شما عالیی ی ی ی ی ی ی بو و و و و و د

  5. نگار می‌گه:

    سلام استاد سپیدنامه
    چرا شب های روشن را به قدوم مبارکتان آراسته نمیکنید . شب های روشن بدون حضور شما تاریکستان است.
    غزل و کوثر جان بسیار هنرمند هستند درود بر خانواده ی سپید
    با احترام دانش آموز معلم عزیزم سرکارخانم سیفی
    سلام گرم مرا خدمت ایشان برسانید

  6. مهسا دختر عمو رحیم می‌گه:

    سلام عمو بهروز خوبین ؟ غزل جون خوبه؟ ببخشید که اینجا احوالشو پرسیدم آخه شمارشو نداشتم اتفاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم . نمیدونم منو یادشه یا نه ولی من خیلی دلم براش تنگ شده

  7. ستاره سهیل می‌گه:

    سلااااااااااااااااام استاااااااااااااااااااد

  8. حسين می‌گه:

    سلام بر بهروز عزیز
    خیلی خوب شد که وب سایتت را معرفی کردی. از آن آگاهی نداشتم و خوشحالم که وب سایتت را پر بار یافتم. مشتت پر است از آن چه افراد دور از ایلام باید از تحولات ادبی و فرهنگی آن دیار بدانند. دستمریزاد!
    مطمئنا از این وب سایت کلی مطلب می‌شود آموخت و با کسانی آشنا شد که کمتر می‌توان آثار و نام و توانشان را در مطبوعات یافت.
    خسته نباشید و توشه‌تان پربارتر بادا!

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      سلام حسین جان
      خیلی لطف و محبت دارید . همیشه از نکته سنجی ها ، دقت نظر و نگرش عالمانه تان – بی هیچ تکلف و تعارفی – بهره بردم

  9. سلام و ارادت استاد! تارنمای من با نقدی بر کتاب “جیبم پر از رد پاست” به روز شد!
    پیشاپیش سپاس از توجه تان

  10. من مزاحم می‌گه:

    جوانیم و بیکار شما یه سرگرمی واسمون بیاب آقای جامعه شناس

  11. آفاق شوهانی می‌گه:

    سلام
    ممنون از پست شما
    همیشه کارهای شما را خوانده ام و همیشه لذت برده ام.
    امید است همه ی این ها تداوم داشته باشد.

  12. دوست می‌گه:

    زَن بـودن مُهـِم نیست!

    شیـر زَن بـودن هـُـنر اَسـت!

    مَـــــــن یـــِـــــک زَنــَـــــــــــم . . .

    نــِگــــاه بــه چــِهـــره ی ظــَریــفَـم نـَکـُن

    اگـر اِراده کــُنـَم هــُویــَت مــَردانـه ات را بـه آتـَش خـواهـَم کشـید!

  13. تنها می‌گه:

    میدانی…

    بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی … خسته نمیشوی !

    بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی … عادتــــ نمیشوند !

    بعضـی ها هرچه تکرار شوند … باز بکرند و دستــ نـخورده !

    دیده ای ؟!

    … … شنیده ای ؟!

    بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !

    مـــــثل مـــــادر

  14. تنها می‌گه:

    چرا ناراحتی؟؟؟

    چرا ناراحتی؟؟!!

    توکه کاری نکردی؟؟؟!!!

    فقط یه کبریت روشن کردی و رفتی

    من بی جنبه بودم که

    سوختم…..

  15. منوچهر تتری می‌گه:

    دوستت دارم

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |