درگاه به ایستگاه دهم رسید

دهمین شماره فصل‌نامه ادبی درگاه پاییز ۹۳ با پرونده‌ای برای محمدجعفر محمدزاده نویسنده و روزنامه نگارلرستانی منتشر شد. به گزارش لکنا، در این شماره از درگاه می‌خوانید: یادداشت مدیر مسئول: سر آغاز سخن / مقاله: عکاس ازلی : و انسان اساطیری/ محمد پیرحیاتی: نظریه توجه به هویت/ مریم رحمانی: نگاهی به جریان ترجمه در ادبیّات نمایشی ایران/ شهرزاد روستایی : مروری بر کتاب فرج بعد از شدت / نگار نادور: گفت‏‌وگو:  رمز گشایی یک سمفونی در  گفت‏ وگو با کرم رضا تاجمهر/ شعر: علی آزادی، حبیب الله بخشوده، مزدک پنجه‏‌ای، سالم پوراحمد، محمدرضا ترکی، مهسا تیموری، بیژن جلالی، اسماعیل چکانی، بنفشه حجازی، پرویز حسینی، فروغ داودی، دانیال رحمانیان، علی‏ محمد زیدوندی، بابک سلیم ساسانی، محمدعلی شاکری‏ یکتا، کامران شرف‌شاهی، میلاد شهبازی، شیوا فرازمند، پوران کاوه، عفت کیمیایی و آیدا مجیدآبادی/ داستان: صدف‏ های بندعباس/ حمیدرضا شریفی: مترسک گندم‏زار هشتمی/ وحید شیخ احمد صفاری: ردپای برفی/ امین شیرپور./ ترجمه: سیلویا پلات- ترجمه: شهناز خسروی / یحیی السماوی- ترجمه: قاسم ساجدی / نیلای اوزر- ترجمه:  طاهره میرزایی / موثر ینی آی- ترجمه : طاهره میرزایی / نقد کتاب: انسان در برابر انسان:  بهاره ارشد ریاحی / آشنازادیی‏ هایی ساختاری:  سریا داودی حموله / کارنامهی محمدجعفر محمدزاده با آثاری از: محمود اکرامی‎فر، پدرام پاک ‏آیین، کرم‏رضا پیریایی، مسعود فرج ‏الهی، مصطفی محدثی‎خراسانی، امیدعلی مسعودی، ساسان والیزاده، سلیم هاتفی و  محمدجعفر محمدزاده./ تازه‌های نشر:  مجموعه شعر «سمتِ حرف»، مجموعه شعر« هزار سال نمک زیر پلک ‏های من است»، مجموعه داستان« لیتیوم کربنات»، مجموعه شعر« دریا برای زن شدن کم است»، مجموعه داستان« همسفر سرخ»، مجموعه  قطعه ‏های ادبی« واگویه‏ های ارغوانی»، مجموعه شعر« واژه‏ ها به همین منوال»

فصل‌نامه ادبی درگاه:

صاحب امتیاز: موسسه فرهنگی مطبوعاتی درگاه پُژوهان لُرستان / مدیر‌مسئول و سردبیر: عبدالرضا شهبازی / ویراستار: فریبا بسطامی / دبیر  بخش داستان: کرم‌رضا تاجمهر / دبیر بخش عربی: بهروز سپیدنامه / دبیر بخش انگلیسی: فریبا بسطامی / دبیر بخش ترکی: طاهره میرزایی / طراحی سرلوحه‌: سجاد همتی/ طراحی وصفحه آرا:  اکبر حیدری / لیتوگرافی و چاپ: طاهر

عزیزان هم استانی ام می توانند درگاه را از کتابفروشی ماهان واقع در پشت فرمانداری شهر ایلام تهیه نمایند.

با هم سری به صفحه ی ترجمه ی عربی درگاه می زنیم . در این شماره، شاعر و مترجم جوان و خوش آتیه آقای قاسم ساجدی شعری از یحیی السماوی را به زیبایی به فارسی برگردانده است.

یحیی السماوی سال ۱۹۴۹ در شهر السماوه عراق به دنیا آمد. لیسانس خود را در رشته‌ی ادبیات عرب از دانشگاه مستنصریه بغداد دریافت نمود. وی علاوه بر تدریس، به روزنامه نگاری در مطبوعات عراق و عربستان روی آورد. قصیده‌ها و نوسروده‌هایش در اغلب روزنامه‌ها و مجلات ادبی کشورهای عربی، استرالیا و سنگاپور به چاپ رسیده است. از او بیش از ۲۰ دیوان شعر از جمله «افق، پنجره ی من»، «زنبق های دشت»، «گریه بر شانه ی وطن»، «زخمی به وسعت وطن» منتشر شده که برخی از آن‌ها به زبان‌های اسپانیولی، فرانسوی، آلمانی و فارسی ترجمه شده است.

یحیی السماوی علاوه بر عضویت در انجمن ادیبان عراق، عضو انجمن شاعران جهان نیز می‌باشد . وی از سال ۱۹۹۷ تا کنون در استرالیا اقامت دارد.

 

«مرا به غنیمت ببر»

از رنج نا امیدی

رها شدم

و از تردید دیروزم

کشتی عمرم را

به سوی تو می رانم

مرا از کف مده

من صاحب مکنت‌ام

پس به غنیمتم ببر

و کرانه‌های  یقینم باش

من اولین رویا زده‌‌گانم

درکلبه ای

کنار چشمه ساران

در میان انجیرزاران

مرا از کف مده

پیراهنی از گل

 ارزانی‌ات می‌کنم

سایه‌ساری نمناک

چونان مژگانی که خیس اشک‌های مهرورزی است

به تو

جام سفالینه‌ای سرشار

 از چشمه‌ساران می‌دهم

و نانی تازه

چونان عرق شرمی که بر پیشانی می‌نشیند

سرمایت را

بارشی از گرما خواهم شد

و تابستانت را

خنکا

بیابان‌های شوق را

در پی‌ات می‌گردم

بیش از این چه می خواهی؟

که گردن‌آویزی از گل برایت ببافم؟

و گونه‌ها و گردن‌ات را

 بوسه‌باران کنم

چه می‌خواهی؟

بیش‌تر از این

که عاشق سرکش‌ات

رام گردد

من آخرین  فرد

 از نسل پیروزمندانم

اسبم

حصیری از الیاف درخت خرماست

شمشیرم

کرم شب تاب

و سپرم

شاخه‌ا‌‌ی از گل یاسمن است

بیش از این چه می خواهی

که ملکه‌ی دیار عاشقان باشی؟

همسایه هایت پرندگان

و نخل ها و یاسمن‌ها

نگاهبانانت

بیش از این چه می‌خواهی؟

که جویبارها

بر گامهایت جاری شوند

و بلبلان

 از کف دستانت دانه برچینند؟

آن گاه که علف‌ها بسترت می‌شوند

و عاشقی امین

چشمانت را

پاس می‌دارد

پروانه‌ها

بر لبانت می‌نشینند

دندان‌هایم از خشم بر هم می‌لغزند

اما می‌خندم

از غیرت بینوایان

خنده‌ام می‌گیرد

پس بیدار می‌شوی

از آوای کشدار رهای در بند؟

و بیش از این

از من چه می خواهی؟

جز این‌که

پیام‌آور عشق‌ات

در طول دوران‌ها باشم

و پاکدامنی‌ات را

بر هر گلدسته‌ای فریاد زنم؟

به سوسن ها

 عطر فراگیرت را

می‌رسانم

چه می خواهی

بیش از این که

زمین‌خورده‌ی عشق‌ات باشم

و اشکم را

نثار چشمانت

و اشتیاقم را

ارزانی گونه‌هایت

و بی خوابی ‌هایم را

میراث شب‌هایت سازم

و نگرانی‌هایم را به

سحرگاهانت

و یاقوت شکیبایی را

به گردن‌ات بخشم

از صبر سرشارم

و گنج‌های نهانی از جنون با من است

به سینه‌ات

میراث اندوه بسیاری

خواهم سپرد

اندوهم

به اندازه‌ای است

که سالیان سال

تو را بسنده خواهد بود

و تو را

از درخواست لحظه‌ای اندوه

از جهانیان

بی‌نیاز خواهد ساخت

چه می‌خواهی

بیش از این

که وارث این اندوهگین بینوا  باشی

إغنمینی

تَعافَیْتُ من داءِ یأسی ..

ومن ظَنِّ أمسی ..

فَجِئْتُ إلیکِ أقودُ سفینهَ عمری

فلا تخسرینی ..

أنا مُتْرَفٌ .. مُتْرَفٌ … فاغنمینی

وکونی ضفاف الیقینْ

أنا أول الحالمینْ

بکوخٍ على هُدْبِ نَبْعٍ تَوَسَّطَ بُستانَ تینْ

فلا تخسرینی ..

ساُهدیکِ ثوباً من الوردِ

فَیْئاً نَدِیّاً کجفنٍ تَنَدّى بدمعِ الحنینْ

وأسقیکِ راحاً من النبعِ فی کوزِ طینْ

وخبزاً نَقِیّاً کماءِ الجبینْ

سأُمطِرُ بَرْدَکِ دفئاً

وَصَیْفَکِ بَرْدا …

أجود إذا -أصْحَرَ الشوقُ- وَجْدا

فماذا تُریدینَ أکثَرَ من أنْ

أصوغَ لک الوردَ عِقدا ؟

وأغسلَ باللثمِ جیداً وخدّا ؟

وماذا تریدینَ

أکثر من أنْ یکونَ الهوى الطائعَ المستبدا ؟

أنا آخرُ الفاتحینْ

حصانی حصیرٌ من الخوصِ

سیفی یراعٌ

وَدِرْعیَ غصنٌ من الیاسمینْ

فماذا تُریدینَ أکثرَ من أنْ تکونی الملیکهَ

فی واحهِ العاشقینْ ؟

جَواریکِ بَطٌّ … وحُراسُکِ النخلُ والیاسمینْ

وماذا تُریدینَ أکثرَ من أنْ

تسیلَ على قدمیکِ الجداولْ

وتأکل من راحتیکِ البلابلْ ؟

أکثرَ من أنْ تنامی

یُغََطّیکِ عشبٌ

ویحرسُ عینیکِ صَبٌّ أمینْ

تَحطُّ على شَفَتیکِ الفراشاتُ …

یغتاظُ ثغری … فأضحکُ …

أضحکُ من غَیْرَهِ المُسْتکینْ

فَتَسْتَیقظینْ

على کرکراتِ فتاکِ الطلیقِ السجینْ ؟

وماذا تُریدینَ أکثرَ من أکونَ

سفیرَ هواکِ لدى الأزمنهْ

أمَثَّلُ طُُهْرَکِ فی حضرهِ المئذنهْ

وأنقل للسوسنَهْ

تفاصیلَ أشذائِکِ المُزْمِنَهْ ؟

وماذا تُریدینَ

أکثرَ من أکونَ صریعَ هواکِ

فأُورِثُ عینیکِ دمعی …

و أُورِثُ خَدَیکِ رَوْعی …

وأُورِثُ لَیلَکِ مفتاحَ بابِ الأَرَقْ …

وَصُبْحَکِ ما کان لی من قلقْ …

وأُورِثُ جیدَکِ یاقوتهَ الصبرِ

عندی من الصبرِ فیضٌ …

وکنزُ جنونٍ دفینْ

 وأُورِثُ صدرکِ همّاً کثیراً

لدیَّ من الهمِّ ما سوف یکفیکِ عمراً طویلاً

ویُغْنیکِ عن أنْ تمدی یدیکِ

لساعِه حزنٍ من العالمینْ

فماذا تُریدینَ

أکثرَ من أنْ تکونی

وریثهَ هذا الشقیّ الحزین ؟

۱۸ نظرات لـ “درگاه به ایستگاه دهم رسید”

  1. قاسم ساجدی می‌گه:

    سلام استاد عزیز
    ممنون از اطلاع رسانی تان
    و سپاس از لطفی که همیشه به من دارید.
    در سایه سار خدا…

  2. سامان بختیاری می‌گه:

    سلام بر بهروز عزیز نشد که حضوری از تو عزبز خداحافظی کنم . سرانجام به جاده زدم تا از شهر یارانم به شهری دیگر بروم . در این هجده سال بسیار از تو عزیز آموختم .نمی دانم آنچه در این ایام نوشتم و سرودم چه کمکی به شعر و شاعران ایلام کرده است . به هر حال هر چه بود بضاعت اندک من بود و حسن تو عزیز که شاید کم دانشی ام را زیر سبیلی رد کرده بودی . از اینکه غریبانه بار بسته ام و نتوانستم روی ماهتان را قبل از رفتن ببینم دلتنگم هم برای خودم و هم برای شما و ایلام که اگر چه سقفش همیشه به سرمان می خورد اما با شما بودن آسمانش را بلند کرده بود . چاره ای نیست گاهی هجرت می تواند شروعی دوباره باشد . تنها دعایم کن که شاید این تنها توشه ایست که می تواند در انبان آدمی دوام بیاورد.قربانت سامان

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      سلام ساما جان
      نمی دونستم که رفتی. دلتنگت شدم. ادب و نزاکت در کنار شاعرانگی ات همیشه برام قابل ستایش بوده. هر جا که هستی برات بهترین ها را آرزومندم

  3. یک پاکت خالی - رضایی می‌گه:

    سلام و درود استاد عزیز
    دست مریزاد و درود

  4. شروه می‌گه:

    برای خوانش کوبانی بیاید

  5. شریفیان می‌گه:

    سلام .
    با احترام دعوتید به خوانش یک غزل. چشم انتظارم.

  6. الفيا می‌گه:

    سلام جناب سپید نامه
    با احترام و اجازه به پیوند های الفیا اضافه شدید
    بروزم و حضورتان موجب افتخار
    یا حق

  7. ماه گیر پیر می‌گه:

    درود بر استاد عزیز معرفی خوبی بود و ترجمه زیبا و روان و با یاری شما کار بسامانی شده

  8. چه زیبا وفنی ترجمه شده بود . دست مریزاد

  9. علیرضا می‌گه:

    سلام دوست عزیز میخواستم یک خواهشی از شما بکنم که اگر امکان داشته باشه محبت کنید و لینک وب سایت بنده را در بخش لینک دوستان وبلاگ خود قرار دهید.
    http://www.cpro.ir
    پیشاپیش از زحمات شما کمال تشکر و قدر دانی را دارم
    ممنون میشم اگر مقدور دانستید و لینک را در وبلاگ قرار دادید با ایمیل به بنده خبر بدید

  10. با عرض سلام.
    دوست گرامی به حضور در انجمن ترانه مهر دعوتید.
    سپاس

  11. با عرض سلام.
    دوست گرامی به حضور در انجمن ترانه مهر دعوتید.
    سپاس

  12. سلام
    با غزلی عاشورایی به روزم و م ن ت ظ ر
    در پناه بارون

  13. سالم پوراحمد می‌گه:

    تب‌آلودم، برایم لرزش پیغام را بفرست

    وَ روی موج احساسات من الهام را بفرست

    نِتْ آنتن می‌دهد تا چَت کنم؟ در دسترس هستی؟

    اگر آری پِرِس شو روی اینتر، جام را بفرست

    پر از حس تعلق هستم و پاگیر عشق تو

    چراغ نقطه‌ی خال تو روشن، دام را بفرست

    برایت روی والِ فیسبوکم می‌نویسم: عشق

    اوکی کن پیج را عطر گل بادام را بفرست

    گمم روی نُت « نه گفتنت » این روزها، لطفاً

    برایم سی‌دی موسیقی ایلام را بفرست

    بدون تو به حُکم سکته حتماً آف خواهم شد

    زلیخای عزیزم، نقشه‌ی اهرام را بفرست

  14. امیررضا غلامی می‌گه:

    سلام استاد
    ممنون از اطلاع رسانی تون

    قاسم رو دو سالی ندیده بودم . شب عاشورا میان عزادارا دیدمش ولی فرصت گفتگو نشد .
    خوشحال شدم هنوز به فعالیت ادبی اش ادامه میده .

    آرزوی موفقیت برای همه دوستان خوبم

  15. درود و ارادت بسیار دکتر سپیدنامه ی گرامی.
    سبز و پاینده باشید همیشه ها…

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |