راز خونین

از آن روزی که زلفت را به روی نی رها کردی

میان جان مشتاقان، قیامت ها به‌پا کردی

.

نمی‌دانم چه رازی بود بر لب‌های خونین‌ات؟

که نی‌های جهان را در هوایش نی‌نوا کردی

.

از آن روزی که بر دستت گرفتی راه شیری را

مدار گردش هفت آسمان را جابجا کردی

.

گرفتی در بغل چون جان شیرین پاره‌ی تن را

و با سختی خودت را از علی اکبر جدا کردی

تمام آسمان در چشم‌هایت تیره شد، وقتی

نگاه نا امیدت را به دنبالش رها کردی

.

و با لحنی بریده مثل دستان علمدارت

جوانان حرم را با دلی خونین صدا کردی

.

چه حالی داشتی ای کوه اندوه آن زمانی که

وداعی نیمه جان با «یا اخی ادرک اخا» کردی؟

.

چهل منزل جهان را همنوا با ناله ی زنجیر

به آیات کلام آسمانی آشنا کردی

.

هزاران سال پی در پی به دنبال تو می‌گریند

تو با زنجیر و با دمّام و با هیئت چها کردی؟

.

پس از تو شعر گفتن سخت دشوار است مولا جان

چرا که قافیه‌ها را یکایک «کربلا» کردی

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |