ایستگاه یازدهم درگاه

در این شماره مطالب زیر منتشر شده است  

سر آغاز سخن: بستن فضا فایده‌ای نخواهد داشت/ سیدحسن خمینی.  .یادداشت: گونگادین؛ دن‌کیشوت ایرانی/کرم‌رضا تاج‌مهر شعر: سیمین الوند، فروغ بهاروند، فرشته پناهی، غزل تاجبخش، بهاره رضایی، هوشنگ رئوف، فرامرز سه ‏دهی، ذوالفقار شریعت، مسعود شیرمحمدجماعت، مهدی عابدی، فرهاد عابدینی، الهه فاضل ‏نیا، محمدعلی قاسمی، علی‏رضا کرمی، الهام کریمی، ثریا کهریزی، بهار کیخسروکیانی، هوشنگ گراوند، سارا  محمدی‏ اردهالی. داستان: آن روز، اولش آفتابی بود/ مجید پولادخانی من خواب دیده‌ام/ اعظم سبحانیان دروغ میگه، جناب قاضی!/ امیر کِلاگِر نیمکت خاکستری/ آیدا مجیدآبادی. گفت ‏وگو: بیان طنزگونه و گروتسک ‏وار عمق فاجعه را بیشتر نشان می‏ دهد گفت‏ وگو با پژمان قانون/ سعید نصار یوسفی ترجمه: زندگی ‏نامه و شعری از آن سکستون/ شهناز خسروی. زندگی نامه و داستانی از احسان عبد القدوس/ سید مهدی حسینی نژاد. گفت‏ وگو با احمد ارتان میصیرلی/ طاهره میرزایی. نقد کتاب: بافتار مجموعه‌ی «واژه ‏ها به همین منوال»سروده‌ی ابوالفضل پاشا/ سریا داودی حموله نگاهی به دفتر شعر پرویز حسینی/ عبدالعلی دست‏غیب رمز گشایی ساده‏ ی یک شعر/ فرهاد عابدینی جلوه‏ هایی از مکاتب ادبی در زبان داستانی «احمد محمود» و «محمود دولت‏ آبادی»/ فاطمه  محسن‏ زاده     تاملی بر مجموعه شعر «جنون آب» سروده‏ی هوشنگ رئوف/ سعید نصاریوسفی. کارنامهی حمید هنرجو با آثاری از: محمدرضا اصلانی، غلامرضا بکتاش، ضیاء‏الدین ترابی، محسن حسن‏زاده لیله‏ کوهی، سیدمحمود سجادی، کامران شرفشاهی، حمیدرضا شکارسری، مراد طاهرنیا، عزیز کلهر،  مصطفی محدثی خراسانی، جواد محقق، فریدون محمودی، سینا میرزایی، محمدمهدی میرزایی، عرفان نظرآهاری، سیدسعید هاشمی. تازه‌های نشر:  مجموعه  قطعه‏ های ادبی «واگویه‏ های ارغوانی» مجموعه شعر «سیب لب‏ هایت که افتاد»، مجموعه داستان «آن‏ دستِ پُل»، مجموعه شعر «در آستانه ‏ی فردا»، مجموعه شعر «سوت در ایستگاه برزخ»، مجموعه شعر «دوستت دارم، همین»

شما را به خواندن  داستانی از احسان عبدالقدوس که سید مهدی حسینی نژاد به خوبی ترجمه کرده  دعوت می کنم. قبل از آن با زندگی این نویسنده آشنا می شویم:

زندگینامه احسان عبد القدوس

احسان عبد القدوس سال ۱۹۲۹ در مصر به دنیا آمد از همان اوان کودکی شیفته مطالعه بود. پدرش که هنرمند معروفی بود سعی می کرد او را بیشتر به خواندن و مطالعه تشویق کند، سال ۱۹۴۲ از رشته حقوق دانشگاه قاهره فارغ التحصیل شد و به عنوان وکیل به کار مشغول شد، سپس به مجله “روز الیوسف” که مادرش آن را تأسیس کرده بود پیوست. احسان با ایمان کامل به آزادی و دموکراسی زندگی می کرد و در مطبوعات قلم می زد علاقه اش به آزادی به قدری بود که با وجود دعوت های مختلف به عضویت هیچ گروهی یا هیچ حزبی در نیامد.او صدایی بود که به آزادی دعوت می کرد و با استبداد مبارزه می کرد، دیدگاه سیاسی او در مبارزه با نظام پادشاهی و احزاب سر سپرده خلاصه می شد.

او ۸ سال در روزنامه “الاخبار” مطلب نوشت سپس به عنوان سردبیر روزنامه مشهور “الاهرام” بر گزیده شد. انور السادات او را به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد مصر انتخاب کرد اما او این پست را نپذیرفت. آثار این نویسنده بزرگ به زبان های زیادی از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، پرتغالی و… ترجمه شده اند. بیشتر احسان عبدالقدوس به فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی تبدیل شده اند.آثارش عبارتند از: انگشتانی بدون دست، مردی در خانه ی ماست، مرا تنها رها نکن، دماغ و سه چشم، خون و اشک ها و لبخندهایم و… .او در سال ۱۹۹۰ در گذشت.

همسر احمد

یکی از مشکلاتی که در تربیت پسرم با آن درگیرم مسأله کتک زدن است، آیا از کتک به عنوان مجازات برای اواستفاده کنیم؟

این مشکل وقتی به وجود آمد که پسرم پنج ساله شد، در پنج سالگی او یک شیطان کوچک بود، نه آرام و قرار داشت، نه حرف گوش می کرد، نه غذا می خورد،  نه می خوابید،اگر به زور کتک نبود هیچ کاری نمی کرد.

 همه ی راه ها را آزمایش کردیم اما تنها راهی که نتیجه می داد کتک بود.

روزی از روزها از پدرش خواستم او را کتک بزند، اما احمد شوهرم دلش نمی آمد پسرش را کتک بزند. به اتاق پسرمان رفت تا او را کتک بزند من چشمانم را بستم و منتظر صدای گریه پسرم بودم، اما چیزی نشنیدم، حوصله ام سر رفت، به اتاق رفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است دیدم بچه را بغل کرده است و با او صحبت می کند تا او را قانع کند!

  وقتی دیدم شوهرم پسرمان را کتک نزده  از خوشحالی لبخندی زدم.

از آن روز به بعد عملیات کتک زدن را من بر عهده گرفتم، وقتی او را کتک می زدم که یک اشتباه را چند بار تکرار می کرد، وقتی عصبانی بودم او را کتک نمی زدم نگران بودم نکند بدنش صدمه ببیند. مواظب بودم به نقاط حساس بدنش  ضربه نزنم مثلا هیچ وقت به صورتش نمی زدم.

  راه درست تربیت این است که مادر در دوران کودکی فرزندش را کتک بزند و در مواقعی که کتک مادر دیگر جواب نمی دهد بچه را تهدید به کتک پدر کنیم اما پدر نباید بچه را کتک بزند چون کتک زدن هیبت و شکوه پدر را در نظر بچه از بین می برد، پدر همیشه باید در نظر پسرش با شکوه باشد.

بچه باید احترام پدرش را بگیرد نه اینکه از او بترسد، کتک زدن از احترام پدر می کاهد، و به جای اینکه پسر احترامش را بگیرد به دلیل ترس از او اطاعت می کند، چون آخرین راه کتک زدن است وقتی پدر بچه اش را کتک می زند پس از مدتی کتک خوردن برای بچه عادی می شود و حتی ممکن است پسر در برابر پدرش بایستد.

بعد از کتک زدن باید با محبت و مهربانی با کودک برخورد کرد تا کتک باعث نشود در بچه عقده روانی به وجود بیاید و این مهربانی و محبت باید از جانب مادر باشد نه از جانب پدر، من با وجود اینکه خیلی پسرم را کتک می زدم هیچ وقت از من کینه به دل نگرفت، بلکه مرا بیشتر از پدرش دوست داشت.

علاقه پسرم به اندازه ای بود که گاهی احمد شوهرم حسودی اش می شد که پسرم در همه حال چه در شادی و چه در ناراحتی پیش من می آید. اما هرگز این حس را علنی نمی کرد ولی به صورت غیر مستقیم بیان می کرد.

احمد همیشه در برابر بچه ها مرا تأیید می کرد حتی اگر کارم اشتباه بود، من هم حتی اگر با احمد اختلاف نظر داشتم همیشه حرف و کارهای او را تأیید می کردم

زمانی که من یا همسرم با بچه ها تنها هستیم درباره همدیگر با نهایت احترام و محبت حرف می زنیم من به آنها می گویم پدرتان مهمترین مرد مصر است، شوهرم نیز به بچه هایمان می گوید مادرتان بهترین و زیباترین زن جهان است.

 احمد در زندگی فقط یک بار پسرش را کتک زد و آن هم وقتی بود که دید او دارد یکی از کتاب هایش را پاره می کند، همسرم یک کتابخوان حرفه ای بود او عاشق کتابخانه اش بود، همیشه کتاب هایش را منظم می کرد کتابخانه اش را شخصاً تمیز می کرد و در خرید و خواندن کتاب ها حرص و ولع عجیبی داشت وقتی دید پسرش دارد کتابی از کتاب هایش را پاره می کند او را کتک زد.

«عمرو» پسرم شگفت زده شد گریه نکرد، داد نزد فقط تا چند ساعت در سکوت و حیرت بود، اما احمد ناراحت و پشیمان شد ولی به او اجازه ندادم که به پسرم بگوید از اینکه او را کتک زده است پشیمان و ناراحت است.

من نزد پسرم رفتم و به او گفتم که پدرت حق داشت تو را کتک بزند چون کتاب ها مهمترین چیزهای خانه ما هستند، و کتاب ها بودند که پدرت را به مهمترین مرد مصر تبدیل کردند.

سپس کتاب را از پسرم گرفتم، به پدرش دادم و او را قانع کردم نزد پدرش برود و از او عذر خواهی کند.

از آن روز تاکنون عمرو به هر چیزی دست می زد، بعضی چیزها را خراب می کرد اما هرگز به کتابخانه پدرش حتی نزدیک نشد…!

۲ نظرات لـ “ایستگاه یازدهم درگاه”

  1. یوسف شیردژم می‌گه:

    سلام آقا بهروز عزیز
    استفاده کردم
    ان شاء الله که موفق باشید
    من نیز با یک دوبیتی به روزم…
    یا علی

  2. شخص عاقل و هشیار …
    به هرجا قدم بگذارد …
    سعادت و فراغت بال همراه اوست …
    زیرا در جهان بجز خوبی و زیبایی چیزی نمی‌بیند …

    “ویلیام شکسپیر”[گل]

    kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان)

    kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه پایتخت گردشگری وتاریخ و تمـدن)

    kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |