دو غزل تقدیم به بانوی آب و روشنی

کران در بی کران نامت سرود دختران گشته 

سرود دختران بی بدیل آسمان گشته

.

تو از نسل کدامین آیه‌ای ای معنی مستور؟

که زیر بار نامت کوهساران ناتوان گشته

.

سماع چشمت این منظومه‌های شوق مانندِ

شتاب ساکنی در گسترای کهکشان گشته

.

از آشوب رُخَت ای خوب! مروارید تنهایی

به شرمی کهنه در اعماق دریاها نهان گشته

.

نگاهت ائتلافی تازه از خورشید و باران است

که شهر عشق را دروازه ی  رنگین کمان گشته

.

به یُمن نامت ای عاشق‌ترین آوای سرمستی

حدیث عشق در آیینه‌ی جان جاودان گشته

.

.

.

.

.

.

.

بانوی برقع پوش من گر چهره بگشاید دمی

روشن شود از مطلع اش جغرافیای عالمی

.

دستان او دیباج را شرمنده ی خود کرده است

این پرنیان اطلسی ، سجاده ی ابریشمی

.

دستان او درمان کند هر درد مادر زاد را

مستغنی از هر نسخه و بی منت هر مرهمی

.

در پرده های آسمان خورشید عالمتاب را

مستور سازد تا ابد، گر چهره بگشاید دمی

.

آرامشی آبی دهد توفان نا فرجام را

این گل بغلتاند اگر از التفاتش شبنمی

.

ای همنفس با قدسیان سرریزتر کند باده را

جانم به فریاد آمد از «قال و مقال عالمی»

.

ای مقتدای هر غزل، مقصود هستی از ازل

دُر دانه ی خیر العمل ما را نباشد همدمی

 .

جز یاد شور انگیز تو، پیمانه ی لبریز تو

کز جان آتش خیز من او می زداید هر غمی

.

چشمان من از موج ها، توفان و تخته پاره ها

می جوید از نام شما، حبل المتین محکمی

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |