مشتاقی و مهجوری

عید فطر

۱۲ نظرات لـ “مشتاقی و مهجوری”

  1. گمشده می‌گه:

    درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند
    معنی کور شدن را گره ها میفهمند
    سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین
    قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند

  2. گمشده می‌گه:

    گم کرده ام در ظلمت شب نور ماه را …

  3. بی کلام می‌گه:

    نـتــرس از هجــوم حـضـــورم ..
    چــــیزی جــز تَـنهــایـے مُـطلـَــق با من نیـــست…

  4. ناشناس می‌گه:

    امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
    من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
    که توام آینه بخت غبار آگینی
    باغبان خار ندامت به جگر می شکند

    “شهریار”

  5. دوست می‌گه:

    ماه من تو شبای تار
    خورشید رو به خاطر بیار

    پیدا کن شب رو مثل من
    گوشه ای واسه گم شدن

    ماه من اگه عاشقی
    عاشقا گاهی گم میشن

    ……

  6. کلام آخر می‌گه:

    با چشم مسلح تو را ندیدم
    با دل تاریک تو را نمیبینم
    با حرف تکراری تو را خسته نخواهم کرد

    عشق مثله تو که تو تاریکی ها مثل ماهی…

    شوق مثل تو که در دل خسته مثل راهی…

    شب تاریک و من بی تاب صبح , تنها همسفرم اشکی است که او هم دیگر نمیلغزد فقط گوشه ی چشم به چین مینشیند

    من نور امیدم را گم کردم و او نیز مرا رها کرد. و شاید این آخرین کلامم است.

    شبتان پر از نور تجلی بخش یار موافق…

  7. ستار می‌گه:

    سلام.رباعی زیبایی ست.دست مریزاد.

    دهانت را روی دهانم بگذار،
    می خواهم جانم را به جان آفرین تسلیم کنم.

    ستار.

    دعوتید به میهمانی من.

  8. ... می‌گه:

    خط روی طرح ترنجم می کشی
    ریشه ی رویامو آتیش میزنی
    حوض فیروزمو ویرون می کنی
    حرمت شمعدونیامو میشکنی
    انتقام چیو از من میگیری
    انتقام چیو از من میگیری
    نگو از کجای بارون و غروب
    به هراس این دو راهی رسیدم
    من دارم عمر و جوونیمو واسه
    این یه ذره عشق و دلخوشی میدم
    روح ابرا رو پریشون میکنی
    ماهو از شبای روشن میگیری
    میدونی راهی به فردا ندارم
    انتقام چیو از من میگیری
    اشک گنجیشکامو در بیار ولی
    سوگول باغمو دیونه نکن
    همه ی پنجره ها برای تو
    اینطوری خونمو ویرونه نکن

  9. ... می‌گه:

    دلـم نـه عـشق مـیخواهد نـه احـساسات قـشنگ…

    نـه ادعـا هـای بـزرگ نـه بـزرگهای پـر ادعـا…

    دلـم یـک دوسـت مـیخواهد کـه بـشود بـا او حـرف زد…

    و بـعد…

    پـشیمان نـشد !!!

    • ناشناس می‌گه:

      دلم ارامش مادرم وخواهرانم میخواهد نه پدری که ای کاش نبود نه برادری که از وجودش مادروخواهرم درعذابن دلم ارامش میخواهد مگه خواسته ی بزرگی خدایا؟ ؟ خدایا دلم محبت پدرم میخواهد ن اینکه رفتارش باعث سرافکندگیم باشه خدا مگه نگفتی بعد هرسختی اسانی است کی اسانی نصیب این خانواده میشه باوجودبرادرم فک نکنم ب این زودی .خدایادلم .دلم خانه بدون پدر معتاد وبرادر معتاد میخواهد خسته ام دلم برا مادرم میسوزه خدایا شوهرمعتاد پسر معتاد خودت میدونی! خیلی سخت وقتی یه زن بشه نان اور خانواده خدایا دلم ..

  10. لحظه می‌گه:

    فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه تنها همین

    ته ارزوهای من این شده ته ارزوهای ما رو ببین

    فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن

    هر احساسیو غیر من تو جهان ، واسه چند لحظه فراموش کن

    برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر

    فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر

    نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی

    به هر چی ندارم ازت راضیم تو این زندگی رو برام ساختی

    به من فرصت هم زبونی بده به من که یه عمره بهت باختم

    واسه چند لحظه خرابش نکن بتی رو که یک عمر ازت ساختم

    فقط چند لحظه به من فکر کن نگو لحظه چی رو عوض میکنه

    همین چند لحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض میکنه

    برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر

    فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر

  11. ... می‌گه:

    لحظه هایم نازنیند، وقتی حضور نازنین تو را دارم!
    چگونه دم از تنهایی توانم زد وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست؟!
    نه! من تنها نیستم! این تنهایی من است که تنهاست!

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |