از سفر برگشتگان (۲)

به برادران شهیدم: حمید زرگوشی و لطفعلی مراد حاصلی

 عطر حضور

باد عطر دوستان مهربان آورده است

یک بغل از بوی جوی مولیان آورده است

.

خاک کردستان امانتدار خوبی بود لیک

ما به او گل داده بودیم… استخوان آورده است

.

باغی از باران به او دادیم اما ای دریغ

برگهایی خشک از آن سرو جوان آورده است

.

تا ابد سروید یاران، عذر می خواهم که غم

در حریم سبزتان حرف از خزان آورده است

.

با گذشت سی بهار امروز می بینم که خاک

راز پنهان شما را بر زبان آورده است

.

این که باران می زند بر خشکسالی ها؛ یقین

آسمان حرف شما را در میان آورده است

.

آمدید اما نمی دانید داغ هجرتان

طی این مدت چها بر جانمان آورده است

.

اشکهایی تلخ تر از لحظه های انتظار

دردهایی خارج از شرح و بیان آورده است

.

آه مادر نیستی این لحظه تا بیینی که باد

روی دوش اش هودجی از ارغوان آورده است

.

شهر اینک در مسیر از سفر برگشتگان

دیده ای شاد و نگاهی خونچکان آورده است

.

1.

.IMG-20150903-WA0015

Scanned at 04.09.2015 12-55

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |