از سفر برگشتگان (۲)

به برادران شهیدم: حمید زرگوشی و لطفعلی مراد حاصلی

 عطر حضور

باد عطر دوستان مهربان آورده است

یک بغل از بوی جوی مولیان آورده است

.

خاک کردستان امانتدار خوبی بود لیک

ما به او گل داده بودیم… استخوان آورده است

.

باغی از باران به او دادیم اما ای دریغ

برگهایی خشک از آن سرو جوان آورده است

.

تا ابد سروید یاران، عذر می خواهم که غم

در حریم سبزتان حرف از خزان آورده است

.

با گذشت سی بهار امروز می بینم که خاک

راز پنهان شما را بر زبان آورده است

.

این که باران می زند بر خشکسالی ها؛ یقین

آسمان حرف شما را در میان آورده است

.

آمدید اما نمی دانید داغ هجرتان

طی این مدت چها بر جانمان آورده است

.

اشکهایی تلخ تر از لحظه های انتظار

دردهایی خارج از شرح و بیان آورده است

.

آه مادر نیستی این لحظه تا بیینی که باد

روی دوش اش هودجی از ارغوان آورده است

.

شهر اینک در مسیر از سفر برگشتگان

دیده ای شاد و نگاهی خونچکان آورده است

.

1.

.IMG-20150903-WA0015

Scanned at 04.09.2015 12-55

۶ نظرات لـ “از سفر برگشتگان (۲)”

  1. ناشناس می‌گه:

    سلام
    مداحی آقای قربانی در وصف شهیدان و مناسب احوالتان در سوگ دوست را پیشنهاد میکنم

  2. ناشناس می‌گه:

    خوشا فصل جهاد و روز ایثار
    خوشا دشت دفاع و مرز پیکار

    خوشا نهضت خوشا هجرت خوشا رزم
    نبرد بی امان با خصم غدار

    خوشا آوای قرآن آمنوا ها
    اَعِدوا جاهدوا تبشیر و انذار

    خوشا آن حجله زیبای سنگر
    نیایش با خدا اندر شب تار

    خوشا گشت و نگهبان ، دیدبانی
    کمین و خاکریز و سیم خاردار

    غریو توپها و نعره تانک
    کالیبر و ژسه آرپیجی و تیربار

    خوشا با رمز یا مهدی(عج) دل شب
    خوشا حمله خوشا تکبیر و رگبار

    خوشا آن پیکر افتاده در خاک
    که از خونش شده آغشته رخسار

    خوشا سر دامن مهددی (عج) نهادن
    دم آخر حسین آید به دیدار

  3. دانشجویان می‌گه:

    از آبشار پرسیدم کیستی ؟
    گفت اشک کوه گفتم از چه می نالی؟
    گفت از جدایی دوست
    تسلیت عرض میکنیم

  4. سجاد زرگوشی فر می‌گه:

    موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند
    بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموش اند
    بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان
    روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند
    چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال
    لاله ها آینه خون سیاووشان اند
    آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
    کز می جام شهادت همه مدهوشان اند
    نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
    تا نگویند که از یاد فراموشان اند
    گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
    سرخ گل های بهاری همه بی هوشان اند
    باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
    بیشه در بیشه درختان همه آغوشان اند.

    سلام بر شهید مظلوم حمید زرگوشی…

  5. diamond می‌گه:

    شه‍دا شاهدان زندهٔ تاریخ اند.

  6. فائزه حیدرے می‌گه:

    بہ ٺڪبیر آڹ دم ڪہ دم میزندند سڪوٺ…

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |