از سفر برگشتگان( ۴)

شهیدان 1استقبال1.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بر بال ملایک

دلیرم با لباس جبهه رفت و رو سپید آمد

نمی دانی که در جانم چه غوغایی پدید آمد

.

دوباره عطر جبهه در فضای شهر پیچیده است

که بر بال ملایک کاروانی از شهید آمد

.

سماعی تازه برپا شد که از دشت فنا اینک

«جنید» عشق همراه جناب «بوسعید» آمد

.

دمیده عطر پیراهن ز خاک سرخ کردستان

به سوی کلبه ی احزان نسیمی از امید آمد

.

به روی دفتر کاهی نوشته چشم غمگینم

که آن مرد جوان در زیر بارانی شدید آمد

.

تو خیر مطلقی اما زنان شهر می مویند:

همان که از جوانی های خود خیری ندید آمد

.

فضای شهر سرشار از غم و دلتنگی و شادی

که نام «لطفعلی» همراه با نام «حمید» آمد

.

 

 

 

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |