زین سیل دمادم…

(۱)

در زیر لحاف آب خوابم کردی

و آنگاه میان گریه قابم کردی

.

من با غم و درد ساختم فردا را

ای سیل چرا خانه خرابم کردی؟

.

(۲)

غمگین شده سینه، چشم ها خونین است

توفان بزرگ داستان ها، این است

.

از فاجعه قلب شهر سرخ است ولی

خونین تر از آن، ز دست مسئولین است

.

سیل

 

۲۳ نظرات لـ “زین سیل دمادم…”

  1. شهین رضایی می‌گه:

    با سلام به استاد گرانقدرم. بسیار زیبا بود. درود بر شما

  2. zohrehmohammadbeigi می‌گه:

    سلام خدمت استاد گرامی بسیار زیبا وتاثرامیز،ممنون

  3. پرتوپاژنگ می‌گه:

    درود بر شما استاد و درود بر دل دریایی تان…
    چه شعر غم انگیزی!
    خصوصا اولی….
    خدایا صبر….

  4. سعیده بابایی می‌گه:

    سلام استاد,رباعی شماعالی بود,امیدوارم شاهدموفقیت روزافزون شمااستادباشیم.نهایت سپاس وتشکر.

  5. سارا حیدری می‌گه:

    بعد از جاری شدن سیلاب روزهای اخیر در شهر ایلام تصاویر تخریب پل ها و جاده ها را که دیدم خیلی متاثر شدم با اجازه از شاعر شعر “باز باران با ترانه” جملاتی را تقدیم دوستان می کنم.

    “باز باران با ترانه ”
    “با گهرهای فراوان”
    ” می خورد بر بام خانه ”
    خانه اما زیر باران
    درب و داغان
    با گل و لای فراوان
    پر شده همچو بیابان
    در میان ابر و باران
    سنگ و چوب کوهساران
    می خورد بر روی جاده
    جاده اما پر ز چاله
    ناگهان گودال خاکی
    روی جاده
    می شود استخر آبی
    زیر پل ها سست و ساده
    روی پل ها قیر نازک
    یادم آید مرد تنها
    در میان موج دریا
    تاب می خورد
    آب می برد
    خانه ها را
    روی جاده
    مرد تنها
    با دو پای کودکانه
    می دوید او
    می پرید او
    از سر جوی
    دور می گشت او ز خانه
    می شنید او
    از پرنده
    “از لب باد وزنده ”
    روی پل ها آب جاریست
    زیر پل ها ماسه بادیست
    بی ملات و سنگ خالیست
    روی جاده روی پل هایی
    که سنگش
    هیچ دوغابی ندیده
    زندگانی نیست جاری
    شیون است و مرگ و زاری
    روی جاده
    سیل جاریست
    زیر پل ها
    مرگ جاریست
    شهر استخر آبیست
    مرد تنها
    ناله می کرد
    گریه می کرد
    می شنید او از پرنده
    “از لب باد وزنده”
    داستانهای خیالی
    رازهای آنچنانی
    بشنو از من کودک من
    زندگانی زیر باران
    در جوار کوهساران
    خواه تیره
    خواه روشن
    بی سد و دیوار و جوشن
    نیست زیبا
    نیست زیبا
    نیست زیبا
    (محمد نعمتی نهم آبان ۹۴)

  6. سارا حیدری می‌گه:

    “باز باران با ترانه ”
    “با گهرهای فراوان”
    ” می خورد بر بام خانه ”
    خانه اما زیر باران
    درب و داغان
    با گل و لای فراوان
    پر شده همچو بیابان
    در میان ابر و باران
    سنگ و چوب کوهساران
    می خورد بر روی جاده
    جاده اما پر ز چاله
    ناگهان گودال خاکی
    روی جاده
    می شود استخر آبی
    زیر پل ها سست و ساده
    روی پل ها قیر نازک
    یادم آید مرد تنها
    در میان موج دریا
    تاب می خورد
    آب می برد
    خانه ها را
    روی جاده
    مرد تنها
    با دو پای کودکانه
    می دوید او
    می پرید او
    از سر جوی
    دور می گشت او ز خانه
    می شنید او
    از پرنده
    “از لب باد وزنده ”
    روی پل ها آب جاریست
    زیر پل ها ماسه بادیست
    بی ملات و سنگ خالیست
    روی جاده روی پل هایی
    که سنگش
    هیچ دوغابی ندیده
    زندگانی نیست جاری
    شیون است و مرگ و زاری
    روی جاده
    سیل جاریست
    زیر پل ها
    مرگ جاریست
    شهر استخر آبیست
    مرد تنها
    ناله می کرد
    گریه می کرد
    می شنید او از پرنده
    “از لب باد وزنده”
    داستانهای خیالی
    رازهای آنچنانی
    بشنو از من کودک من
    زندگانی زیر باران
    در جوار کوهساران
    خواه تیره
    خواه روشن
    بی سد و دیوار و جوشن
    نیست زیبا
    نیست زیبا
    نیست زیبا
    (محمد نعمتی نهم آبان ۹۴)

  7. زینب کریمی می‌گه:

    سلام به استاد خوبمان.
    درود به شما واقعا زیبا بود مخصوصا قسمت آخر که شاید حرف دل خیلی از ماهاست.

  8. زینب کریمی می‌گه:

    ای کاش سیلی بیاید….
    که تمام غم هارا با خودش بشورد و ببرد
    تمام ترس هارا….
    تمام دلشوره های فردا را….
    تمام نا امیدی ها را……
    و هرچه بدی هست را….
    و ای کاش این بار هم کسی نتواند کاری کند
    وکسی جلو دار آن نباشد…..
    تقدیم به همه ی کسانی که ترس از فردا ی خوشتن دارند.

  9. ادیب نژاد می‌گه:

    سلام استاد
    امیدوارم حالت خوب باشد
    خوشحال شدم از خوندنشون
    به امید شعر های دیگر

  10. mehdi می‌گه:

    سلام،خدا قوت
    سپاس از اینکه حرف دل مردم را می زنی

  11. مریم باقرآبادی می‌گه:

    بعد از وقوع سیل اخیر بیشتر و بیشتر ما متوجه کم لطفی مسولان در حق ایلام شدیم ….. رباعی زیبا و ملموسی است ….. بسیار زیبا ….. متشکرم استاد عزیز …..

  12. زینب هاشمی می‌گه:

    سلام.

    درجایی خواندم ایلام(عیلام) به معنای کشور برآمدن نور و خورشید است اما در سال اخیر ایلام

    شهر الم و درد شده
    (سیل؛ زلزله ؛آتش سوزی)اگرچه شروع این اتفاقات دست بشر نیست واگرچه باران نزول رحمت الهی است اما همراه با آن قدرت تدبیر و تعقل هم به بشر عطا کرده که که این رحمت به زحمت مردم تبدیل نشود خوب فرمودید استاد
    از فاجعه قلب شهر سرخ است ولی

    خونین تر از آن، ز دست مسئولین است.
    .
    از امروز به بعد شاید کسی نتواند با اطمینان خاطر زیر باران قدم بزند واز آن لذت ببرد مبادا زیر پایش خالی شود.
    به امید تدبیر کارآمد ومفید در این باره.

  13. محمدی می‌گه:

    باران رحمتت بارید و ما گله کردیم
    زیرا که ما ز عملکرد مسئولین پر دردیم!
    گر شود پیدا جوانمردی که کند به وعده وفا…
    ما نیز ز باران رحمتت چون همیشه خرسندیم!

    تقدیم به شما استاد گرامی,البته در برابر شعر شما چیزی نیست.
    به امید موفقیت های روزافزون برای شما

    • بهروز سپیدنامه می‌گه:

      سلام. دستتون درد نکنه . قشنگ بود با کمی تغییر بهتره هم میشه:

      بارا ن بارید و ما شکایت کردیم
      از منصبیان و کارشان پر دردیم

      گر وعده وفا شود جوانمردانه
      ما نیز ز رحمت خدا خرسندیم

  14. منیژه علی رحمی می‌گه:

    سلام استاد واقعا عااااااااااالی بود

  15. صیدخانی می‌گه:

    درست زمانی که دستانمان منتظرباریدن. بودتواسمانت راگریاندی .گریه ی به اندازه ی دلگیری کوها ی که بلوط هایش راازدست داده بود گریه ی به اندازه ی دل گیری دست های خالی کودکان خیابان و کاسه های همیشه خالی ازمهربه اندازه ی دلگیری مادرانی که افیون فرزندش رادود کرد.اسمان بغض کرده بودبخاطرمحرومیت چندین ساله تاشایدفریادبزندمردم جنگ هنوز هستند اسمان میخواست بگوییدعدل علی راکه بخاطرپسرش چهل روز درعزاید درکجای زمین این شهرخفته است اسمان فریادزدبه خاطرقلب های ویران شده ی که کاخ ارزوهای قارون های این حوالی ویرانشان کرده بودند بخاطرازیادبردن خوب بودن عده ای که یک روزدست به دامان مردمند وزمانی دیگردرمیان پول وثروت غرق میشوند ننالیدکه چرااسمان بغضش رابازکرداگراسمان نمی باریدچگونه ازحال خانه های گلی شهرومردمان بی امیدش باخبرمی شودیم که چگونه قارون زمان یاس رابردلشان چیره کرده بگذاریداسمان بگرید به خاطردست های خالی مردهای میدان های شهرکجاست ان که روزی دم ازساختن وابادانی میزد؟ایاخانه اش ویران شده ؟ ایاخانواده اش بخاطرازدست دادن اساسش گریه می کردند؟بگذارید اسمان ببارد که دل مردم بس ازاین اسمان گریان تر است.شعرتون قشنگ بود ولی باید این سیل می امدتا ماازحال همسایه اگاه می شدیم ……واگاه ازبی مسولیتی عده ای که هرروز ازمردم دورترمی شوند.وبه خودخواهی نزدیک تر…. دربرابرشعرشما بسیارناچیزاست استاد

  16. مصطفی خورسندی می‌گه:

    با سلام به استاد گرامی ٬ آقای سپیدنامه .

    این رباعی بسیار زیبا این بیت رو در ذهنم تداعی کرد

    فصل باران است ٬ بارانی شویم / از درون جوشیم و طوفانی شویم

    بوی خاک و بوی غمناک چمن / کیف دارد زیر باران تر شدن

  17. ویدا می‌گه:

    با سلام و احترام
    کوتاه اما کامل
    مصرع آخرش فوق العاده ست استاد …

  18. شیخی می‌گه:

    سلام استاد….مثل همیشه عالی بود

  19. mazlomi می‌گه:

    سلام…واقعا عالی بود دستت دردنکنه

  20. محمد رضا می‌گه:

    زیباست اما اگر توانستید مقداری طولآنی تر بنویس

  21. اقاویسی می‌گه:

    سلام استادغزل زیبایی بود……….. دریا به کجا می بری اخرنفسم را هم,همدم تنهایی وهم همنفسم را ازدورصداکردم وگفتم نبراورا ای موج نبرهستی فریادرسم را من سنگ شدم لایه لجن های لجن زار فریادزدم آی شکستم را ای رودنبر ماه وکمی دست نگه دار اتش زده ام خرمن پر خارو خسم را نفرین به گناهم که شکستم دل اورا هم ,هم دم تنهایی وهم همنفسم را

  22. الهام حیدری می‌گه:

    درود
    عالی و بی نظیر
    درد مردم را به این زیبایی و گیرایی در میان بیت ها هویدا کردن هنر است و شما هنرمندانه به تصویرش کشیدید
    ممنون استاد عزیز

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |