انسانم آرزوست

 

بخیه

.

.

.

.

.

.

.

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

بوی الکل… بوی سوزن…بوی دارو…بوی خون

چک

چک

گنگ سرم های سفید واژگون

.

تخت های سرد و خالی … ملحفه های سفید

ویلچرهای نشسته روبروی بانک خون

.

می کشد بر روی موزاییک طی را پیرمرد

آن طرف تر کودکی خوابیده پای  یک ستون

.

پا برهنه می دود بی روسری با اضطراب

گاه گاهی می زند آهی به طاق آبگون

.

مادری از فقر می نالد ولی مردی تمیز

می دهد چندین تراول را بدون چند و چون

.

خسته ام از تخت سرد و… بوی دارو… بوی درد

خسته ام از زندگی از روز اول تا کنون

*هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد (سعدی)

۱۰ نظرات لـ “انسانم آرزوست”

  1. کیانی فر می‌گه:

    سلام خدمت استادعزیزمان
    بسیارزیباوبامعنی سروده شده است.

  2. بی پناه می‌گه:

    یه پاییز زردو زمستونه سردو
    یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو
    غم جمعه عصرو غریبیه حصرو
    یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی
    جهانی دروغو یه دنیا غروبو
    یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو
    یه قلب مریضو یه آه غلیضو
    یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
    رفیقم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی
    رفیقم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی

  3. ... می‌گه:

    وقتی شکسته اطلسی
    وقتی گرفته آسمون
    وقتی که تنهایی شده تنها شریک خونمون

    محرم نبودی ابرکم هرم نفس های من.رو
    همراه دلتنگی شدن هم بغض عاشق شدن رو

    هم رنگ چشمامو گرفت هم یاس رویاهامو چید

  4. سوادکوهی می‌گه:

    سلام
    عرض تسلیت رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص)وشهادت امام حسن مجتبی(ع).وب بسیارزیبایی داری،خوشحال میشم اگرسری به وبم بیائیدوازنظرات ارزشمندتان بهره مندم نمائید.

  5. ج عباسی می‌گه:

    سلام
    با اجازه کمی اینجا قدم زدیم
    بدرود

  6. آرمانی می‌گه:

    احسنت دکترسپیدنامه…ز یبا بودند

  7. صیدخانی می‌گه:

    دلم لرزید به اندازه تمام هستی دلم فریادزد به وسعت تمام اسمان دلم نالیدبه یادمادری بی پناه به یادعلی اصغر رباب وای کربلا باردیگر برپا شد به اندازه چانه ی زخم خورده کودکی مظلوم به اندازه ی سنگ بودن دل ادمیت ها .این گوشه ی ازفقرودردمردممان است کجایندانهاکه دم ازبرابری میزنند ازعدالت بی عدالتی بیش از این که تمام دنیای کودکی را درمقابل ۱۵۰هزاربگیرند اوبعدازاین به که میخواهدپناه برد اعتمادداشته باشد……..شعرتون بسیارخوب به موقع بود ممنون

  8. یاران دیرین می‌گه:

    از پس شیشه عینک استاد

    سرزنش وار به من مینگرد

    باز از چهره من میخواند

    که چه ها در دل من میگذرد

    میکند مطلب خود را دنبال

    بچه ها عشق گناه است گناه

    وای اگر بر دل نو خواسته ای

    لشکر عشق بتازد ناگاه

    مبصر امروز چو اسمم را خواند

    بی خبر داد کشیدم غایب

    دوستانم همگی خندیدند

    که جنون گشته به طفلک غایب

    بچه ها هیچ نمیدانستند

    که من اینجایم و دل جای دگر

    من به یاد تو و آن خاطره ها

    که تورا دیدم با جامه زرد

    تو سخن گفتی اما نه ز عشق

    من سخن گفتم اما نه ز درد

    من به یاد تو وآن خاطره ها

    یاد آن لحظه که بگذشت چو باد

    که در این وقت به من مینگرد

    از پس شیشه عینک استاد

  9. پرتوپاژنگ می‌گه:

    درود بر شما استاد سپیدنامه ی عزیز
    درود بر قلم دردنویستان!
    خسته ام از تخت سرد و بوی دارو… بوی درد
    خسته ام از زندگی از روز اول تا کنون…

  10. حمید کریمی می‌گه:

    سلام اقای سپید نامه استفاده کردیم خدا به شما خیر بده

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |