دریغا شیرآهنکوه مردا که تو بودی

به نیزه تکیه زد مردی که تنها مانده در میدان

کنار پیکر خونین سربازان جاویدان

.

چه مردی؛ آن که دریاها عطش پیمای او بودند

چه دریایی؛ که انگشت اش به توفان می دهد فرمان

.

شمیم بوستان دارد نگاه آسمان رنگ اش

و می چرخد میان چشم هایش سبحه ی باران

.

چه کوه بی نظیری، آن که بالای بلند او

خراج از ابر می گیرد و باج از گرده ی توفان

.

چه مردی؛ آن که مثل فاتح خیبر نشان دارد

«دل از بازوی پولادین و از سر پنجه ی ایمان»

.

افق سرشار از گرگ است از آدم نماهایی

که از عهد ازل خو کرده بر سر پیچی از پیمان

.

به نیزه تکیه زد… گویی ستون عرش بر پا شد

تجلی کرده در آیینه هایش حضرت سبحان

.

سخن کوتاه می دارم که فردا مرد میدان ها

شبیه حضرت یحیا تلاوت می کند قرآن

.

  • آه… کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ی ایمان (سیاوش کسرایی منظومه آرش کمانگیر)

.معسکر الامام الحسین

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |