ندانستم که نامردی

.نامردی

.

.

.

.

.

.

.

خودت هم خوب می دانی چه بازیها در آوردی

«به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی»

.

جوانمردی برای کُردها بالاتر از دین است

تو اما بر کدام آیین دمار از من درآوردی؟

.

دلم هرچند می گفت: او محال است این که برگردد

نشستم در مسیرت بارها،  شاید که برگردی

.

و با خود زیر لب گفتم: که بی تو می توان پیمود

شب تنهایی ام را در زمستانی به این سردی؟

.

تمام عاشقان خسته ی تاریخ صف بستند

کنار پیکر سردم برای عرض همدردی

.

شبیه آفتابی گشته ام هنگام جان دادن

که رنگش می رود کم کم به سمت سردی و زردی

.

اگر فرهاد جانش را اگر مجنون جهانش را

تو با من بدتر از شیرین و قوم عامری کردی

.

خودت هم خوب می دانی چه بازیها در آوردی

«به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی»

.

پ.ن: به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی (شهریار)

پ.ن: این پست به دلایل نامعلومی حذف شد لذا دوباره آن را بارگذاری کردم. از تمام عزیزانی که کامنت گذاشتند  و ابراز لطف کردند پوزش می طلبم

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |