روزخبرنگار

بهروز سپیدنامه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مناسبت ۱۷ مرداد روز خبرنگار

طلیعه

سکانس اول:
دهه ی هفتاد، طبقه‌ی دوم پاساژ رضا (ع)، دفتر هفته نامه ی طلیعه.راهرو تاریک و خالی. باچند جوان پرشور نظیر محمدعلی قاسمی و حبیب الله بخشوده در کنار حاج علی غیاثی، شادروان شیرزاد غیاثی، خداداد ابراهیمی، جبار عیسائیان و زیر نظر مدیر مسئول محترم هفته‌نامه، شادروان دکتر حشمت الله محمدی با اشتیاق کار می‌کردیم.
آن زمان خبری از نرم افزارهای مدرن صفحه‌آرایی نبود. مطالب را تایپ می‌کردیم ، برش می دادیم و با چسپ ماتیکی روی کاغذ لیات می چسپاندیم. کار ظریف و نفس‌گیری بود. آن‌چنان غرق کار می‌شدیم که زمان از دستمان خارج می‌شد. صدای بلند نگهبان پاساژ و اعتراضات او به ما می‌فهماند که پاسی از شب گذشته است. اما باید صفحات را می بستیم چون هفته نامه می بایست در موعد مقرر روی دکه‌ی روزنامه فروشی قرار گیرد . حاج علی غیاثی با روابط عمومی خوبی که داشت، برایمان از نگهبان زمان می‌خرید.
راستی یادم رفت بگویم که «فرهاد دوست‌محمدی» با نرم افزار زرنگار مطالب را برایمان تایپ می‌کرد . انصافاً تایپیست بسیار ماهر و با ذوقی بود . چندین سال است که از فرهاد خبری ندارم .
مرحوم شیرزاد غیاثی بیشتر از همه‌ی ما نگران کیفیت هفته‌نامه و چاپ آن در موعد مقرر بود. بی‌تاب بود و می شد این نگرانی و خستگی مفرط را از پس چهره‌ی مهربان و آرام‌اش خواند. فرد نازنینی بود. قلم زیبایی داشت . گاه نواقصی صفحات را فی المجلس تکمیل می‌کرد. امروزه جای خالی او در بین دوستان کاملاً مشخص است. مثل جای خالی دکتر محمدی. فرد فرهیخته و با نزاکتی که سفر زود هنگامش داغی بر دل دوستان گذاشت.
بهترین حسی که در زندگی داشتیم مال زمانی بود که صفحات هفته‌نامه تکمیل می شد. مطالب تایپ شده، برش خورده و ستون در ستون در کنار تصاویر و طرح‌ها قرار گرفته بودند. نگاهمان به صفحات، نگاه یک معمار به ساختمان زیبا. نگاه یک نقاش به تابلویی که خلق کرده بود. نگاه پدری به قد و بالای فرزند رشید و برومندش.
وقتی هفته نامه چاپ می شد، ابتدا با نگرانی صفحات آن را ورق می‌زدیم. هر چند که قبل از چاپ، شادروان شیرزاد غیاثی و حاج علی، چندین بار آن را مرور کرده بودند اما باز هم نوعی نگرانی به ما دست می‌داد. مثل نگرانی «کم شدن سکه‌ی عید از شمردن زیاد». وقتی هفته نامه را مرور می‌کردیم و از صحت مطالب اطمینان می‌یافتیم، احساس خوشایندی به ما دست می داد. نظیر این احساس را سال‌های سال است که تجربه نکرده‌ام.
برای من و دوستانم، «طلیعه» جزء اولین تجربه‌های روزنامه نگاری حرفه‌ای (نسبت به آن زمان) به شمار می‌رفت. حشر و نشر با دوستان رشته‌ی روزنامه نگاری و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی– در زمان تحصیل- ایده‌های مناسبی برای کار روزنامه‌نگاری به ما داده بود که در «طلیعه» تجلی کردند.
صفحه‌ی ادبی هفته‌نامه‌ی طلیعه بر اساس الگویی از صفحه‌ی «بشنو از نی» طراحی می‌شد. صفحه‌ی «بشنو از نی» روزهای سه‌شنبه در روزنامه اطلاعات منتشر می‌شد. این صفحه یکی از معتبرترین صفحات ادبی جریان شعرمعاصر ایران در آن زمان به شمار می‌رفت.

سکانس دوم:
پاساژ رضا (ع)، طبقه دوم، بوتیک لباس ، ازدحام عابران

 

۸ نظرات لـ “روزخبرنگار”

  1. مرتضی حاتمی می‌گه:

    با سلام و احترام…
    چه حس زیبا و نوستالوژی دلتنگی!
    سپاس از شما…
    خوب است که نسل امروز روزنامه نگاری و خبرنگاری ادبی ایلام، با پیش کسوتان این هنر حساس و ظریف و پرخطر بیش تر آشنا شوند که با چه سختی و مشقات و مشکلاتی اندیشه ها را بر کاغذ مهار و ماندگار و ثبت کردند…
    بی شک این تلاش ارج مند و مقدس، مأجور و در حافظه ی فرهنگ و ادبیات و مطبوعات این استان ماندنی خواهد بود.چه باشیم و چه نباشیم…
    *
    راستی این روزها«خبرنگار و روزنامه نگار متعهد به حساب می آیند؟؟ من که شک دارم…

    به قول سیروس علی نژاد:
    «روزنامه و روزنامه نگاران، هیچ گاه به حساب نمی آمده اند و نمی آیند. سرنوشت ما این است که در خدمت به شهرت رساندن دیگران باشیم و خود در فراموشی و خاموشی بمانیم.»

  2. مرتضی حاتمی می‌گه:

    …درویشیان،بخش بزرگی از فرهنگ معاصر امروز است.ایشان پیامدار دردها و رنج ها و آرزوهای ناممکن واندوه های بی شمار وغصه های بی پیر بخشی از حافظه ی تاریخ معاصر ایران است.داستان های او با درد به دنیا آمده و با فقر عزت مند، بزرگ شده اند و خوانندگان داستان های درویشیان در آثار او که فقر و بزرگ منشی و تعالی روح وجود دارد، همراه بوده اند.
    درویشیان یکی ازمفاخر ملی ایران زمین است که در زمینه های مختلف ادبی وفرهنگی آثاری ارزنده وماندگار تالیف و تدوین کرده است….

    سلام…
    استاد «علی اشرف درویشیان» ۷۵ ساله شده اند…

  3. هوشیار شیربندی می‌گه:

    سلام جناب سپیدنامه امیدوارم تندرست باشین، من شاهد بودم دوران سخت روزنامه نگاری دهه هفتاد البته اگه قبول داشته باشین اون همه گدایی هامو

  4. یوسف رستمی می‌گه:

    درود به استاد شعر و اخلاق
    خوندمتون و مثل همیشه استفاده کردم و درس گرفتم
    به روزم و چشم به راه حضور ارزشمندتون
    بدرود

  5. شبگرد می‌گه:

    یادش بخیر چه خوب بود قدیما به سایتتون سر میزدید..

  6. سایت می‌گه:

    یار با ما بی ​وفایی می​کند بی​گناه از من جدایی می​کند
    شمع جانم را بکشت آن بی​ وفا جای دیگر روشنایی می​کند

  7. ... می‌گه:

    سیه چشمی به کار عشق استاد

    به من درس محبت یاد می داد

    مرا از یاد برد آخر، ولی من!!!

    به جز او عالمی را بردم از یاد

  8. وب سایت می‌گه:

    آخر ای دوست نخواهی پرسید

    که دل از دوری رویت چه کشید؟

    سوخت در آتش و خاکستر شد

    وعده های تو به دادش نرسید

    داغ ماتم شد و بر سینه نشست

    اشک حسرت شد و بر خاک چکید

نظر خود را ثبت کنيد.


در صورتی که پیام خصوصی است در نظر خود بنویسید


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |