بایگانی برای آذر, ۱۳۹۰

عطر قرنفل

یکشنبه, ۶ آذر, ۱۳۹۰

       به حضرت علی اکبر (ع)

به اسبش هی زد و زلفش میان بادها گُل کرد

تمام دشت را سرشار از عطر قرنفُل کرد

نگاهش آهوان خسته را مدهوش خود کرده است

لبانش سنگ های تشنه را غرق تغزُل کرد

و بسم الله رویش – صبحگاهان بنی هاشم –

بیابان های دنیا را پر از تحریر بلبل کرد

…پدر از دور می بیند که در گرد و غبار دشت

پسر کم رنگ و مبهم می شود اما تحمل کرد

زره گُر می زند بر ارغوانش حلقه در حلقه

به سمت خیمه ها برگشت و بندش را کمی شُل کرد

پدر از دور می بیند که سر بر می زند خورشید

تمام اشتیاقش را برای دیدنش پل کرد

به قدر یک خدا حافظ، سلامی کرد و جاری شد

و با پیغمبر خورشید و باران ها توسل کرد

حسین آرام می گرید بهار خون چکانی را

که مثل غنچه ها آهسته در دامان او گل کرد

انقلاب شاعر

دوشنبه, ۳۰ آبان, ۱۳۹۰

شعری از شاعر  معاصر عراقی: سمیر مقبل

 که در حمایت از ایران اسلامی  در کنگره ی شعر سیستان توسط شاعر  ارائه شد

ترجمه: بهروز سپیدنامه

قصیده من الشاعر العراقی سمیر المقبل التی القیت فی مربد سیستان

الشاعر العراقی سمیر مقبل

(بیشتر…)

عقیق و ارغوان

دوشنبه, ۲۳ آبان, ۱۳۹۰

 مجموعه شعر آیینی عقیق و ارغوان سروده ی بهروز سپیدنامه منتشر شد 

 مجموعه ی شعر عقیق و ارغوان توسط انتشارات آرام دل، در شمارگان ۲۰۰۰ نسخه و ۷۱ صفحه آذر ماه ۱۳۹۰ منتشر شد. این مجموعه شعر آیینی که بهروز سپیدنامه آن را به روح زلال مادرش تقدیم نموده شامل ۱۷ غزل ۳ مثنوی ۲۴ دوبیتی و ۳ چارپاره با مضامین مذهبی و آیینی می باشد . با هم غزلی از این مجموعه که به مناسبت عید سعید غدیر خم سروده شده  را مرور می کنیم:

         به دریایی که در غدیر جوشید

کاروان آرام می راند به سمت آبگیر

 کاروان مُشک و عنبر کاروانی از عبیر

 

آسمان دف می زند بر قرص خورشید بلند

 باد هوهو می کند در زلف گل های کویر

 

 حضرت جبریل با زنبیلی از عطر بهشت

 شوق می پاشد به روی لحظه های ناگزیر

 

 ناگهان آرام شد…آرام شد… تا ایستاد

 گام های کاروان عشق نزدیک غدیر

 

 روی تل، خورشید ممکن شد،  شبیه قرص ماه

 بی مثال و بی قرین و بی رقیب و بی نظیر

 

 بعد هم دستی شبیه دست موسای کلیم

 یا شبیه ذوالفقار مست سازش ناپذیر

 

 در کف ختم رسل ممکن شد و از آسمان

 عشق فریادی برآورد: ای علی دستم بگیر

 

  با علی دنیا بهشت و بی علی چون دوزخ است

 با علی خورشید می تابد به روی زمهریر

 

 تا ابد هرگز نحواهد دید چشم روزگار

 تیغ همچون ذوالفقار و راد مردی چون امیر

 

(مرکز پخش: تهران ، میدان انقلاب، کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، پاساژ کوثر، پلاک ۷، انتشارات آرام دل تلفن:۶۶۹۷۱۶۹۷)

حواصیل

شنبه, ۱۴ آبان, ۱۳۹۰

حواصیل

به من بگو

چند حواصیل باقی است

تا بندر چشمانت؟

و من جاشویی

که آب های جهان را

به شوق صدایی می گردم

که از گردنه های موج بالا رفته

و در پیچ و خم شب ها

ترانه می خواند مردی را

که خورشید و نمک را مزمزه می کند

بانوی روزهای نرفته ام

شبهای نخوابیده ام

و خوابهای ندیده ام

و توفانی

که در تخته های این کشتی لانه کرده

و نامه های عاشقانه ای که بر آبها

می رقصند

و دستمال های وداع را گریه می کنند

و دریا دریا

سراب خشکی

تنوره می کشد

از حلقه ی طناب دکل های شکسته

به من بگو

چند ستاره ی قطبی

باقی است

تا سرگردانی بندری

که  گیج عقربه های قطب نماست

دریا

بانوی چراغ به دستی است

که فانوس هایش را

در جشن ماهیانی آویخته

که کیک تولدشان

با تیغ کوسه های پیر بریده می شود

و ملوانی

که گردن بند گوش ماهی ها را

به بندری می بخشد

که هیچ حواصیلی

آدرسش را نمی داند

به من بگو چند بندر باقی است؟


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |