بایگانی برای آبان, ۱۳۹۲

به دلاوری به نام حسین بن علی (ع)

چهارشنبه, ۲۲ آبان, ۱۳۹۲

به نیزه تکیه زد مردی که تنها مانده در میدان

کنار پیکر خونین سربازان جاویدان

.

چه مردی، آن که دریاها عطش پیمای او بودند

چه دریایی که انگشت اش به توفان می دهد فرمان

.

شمیم بوستان دارد نگاه آسمان رنگ اش

و می چرخد میان چشم هایش سبحه ی باران

.

چه کوه بی نظیری، آن که بالای بلند او

خراج از ابر می گیرد و باج از گرده ی توفان

.

چه مردی؛ آن که مثل فاتح خیبر نشان دارد

«دل از بازوی پولادین و از سر پنجه ی ایمان»

.

افق سرشار از گرگ است از آدم نماهایی

که از عهد ازل خو کرده بر سر پیچی از پیمان

.

به نیزه تکیه زد، گویی ستون عرش بر پا شد

تجلی کرده در آیینه هایش حضرت سبحان

.

سخن کوتاه می دارم که فردا مرد میدان ها

شبیه حضرت یحیا تلاوت می کند قرآن

گهواره بی تاب است

یکشنبه, ۱۹ آبان, ۱۳۹۲

به روی زرد مولا ، خون شتک زد مثل فواره

و بر دست اش پریشان شد، علی با حنجر پاره

.

نمی داند بماند یا به سوی خیمه برگردد

حسین از دست داده بی علی سر رشته ی چاره

.

درون خیمه با اندوه و بغض آرام می گیرد

کنار شنبلید کوچک او تاب گهواره

.

حسین آرام می کوبد غلافش را به روی خاک

و می ریزد تمام گریه ها را …آه…یکباره

.

-علی جان ! خوش به حالت رفتی و دیگر نخواهی دید

عزیزان پیمبر را پریشان حال و آواره

.

علی جان ! خوش به حالت رفتی و چون عمه نشنیدی

به روی نی نوای وحی را از حنجرپاره

.

ولی این را بدان تا روز محشر نوحه خواهد خواند

 زمین و آسمان با سنج و با دمام و نقاره

السلام علی الرضیع الشهید

پنج شنبه, ۱۶ آبان, ۱۳۹۲

خسته است دگر زبان بابا، برگرد

کم کم شده کم توان بابا، برگرد

.

بر پاره گی گلوم جان خواهد داد

ای تیر تو را به جان بابا، برگرد

 


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |