بایگانی برای دی, ۱۳۹۳

رویی که او دارد

جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۳

به کفرم می کشد هر بار گیسویی که او دارد

به ایمانم فرا خوانده است ابرویی که او دارد

 .

میان کفر و ایمان مانده ام در برزخی جانسوز

مگر دستم بگیرد چشم جادویی که او دارد

 .

حریفان خوانده اند از چشم هایش تین و زیتون را

و من سرمستم از نارنج و لیمویی که او دارد

 .

به حافظ گفته: در آتش بیفکن خرقه را خوش باش[۱]

و او هم شعله ور گردیده از رویی که او دارد

 .

جواب تلخ از او آموخته شیرین زبانی را

بنازم – ای پسر – اخلاق نیکویی که او دارد

 .

سمرقند نگاهم را بخارای دل زارم

به آتش می کشاند خال هندویی که او دارد

 .

تمام برکه ها دریاچه ها تبخیر خواهد شد

حریر برف اگر جاری کند قویی که او دارد

 .

دلم از شوق می لرزد و او با طعنه می گوید:

امیدی نیست با این قلب ترسویی که او دارد

 .

 «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»[۲]

دلم گردیده مایل سوی سوسویی که او دارد

.


[۱] ) گفت و خوش گفت: برو خرقه بسوزان حافظ    یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود (حافظ)

[۲] ) شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل      کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها (حافظ)


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |