بایگانی برای دی, ۱۳۹۴

سلام ای نور جاویدان

سه شنبه, ۸ دی, ۱۳۹۴

صلوات. یا رسول لله

.

 

به رسول مهربانی ها حضرت محمد (ص) که  ستوده است و ستودنی

 

سلام ای آنکه چشمانت نسیم گلشن رازند

بهاران با نگاهت از ازل مشغول آوازند

.

نخواندی درس اما ای حکیم عشق ورزی ها

تمام عاقلان لُنگ ادب پیش تو اندازند

.

کبوترهای لبخندت قناری های چشمانت

میان وسعت هفت آسمان سرگرم پروازند

.

ببار ای ابر رحمت بر کویر تشنه ی جانم

که بی تو در نگاهم آبشاران رنگ می بازند

.

کلیم و نوح و ابراهیم و عیسا در هوای تو

به همراه تمام بلبلان تصنیف می سازند

.

به یادت جاشوانِ پیرهن از موج پوشیده

پیاپی زورق دلدادگی در آب اندازند

.

غم و شادی میان مجلس ات ای آفتاب حُسن

غروب رو به پایان و طلوع رو به آغازند

.

الا ای نانوشته خط،  تو ای خط فنا، پیش ات

تمام عاقلان با دست پُر همواره می بازند

.

 

ای قصه ی بهشت ز کویت حکایتی/ شرح جمال حور ز رویت روایتی

پنج شنبه, ۲۶ آذر, ۱۳۹۴

moradi-exhibition-Moscow-3

تقدیم به برادر گرانقدرم، هنرمند برجسته‌ی میهن‌ام که آوازه ی او تا آن سوی آب های جهان رفته است. عزیزی که امتزاج هنر و انسانیت است؛خوشنویس ارجمند ایلامی؛  استاد شمس الدین مرادی. این غزل به مناسبت حلول چهلمین بهار تقدیمشان شده است.برگ سبزی است تحفه ی درویش

.

شکسته می‌نویسی روی بال ابرها دل را

.

شکسته می‌نویسی روی بال ابرها دل را

پریشان کرده‌ای با رقص نی، دنیای عاقل را

.

شبیه نور فانوسی که در تاریکی و توفان

برای زورق سرگشته معنی کرده ساحل را

.

تو جان بخشیده‌ای در واژه‌ها؛ اکسیر عشق این است

که جان می‌بخشد آب و باد و خاک و آتش و گِل را

.

تو را در قصه‌ها می‌جویم و در جام‌هایی که

در آن‌ها دیده‌ام ایران و روم و مصر و بابل را

.

مرا پیوند دادی با هزاران سالِ پیش از این

شگفتا محو می‌سازد نگاهت بُعد منزل را

.

تمام غصه‌‌ها با نوشخندت هیچ می‌گردد

«شفا» بخشیده چشمان تو «قانون» هلاهل را

.

به سوی منزل خورشید و قاف عشق می‌خوانی

سماع واژه‌ها، این عارفان مست واصل را

.

شکسته می‌نویسی مثل درویشی که می‌خواند:

«الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناول» را

.

.1334519879_nam-moradi-5

انسانم آرزوست

سه شنبه, ۱۷ آذر, ۱۳۹۴

 

بخیه

.

.

.

.

.

.

.

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

بوی الکل… بوی سوزن…بوی دارو…بوی خون

چک

چک

گنگ سرم های سفید واژگون

.

تخت های سرد و خالی … ملحفه های سفید

ویلچرهای نشسته روبروی بانک خون

.

می کشد بر روی موزاییک طی را پیرمرد

آن طرف تر کودکی خوابیده پای  یک ستون

.

پا برهنه می دود بی روسری با اضطراب

گاه گاهی می زند آهی به طاق آبگون

.

مادری از فقر می نالد ولی مردی تمیز

می دهد چندین تراول را بدون چند و چون

.

خسته ام از تخت سرد و… بوی دارو… بوی درد

خسته ام از زندگی از روز اول تا کنون

*هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد (سعدی)

ترجمه ۳ شعر کوتاه از حسین شکربیگی

جمعه, ۱۳ آذر, ۱۳۹۴

حسین شکربیگی هم نویسنده ی قابلی است و هم شاعری توانا که شعر را به دو زبان فارسی و کردی و در قالب های مختلف به زیبایی می سراید. ظرفیت تأویل و ترجمه پذیری شعرهای حسین از دیگر ویژگی های بارز اوست. او در سرودن، نیم نگاهی به خاستگاه زبان مقصد نیز دارد. توفیق آن را داشتم که تعدادی از شعرهای کوتاه حسین را به زبان عربی ترجمه کنم که در این پست سه مورد از آن ها را به همراه اصل شعرها تقدیم شما عزیزان می نمایم:

.hosein-shekarbeigi

.

.

.

.

.

.

.

(۱) این شانس را داشته ام

که اولین بوسه ی عاشقانه را

من

بر لبهایت بگذارم

مثل پا گذاشتن اولین آدم

بر ماه

.

(۱)

وهبت أن اکون

أول من وضع

قبلات الحب علی شفتیک

کاقدام أول انسان

علی القمر

.  

(۲)

سالهاست

به گلوله ای فکر می کنم

که یک کولی آواره است

و قلب هیچ سربازی

وطنش نیست

.

(۲)  

منذ سنین

افکر برصاصه

و هی غجریه متشرده

لن توطن

فی قلب ای جندی

.

(۳)

امیدوارم

در پاییزی با تو دیدار کنم

که زیباترین سال عمرش را می گذراند

دهانت را ببوسم

و باز  اشتباهاتم را از سر بگیرم

.

(۳)

أود

أن اقابلک فی الخریف

الذی یمضی أحلی سنه فی عمره

اقبل شفتیک

و أبدا اخطائی من جدید

.

.پاییز  


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |