بایگانی برای تیر, ۱۳۹۵

سرباز وطن بخواب…

پنج شنبه, ۳ تیر, ۱۳۹۵

لبخند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: آخرین عکس سربازان قربانی

 

پنج رباعی در اندوه سربازان قربانی تصادف  اتوبوس

 

(۱)

 

فقدان شما به خوبی احساس شده

چشم رفقا خلیج الماس شده

 

سه… دو… یک …سیب و حالتی تکراری

لبخند بزن که مرگ عکاس شده

 

(۲)

ای همدم و همنشین و همراز وطن

ای شعله ی جاودان آواز وطن

 

چشمان به خون نشسته ات بیداراست

سرباز وطن بخواب… سرباز وطن

 

(۳)

یک سو شب و سرنوشت بی وجدانت

و آن سوتر از آن ناله ی همرزمانت

 

دفترچه ی خاطرات پرپر شده ات

افتاده کنار پیکر بی جانت

 

(۴)

چشمانم از انتظار فرسود بیا

نابود شدم ز غصه، نابود، بیا

 

می گفت به پاره ی جگر وقت سفر:

آرام دلم برو ولی زود بیا

 

(۵)

از بغض پر است از آرزو مالامال

بر عکس تو خیره مانده در آن احوال

 

عشق تو به یاد آخرین بدرقه ات

با گریه نشسته گوشه ی ترمینال

اخرین دیدار

وداع اتوبوس پوتین سرباز

هبوط در کویر

جمعه, ۲۸ خرداد, ۱۳۹۵

.دکتر شریعتی

.

.

.

.

.

.

.

(تقدیم به دکتر علی شریعتی)

 

به سویت آمدم ای سرنوشت ناگزیر امشب

به نام بی‌کسی ها دست هایم را بگیر امشب

 

به یاد روزهای رفته‌ام فریاد خواهم زد

غرورم را میان کوچه‌های سر به زیر امشب

 

شود تا دست در دامان مهری تازه آویزم

اگر نیلوفرانه سر زدم از آبگیر امشب

 

به نام آن که از دریا پریشان‌تر مرا می‌خواند

فرو می‌ریزم آشوب قدم را بر « کویر » امشب

 

مگر از شور شیپور سحر خونم به جوش آید

که در جانم قیامت کرده سوز زمهریر امشب

 

کدامین راه خواهد برد روح بی نشانم را

به آن شهری که موهوم است و خارج از مسیر امشب

 

به سویت آمدم تنهاتر از سرگشتگی‌هایم

بیا یک بار دیگر دست هایم را بگیر امشب

 

تو باده ی شگفتی

یکشنبه, ۱۶ خرداد, ۱۳۹۵

 

استاد شهرام ناظری

 

 

 

.

.

 

.

 

.

.

 

.

تقدیم به آوای اساطیر، استاد شهرام ناظری به پاس حضورش در ایلام و ارغنونی که در گوش ها نواخت و ارغوانی که گستراند

 

تو باده ی شگفتی

 

با صوت خود بیاموز اسرار دلبری را

 در رقص آور از نو،  هم انس و هم پری را

 

هم هر چه در زمین است هر چیز قعر دریاست

ناهید و ماه و پروین، خورشید و مشتری را

 

با دف که می سرایی جان می دهی پیاپی

 در روزگار نا اهل رسم قلندری را

 

تو باده ی شگفتی در جامهای بی تاب

کاموخته به «حافظ» فن سخنوری را

 

دریای آتشین ات پرورده است با شور

 لعل زبان کُردی، دُر دانه ی دری را

 

نام تو ماندگار است مثل ترانه ی رود

چون سرو کز تو آموخت آیین سروری را

 

بر پرده های آواز، عشق و جنون و مستی

با زر نوشته نام «شهرام ناظری» را

  ( بهروز سپیدنامه – ایلام ۶ خرداد ۱۳۹۵)

 

استاد شهرام ناظری.

ندانستم که نامردی

شنبه, ۱۵ خرداد, ۱۳۹۵

.نامردی

.

.

.

.

.

.

.

خودت هم خوب می دانی چه بازیها در آوردی

«به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی»

.

جوانمردی برای کُردها بالاتر از دین است

تو اما بر کدام آیین دمار از من درآوردی؟

.

دلم هرچند می گفت: او محال است این که برگردد

نشستم در مسیرت بارها،  شاید که برگردی

.

و با خود زیر لب گفتم: که بی تو می توان پیمود

شب تنهایی ام را در زمستانی به این سردی؟

.

تمام عاشقان خسته ی تاریخ صف بستند

کنار پیکر سردم برای عرض همدردی

.

شبیه آفتابی گشته ام هنگام جان دادن

که رنگش می رود کم کم به سمت سردی و زردی

.

اگر فرهاد جانش را اگر مجنون جهانش را

تو با من بدتر از شیرین و قوم عامری کردی

.

خودت هم خوب می دانی چه بازیها در آوردی

«به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی»

.

پ.ن: به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی (شهریار)

پ.ن: این پست به دلایل نامعلومی حذف شد لذا دوباره آن را بارگذاری کردم. از تمام عزیزانی که کامنت گذاشتند  و ابراز لطف کردند پوزش می طلبم


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |