بایگانی: ‘ترجمه’

ترجمه ۳ شعر کوتاه از حسین شکربیگی

جمعه, ۱۳ آذر, ۱۳۹۴

حسین شکربیگی هم نویسنده ی قابلی است و هم شاعری توانا که شعر را به دو زبان فارسی و کردی و در قالب های مختلف به زیبایی می سراید. ظرفیت تأویل و ترجمه پذیری شعرهای حسین از دیگر ویژگی های بارز اوست. او در سرودن، نیم نگاهی به خاستگاه زبان مقصد نیز دارد. توفیق آن را داشتم که تعدادی از شعرهای کوتاه حسین را به زبان عربی ترجمه کنم که در این پست سه مورد از آن ها را به همراه اصل شعرها تقدیم شما عزیزان می نمایم:

.hosein-shekarbeigi

.

.

.

.

.

.

.

(۱) این شانس را داشته ام

که اولین بوسه ی عاشقانه را

من

بر لبهایت بگذارم

مثل پا گذاشتن اولین آدم

بر ماه

.

(۱)

وهبت أن اکون

أول من وضع

قبلات الحب علی شفتیک

کاقدام أول انسان

علی القمر

.  

(۲)

سالهاست

به گلوله ای فکر می کنم

که یک کولی آواره است

و قلب هیچ سربازی

وطنش نیست

.

(۲)  

منذ سنین

افکر برصاصه

و هی غجریه متشرده

لن توطن

فی قلب ای جندی

.

(۳)

امیدوارم

در پاییزی با تو دیدار کنم

که زیباترین سال عمرش را می گذراند

دهانت را ببوسم

و باز  اشتباهاتم را از سر بگیرم

.

(۳)

أود

أن اقابلک فی الخریف

الذی یمضی أحلی سنه فی عمره

اقبل شفتیک

و أبدا اخطائی من جدید

.

.پاییز  

روز کوچید

جمعه, ۲۴ مهر, ۱۳۹۴

بدر شاکر السیاب در روز ۲۴ دسامبر ۱۹۲۶ در روستای جیکور در جنوب شرقی بصره در عراق چشم به دنیا گشود. او در بغداد تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد.  معمولاً وی را همردیف با نازک الملائکه و عبدالوهاب البیاتی از بنیانگذاران شعر نو و آزاد عربی می‌دانند. بدر شاکر السیاب نسبت به دو همتای دیگر خود، در شکستن قواعد سنتی شعر عربی پیشگام‌تر بود و در این زمینه با جسارت بیشتری عمل می‌کرد. اگر چه وی در سن ۳۸ سالگی و در جوانی بر اثر بیماری درگذشت، اما در عمر کوتاه خود، تحول بسیاری را در ساختار و زبان شعر معاصر عرب ایجاد نمود. شعر بدر تصویر زندگی اوست. مواجهه ی او با بیماری لاعلاج سل او را به جدال نابرابر بین مرگ و امید کشاند. شعر زیر بخشی از شعر «رحل النهار» (کوچ روز) از دیوان «سرای خنیاگران» است .

بدر شاکرالسیاب شعر روز کوچید را (بیروت ۱۹۶۲/۶/۲۷) در بحرانی‌ترین روزهای بیماریش سرود. تفاوت آشکاری بین شعر بدر در این دوره با شعرهای پیشین‌اش وجود دارد و این به دلیل آشوب‌هایی بود که بر تن و روانش چیره بودند. بیماری مغز استخوانش را می‌خورد. با اینکه ۳۶ سال بیشتر نداشت، خود را مریضی می‌دید که توان حرکت ندارد. گاه نبضش به تندی می‌زد و خون عشق در رگانش می‌دوید و گاه اوضاع نابسامان جسمی و روحی، امیدش را به کرانه‌های یأس می‌برد. در این برهه از زندگی هنر ی بدر شاکرالسیاب، شاهد تجلی اساطیر دیگر- غیر از اسطوره‌هایی که در شعر سروده‌ی باران از آنها بهره جسته بود (نظیر اساطیری که نمود زندگی، مرگ و رستخیزند)- در اشعارش هستیم. وی در سال‌های بازپسین عمرش اسطوره‌هایی را که نماد مهاجرت و سفر بودند به تصویر کشید. او خود را بیمار مأیوسی می‌دید که برای مداوای روان و تن رنجورش از کشوری به دیگر سفر می‌کرد وبه همین دلیل تمام ناامیدی‌هایش را در شخصیت هایی پیکرینه ساخت که نماد امید و حرکت در دنیای اساطیر بودند.

بدر شاکرالسیاب در شعر روز کوچید شخصیت‌های- سندباد و اولیس را با هم می‌آمیزد و از این طریق شخصیت نوینی را می‌آفریند.

سندباد در حقیقت اولیسی است که چشمان زنی امیدوار بر ساحل دریا انتظارش را می‌کشد اما شاعر درمی‌ یابد که روزگار او را در کوره‌راهی افکنده است که فرسنگ‌ها با سرنوشت قهرمان اساطیری‌اش فاصله دارد. دریافت که مرگ بر او چیره خواهد گشت و زبانه‌های زندگی‌اش به خاموشی خواهد گرایید به همین منظور بنای اساطیری شعرش را به هم می‌ریزد و پایان سرنوشت اساطیر را که معمولاً به وصل‌های تکراری و پیروزی امید بر ناامیدی می‌انجامد تغییر می‌دهد. در پایان شعر می‌بینیم که مسافر رفته هیچ‌گاه به منزل بازنمی‌گردد.

در فضای آغازین شعر، غروبی به تصویر کشیده شده که شاعر از آن به کوچگاه روز یاد می‌کند. روزی که نماد نور، گرما و زندگی است. او بر آن است که از آغازین سخن این اندیشه را بیان کند که مرگ حقیقتی ناگزیر است.

زنی بر ساحل دریا بازگشت سندباد را به انتظار می‌نشیند همانند بنلوپ (پنه لوپه) که در انتظار بازگشت کشتی اولیس بود اما دریا خشمگین و پرآشوب است. توفان درگرفته و موج‌ها از هر سو به ساحل حمله می‌کنند. آسمان آکنده از صاعقه است و تمام طبیعت آشوب‌زده فریاد می‌کشد: – او هرگز بازنخواهد گشت…

سندباد بازگشتی برای خود نمی‌یابد زیرا پیکاری اساطیری بین او و نیروهای سهمگین درگرفته است که توان پایداری را از او ربوده‌اند.

پیکاری که سرانجامش به نابودی سندباد می‌انجامد. رب‌النوع موج‌ها او را در جزیره متروک به بند می‌کشد، جزیره‌ای که نماد مرگ و عذاب است. در فراز دیگر شعر، شاعر به مقایسه بین قهرمان بی‌بازگشت و مرگ روز می‌پردازد. او سندباد را خورشیدی می‌پندارد که در حال غروب است، غروبی که دیگر باره طلوعی در پی ندارد. تاریکی بر ساحل چیره گشته، مرگ سایه‌اش را بر همه جا گسترانده است، لذا بر دلداده ساحل‌نشین است که به سرایش بازگردد زیرا تمام خوبی‌ها رخت بربسته‌اند، سندباد و روز.

بدر شاکرالسیاب، گریز انسان در مقابل سرنوشت را به سرنوشت محتوم زوال جوانی و زیبایی مانند می‌کند. آیا سندباد توانست که مانع سپید شدن موی دلداده‌ی منتظرش گردد؟ آیا قادر بود که مانع زوال زیبایی یارش گردد؟ زبانه‌های آتش امید، در تندباد سرنوشت محتوم، به خاموشی می‌گراید. وعده‌هایی که دلدادگان به یکدیگر داده بودند تحقق نمی‌یابد زیرا روزگار چنین خواسته است. با وجود این می‌بینیم که همسر باوفایش، دریا را همچنان می‌کاود در حالی که جدالی از یأس و امید درونش را آکنده است. امید به اینکه سندباد بازخواهد گشت و ترس از اینکه مبادا برنگردد و در این جدال است که با همسرش زمزمه می‌کند و دگرباره امیدوار می‌شود که او بازخواهد گشت پیش از آن که او پیر شود زیرا سندباد با خود زندگی، امید و طلوع را به ارمغان خواهد آورد. ارمغانی که درد ناامیدی را خواهد زدود. در قسمت پایانی شعر دنیای واقعیات جای خود را برای لحظاتی کوتاه به رؤیاهای شیرین می‌دهد. سندباد نمادی از مرگ و رستخیز می‌گردد و زن عاشق، زمین تشنه. او «عشتار» همسر باوفای «تموز» است که در انتظار همسرش که به ظلمات زمین سفر کرده جوانیش را با امید به پیری رسانده است و سندباد تموزی است که در هیأت یک رود، سرسبزی و شادابی را به سرزمین عشتار بازمی‌گرداند.

شاعر، مرگ سندباد را همانند سرزمینی یخبندان ترسیم می‌کند زیرا مرگ همواره با سردی تن همراه است. اما آتش اشتیاق زن عاشق، یخ‌های تن سندباد را آب کرده و رودهای جاری‌اش را به سوی قلب سرگردانش روان می‌سازد تا به واسطه‌ی آن تشنگی دیرپایش را فرونشاند و گرمای زندگی را دگرباره به درون خود بازگرداند. پس رودها جاری شدند و دستان ممتد سندباد گل‌هایی گشتند که عطر دلاویزشان وحشت و تنهایی را از دل زن دلداده زدود. اما دیری نمی‌پاید که زن از رویای شیرین به واقعیات دردناک می‌پیوندد. دریای گسترده و توفانی‌ای را می‌بیند که کشتی سندباد را در خویش فرو برده است. او در اندوه سندباد و روشنایی بر ساحل به انتظار می‌ایستد در حالی که ندایی در درونش او را به ترک ساحل و بازگشت می‌خواند.

شاعر شعرش را چونان فراز آغازینش در هاله‌ای از یأس و سرگشتگی به پایان می‌برد. حیرت انسانی که زندگی را در بیهودگی معنا می‌کند. سیاب با این شعر ثابت کرد که شاعران امروز می‌توانند شعر را با اساطیر باستانی برای بیان آرمان‌هایشان پیوند دهند و من شخصی خویش را در هیأت من جمعی به تصویر بکشند. انسان شعر روز کوچید موجودی است که در جدالی نابرابر بین شک و یقین درمانده است. انسانی که در کوچی ناگزیر اندیشه انتظار و پیکار با سرنوشت او را می‌آزارد.

بدر شاکرالسیاب در طول زندگی کوتاهش توانست با خلق آثار ارزشمندی شعر عرب را به آستانه‌ی نوگرایی راستین سوق دهد. بی‌شک او یکی از چاووشان کلام است که روح زندگی را دگرباره در کالبد شعر عرب دمید و افق‌های تازه‌ای در برابرش گستراند.

بدرشاکر السیاب

.

.

.

.

..

.

..

.

.

 

.

روز کوچید .

روز گوچید

و بر روشنان افق‌های بی آتش

زبانه هایش را

به خاموشی داد

و تو. – ای بانو-

همچنان

به امید بازگشت سندباد از سفر

به انتظار نشسته ای

و در پشت سرت

دریا

همنوا با توفان و صاعقه ها فریاد می کشد:

او هرگز باز نخواهد گشت…

آیا نمی دانی

که الهه ی دریاها

او را به بند کشیده است؟

در قلعه ی سیاه

درجزیره ی خون و صدف؟

روز کوچید

و تونیز باز گرد

او هرکز باز نخواهد گشت

***

گیسوانت را

سندباد

از ویرانی مصون نداشت

بافه های زرینی که نوشیدن تلخابها

به سپیدیشان کشاند

و نامه های خیس و بی شمارعاشقانه

که نور قرارها

در آنها خاموش گشته است

و تو

سرگشته و پریشان

همچنان به انتظار نشسته ای

– او باز خواهد گشت؟

– نه، کشتی اش آشنای بستر اقیانوس گشته است

– آیا باز خواهد گشت؟

– نه، توفانهای مهیب او را به بند کشیده اند

-آیا باز خواهی گشت سندباد؟!

جوانی رو به پایان است و

زنبق گونه ها رو به خاموشی

کی باز خواهی گشت؟

خدا را

دستانت را

 جاری کن

تا دل دنیای تازه اش را بیافریند

و روزگار قحطی را ویران سازد

ویرانگر دنیای خون و چنگالها

هر چند برای اندک زمانی کوتاه

آه

کی باز خواهی گشت؟

آیا

آنچه را که در هنگام خاموشی روز باید دانسته شود

میدانی؟

آیا

سرانگشتان خاموش و تهی از نور غیب را

در تاریکهای وجود

 درک خواهی کرد؟

بگذار دستانت را

چونان آبیخهای جاری دریابم

به هرجا می نگرم

آبهای جاری از یخهای مذاب را می بینم

که از کف دستانت

به بستر دلم می ریزد

چه بسا

در رویا

دستانت را

چونان گلهایی بر آبگیر دیده ام

که در سرگشتگی و تنهاییم

شکوفا می شوند

***

روز کوچید

دریا گسترده و تهی است

هیچ ترانه ای جز صدای باد نیست

و چیزی دور نمی شود

جز بادبانی

که توفانها واژگونش کرده اند

و چیزی به پرواز در نمی آید

جز دلت

که بر سطح آبها

در انتظار می تپد

روز کوچید

پس – ای بانو-

ناگزیر باز گرد

روز

کوچید

Old-ship-in-storm

.

.

.

.

.

.

.

.

متن عربی شعر

رحل النهار

ها انه انطفات ذبالته على افق توّهج دون نار

وجلست تنتظرین عوده سندباد من السفار

والبحر یصرخ من ورائک بالعواصف والرعود

هو لن یعود

أوما علمت بانه اسرته آلهه البحار

فی قلعه سوداء فی جزر من الدم والمحار؟

هولن یعود

رحل النهار

فلترحلی هو لن یعود

رحل النهار

خصلات شعرک لم یصنها سندباد من الدمار

شربت اجاج الماء حتى شاب اشقرها وغار

ورسائل الحب الکثار

مبتله بالماء منطمس بها الق الوعود

وجلست تنتظرین هائمه الخواطر فی دوار

-سیعود؟

-لا ,غرق السفین من المحیط الى القرار

-سیعود؟

-لا ,حجزته صارخه العواصف فی اسار

یا سندباد اما تعود؟

کاد الشباب یزول تنطفئ الزنابق فی الخدود

فمتى تعود؟

اواه مد یدیک یبن القلب عالمه الجدید

بهما ویحطم عالم الدم والاظافر والسعر

یبنی ولو لهنیهه دنیاه

آه متى تعود؟

اترى ستعرف ما سیعرف کلما انطفأ النهار

صمت الاصابع من بروق الغیب فی ظلم الوجود؟

دعنی لآخذ قبضتیک کماء ثلج فی انهمار

من حیثما وجهت وجهی … ماء ثلج فی انهمار

فی راحتی یسیل ,فی قلبی یصیب الى القرار

تتفتحان على متاهه عزلتی

رحل النهار

والبحر متسع وخاو ولا غناء سوى الهدیر

وما یبین سوى شراع رنحته العاصفات وما یطیر

الا فؤادک فوق سطح الماء یخفق فی انتظار

رحل النهار فلترحلی, رحل النهار

.الموت و الحیات

ایستگاه دوازدهم درگاه

جمعه, ۲۹ خرداد, ۱۳۹۴

درگاه به ایستگاه دوازدهم رسید

سر آغاز سخن: اینک بهار /  یادداشت:  جشن‏ نامه چهارسالگی مجله درگاه  / مقالات: تحلیل ساختاری شعری از احمد شاملو:  دکترمحمدحسین بهرامیان / بازخوانی تفکر افقی و عمودی رولان بارت/ محمد پیرحیاتی / چرا ضد کارگاه شعر؟/ سپیده جدیری / شعر: رضا اسماعیلی، مهرداد اوستا، مانا آقایی، معصومه باغیان،  محمدعلی بهمنی، روجا چمنکار، سریا داودی‏ حموله، نینا رزندی، نجمه زارع،نگین سرحدی، حمیدرضا شکارسری، محمد شمس لنگرودی، میلاد شهبازی، مسعود صادقی بروجردی، عبدالرضا فریدزاده،  سیدضیاء قاسمی، احمد قربان‏زاده، اصلان قزللو، محمد قهرمان، مشفق کاشانی، کورش کرمپور، محمود معتقدی، علیشاه مولوی، مریم نظری/ داستان: کیف: بنفشه حجازی  / خاطره‌های ورقه شده: مریم فرهادی / چند داستانک:  ضحی کاظمی  / ترجمه:  انگلیسی: ادوین موئر،  شاعر معاصر اسکاتلندی: ترجمه پوران کاوه /  ویلیام بلیک، ترجمه: فریبا بسطامی / عربی: سعاد الصباح، ترجمه: می پرنیایی فرد / ترکی:علا‏الدین توپچو،  مترجم: طاهره میرزایی / ترکی:  متین توران، ترجمه: طاهره میرزایی / کردی:  لطیف هلمت،ترجمه: محمد مرادی نصاری / نقد کتاب: یادداشتی بر رمان «سال درخت» نوشته‌ی ضحی کاظمی : بهاره ارشدریاحی / سکانس یک، وضعیتی متفاوت در غزل کردی:  نقدی بر غزلی کوردی از مصطفی بیگی / فریاد شیری  /  کارنامهی ثریا کهریزی با آثاری از: علی الفتی، آرش الله‏ وردی، مهدی «تیرداد» آتش‏کار، ابوالفضل پاشا، رضا پورجوادی، پژمان قانون، فرهاد کریمی، سعید نصاریوسفی.  / تازه های  نشر:    کودتای دو نفره، و چنین گفت راحله سلطان، لیلای بی دریغ، نیایش و طلب عاشقانه در شاهنامه و ایلیاد و اودیسه، ترانه‏ های دلواپسی، چه می‏ گویی ننه کریم، تورا من دوست دارم عاشقانه، بذار بهت شلیک کنن، تمام غزل‏ هایم برای تو، آواز بلند، جنوب با طعم لیوا، کلمات بیش از آدمی رنج می برند

 صاحب امتیاز: موسسه فرهنگی مطبوعاتی درگاه پژوهان لُرستان / مدیر‌مسئول و سردبیر: عبدالرضا شهبازی / ویراستار: فریبا بسطامی / دبیر  بخش داستان: کرم‌رضا تاجمهر / دبیر بخش عربی: بهروز سپیدنامه / دبیر بخش انگلیسی: فریبا بسطامی / دبیر بخش ترکی: طاهره میرزایی / دبیر بخش کردی: محمد  مرادی نصاری / طراحی سرلوحه‌: سجاد همتی / طراحی وصفحه آرا:  اکبر حیدری

اضافه شدن بخش کردی، یکی از ویژگی‌های درگاه ۱۲ می باشد. مسئولیت این بخش به عهده ی شاعر و مترجم جوان و توانای ایلامی آقای محمد مرادی نصاری است. در این بخش، توجه خوانندگان عزیز را به ترجمه‌ای از اشعار خانم سعاد محمد صباح که توسط مترجم ارجمند ایلامی خانم می پرنیایی فرد ترجمه شده جلب می‌کنیم

سعاد محمد صباح

سعاد محمد صباح شاعر، نویسنده و منتقد کویتی متولد سال۱۹۴۲ میلادی می‌باشد. وی مدرک کارشناسی خود را در دانشکده علوم سیاسی و اقتصاد  قاهره با رتبه برتر  دریافت نمود.

تحصیلات کارشناسی ارشد و دکترای خود را در انگلیس و در دانشکده  University of Surrey Gelfordبه اتمام رسانید. پایان نامه کارشناسی ارشدش «توسعه و برنامه ریزی در کشور کویت» و پایان نامه دکترایش «برنامه ریزی و توسعه در اقتصاد کویت و نقش زن در آن» را به زبان انگلیسی نوشت و جدیدا به عربی ترجمه و منتشر کرده‌است.

 او علاوه بر زبان عربی مسلط به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی است . «خانه نشر و توزیع سعاد» را در سال ۱۹۸۵ تاسیس کرد. سعاد الصباح توانست جوایز بسیاری از کشورهای مختلف در زمینه‌های شعر، دستاوردهای ادبی،سیاست و اقتصاد دریافت کند.

از آثار وی می توان به مجموعه شعرهای: امنیت، گل ها معنی خشم را می فهمند، قصیده های عشق، مرا به آستانه ی خورشید ببر، برای پسرم، دقایقی از عمرم و… اشاره کرد.

شعر: سعاد محمد صباح

ترجمه: می پرنیایی فرد

به من بگو

آیا

پیش از من زنی را دوست داشته ای؟

وقتی که عاشق می‌شوی

روشنان عقل را از کف  می‌دهی؟

به من بگو … به من بگو

چه بر سر زن می رود

آن دم که عاشق یاس رازقی می شود؟

به من بگو

از شباهت آشکار

سایه و حقیقت

چشم‌ و سرمه

بگو

که زن چگونه

همزاد معشوقش می‌شود

با من با زبانی سخن بگو

که هیچ زنی جز من نشنیده باشد

مرا به جزیره ی عشقی ببر

که پیش از من

کسی آنجا سکنی نکرده باشد

مرا به کلامی فراتر از مرزهای شعر ببر

 بگو :

که من اولین عشق تو هستم

بگو :

که اولین قرار تو هستم

زلال مهربانی ات را

در  گوش هایم بریز

ماه  را

در دیدگانم  برویان

مرا جمله ای عاشقانه از تو

هم سنگ تمام دنیاست

ای که مثل گل

در وجودم جای گرفته‌ای

و کودکانه

در چشمانم بازی می کنی

در اداهای خود

مثل کودکان شگفتی سازی

سترگی مانند موج

و نرم مثل شن‌زاران

از اشتیاقم

مرنج

نامم را

در  سپیده دم

و در لحظه‌های شب

پیوسته تکرار کن

مرا ببخش

 اگر

 هنر سکوت را نمی‌دانم

همه جای دنیا را اگر جستجو کنی

 زنی چون من

نخواهی یافت

تو عشق منی

پس  رهایم مکن

شکیبایی را سر می‌کشم

من همزاد تو هستم

پس چگونه می توانم

بین سایه و حقیقت

تشخیص دهم

ایستگاه یازدهم درگاه

چهارشنبه, ۸ بهمن, ۱۳۹۳

در این شماره مطالب زیر منتشر شده است  

سر آغاز سخن: بستن فضا فایده‌ای نخواهد داشت/ سیدحسن خمینی.  .یادداشت: گونگادین؛ دن‌کیشوت ایرانی/کرم‌رضا تاج‌مهر شعر: سیمین الوند، فروغ بهاروند، فرشته پناهی، غزل تاجبخش، بهاره رضایی، هوشنگ رئوف، فرامرز سه ‏دهی، ذوالفقار شریعت، مسعود شیرمحمدجماعت، مهدی عابدی، فرهاد عابدینی، الهه فاضل ‏نیا، محمدعلی قاسمی، علی‏رضا کرمی، الهام کریمی، ثریا کهریزی، بهار کیخسروکیانی، هوشنگ گراوند، سارا  محمدی‏ اردهالی. داستان: آن روز، اولش آفتابی بود/ مجید پولادخانی من خواب دیده‌ام/ اعظم سبحانیان دروغ میگه، جناب قاضی!/ امیر کِلاگِر نیمکت خاکستری/ آیدا مجیدآبادی. گفت ‏وگو: بیان طنزگونه و گروتسک ‏وار عمق فاجعه را بیشتر نشان می‏ دهد گفت‏ وگو با پژمان قانون/ سعید نصار یوسفی ترجمه: زندگی ‏نامه و شعری از آن سکستون/ شهناز خسروی. زندگی نامه و داستانی از احسان عبد القدوس/ سید مهدی حسینی نژاد. گفت‏ وگو با احمد ارتان میصیرلی/ طاهره میرزایی. نقد کتاب: بافتار مجموعه‌ی «واژه ‏ها به همین منوال»سروده‌ی ابوالفضل پاشا/ سریا داودی حموله نگاهی به دفتر شعر پرویز حسینی/ عبدالعلی دست‏غیب رمز گشایی ساده‏ ی یک شعر/ فرهاد عابدینی جلوه‏ هایی از مکاتب ادبی در زبان داستانی «احمد محمود» و «محمود دولت‏ آبادی»/ فاطمه  محسن‏ زاده     تاملی بر مجموعه شعر «جنون آب» سروده‏ی هوشنگ رئوف/ سعید نصاریوسفی. کارنامهی حمید هنرجو با آثاری از: محمدرضا اصلانی، غلامرضا بکتاش، ضیاء‏الدین ترابی، محسن حسن‏زاده لیله‏ کوهی، سیدمحمود سجادی، کامران شرفشاهی، حمیدرضا شکارسری، مراد طاهرنیا، عزیز کلهر،  مصطفی محدثی خراسانی، جواد محقق، فریدون محمودی، سینا میرزایی، محمدمهدی میرزایی، عرفان نظرآهاری، سیدسعید هاشمی. تازه‌های نشر:  مجموعه  قطعه‏ های ادبی «واگویه‏ های ارغوانی» مجموعه شعر «سیب لب‏ هایت که افتاد»، مجموعه داستان «آن‏ دستِ پُل»، مجموعه شعر «در آستانه ‏ی فردا»، مجموعه شعر «سوت در ایستگاه برزخ»، مجموعه شعر «دوستت دارم، همین»

شما را به خواندن  داستانی از احسان عبدالقدوس که سید مهدی حسینی نژاد به خوبی ترجمه کرده  دعوت می کنم. قبل از آن با زندگی این نویسنده آشنا می شویم:

زندگینامه احسان عبد القدوس

احسان عبد القدوس سال ۱۹۲۹ در مصر به دنیا آمد از همان اوان کودکی شیفته مطالعه بود. پدرش که هنرمند معروفی بود سعی می کرد او را بیشتر به خواندن و مطالعه تشویق کند، سال ۱۹۴۲ از رشته حقوق دانشگاه قاهره فارغ التحصیل شد و به عنوان وکیل به کار مشغول شد، سپس به مجله “روز الیوسف” که مادرش آن را تأسیس کرده بود پیوست. احسان با ایمان کامل به آزادی و دموکراسی زندگی می کرد و در مطبوعات قلم می زد علاقه اش به آزادی به قدری بود که با وجود دعوت های مختلف به عضویت هیچ گروهی یا هیچ حزبی در نیامد.او صدایی بود که به آزادی دعوت می کرد و با استبداد مبارزه می کرد، دیدگاه سیاسی او در مبارزه با نظام پادشاهی و احزاب سر سپرده خلاصه می شد.

او ۸ سال در روزنامه “الاخبار” مطلب نوشت سپس به عنوان سردبیر روزنامه مشهور “الاهرام” بر گزیده شد. انور السادات او را به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد مصر انتخاب کرد اما او این پست را نپذیرفت. آثار این نویسنده بزرگ به زبان های زیادی از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، پرتغالی و… ترجمه شده اند. بیشتر احسان عبدالقدوس به فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی تبدیل شده اند.آثارش عبارتند از: انگشتانی بدون دست، مردی در خانه ی ماست، مرا تنها رها نکن، دماغ و سه چشم، خون و اشک ها و لبخندهایم و… .او در سال ۱۹۹۰ در گذشت.

(بیشتر…)

عشت یا غزه یا ام الصمود

پنج شنبه, ۲ مرداد, ۱۳۹۳

                                     شعر از :  سمیر مقبل (شاعر عراقی)

                                   ترجمه:  بهروز سپیدنامه

زنده باد ای غزه

ایستاده در پهنای سینا

استوار

این سرود را جاری کن:

«زنده باد ای غزه، مام پایدار»

گام هایت را

همنوا با ردی ساختی

که در کربلا جاری بود

و از سبط شهید

درس ها آموختی

با دستانی تهی از جنگ افزارهای نوین

با یقین

حماسه و ایستادگی

با جهاد

عرفان و اعتقاد

پایداری را سرودی

و  هستند مردانی

از خیل فرزندانت

سربازان شجاع

            پایداران امیّدوار

که بر پیمان ماندند

و بر آیین

         و بر دین.

شیران شرزه ای

که هیبت نگهبانی شان

هراس را

در جان صهیونیست ها ریخت.

زره پوش ها

تکه های آهن گداخته اند

شیلک بی امانشان را

ایمانشان را

شکیبا باش غزۀ عزیز

این همان سحرگاهی است

که قرین پیروزی است

صهیونیست ها

تجاوز و طغیان

و ستم را

به بالاترین حد رسانند

و لبنان

درس سرافکندگی است

سربازانشان را.

وای بر آنان که باز گشتند

و از آن روز بزرگ

عبرت نیاموختند

همانانی

که بر حق کشی

آواره کردن

و شهید ساختن

بنیان خویش نهادند

و فردا می بینم

پایانشان را

و نامی

که بر جریدۀ عالم نخواهد ماند

ای غزۀ عزیز

ترا پاداشی نیکوست

زان پس

که اوباش یهود را

به پایداری

پاسخ خواهی داد

که پیروزی

از آن کسی است

که گرانبهاترین چیز را

جان عزیز را

در راه حق

فدا می کند

ایستاده در پهنای جولان

غزه را بنگر

که پایداری را

بپا داشته

و پرچم های مقاومت را برافراشته

ایستگاه نهم درگاه

دوشنبه, ۲۳ تیر, ۱۳۹۳

نهمین شماره فصل نامه درگاه منتشر شد

صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر: عبدالرضا شهبازی؛ ویراستار: فریبا بسطامی؛ دبیر داستان: کرم‌رضا تاجمهر؛ دبیر بخش عربی: بهروز سپیدنامه؛ دبیر بخش انگلیسی: فریبا بسطامی؛ طراحی سرلوحه‌: سجاد همتی؛‏ صفحه آرا: اکبر حیدری ‏

‏ ‏ نهمین شماره فصل نامه ادبی درگاه تابستان ۹۳ با پرونده ای برای محمد اسدیان شاعر و پژوهش گر لرستانی منتشر ‏شد ‏.  ‏ یادداشت : کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت بکنیم/ دکتر محمود سریع ‏القلم ‏ مقاله:‏ ‏ ‏ به ستوه آمدم از این شب تنگ/ شیرزاد بسطامی هفت گام در شعر دهه‌ی نود/ ابوالفضل پاشا ‏ بررسی و تحلیل درون‌مایه‌ و ساختار «ساقی‌نامه‌ی» مرشد بروجردی/ دکتر علی نوری/ احسان حیدری جمشیدی شعر:‏ احمدرضا احمدی، میثم ابراهیمی، کورس احمدی، سارا بهاروند، علی جهانگیری، سریا داودی حموله، فرانک رشیدی، ‏حمیدرضا شکارسری، سیدعلی صالحی، محمد قهرمان، لیلا کردبچه، الهام کریمی، زینب کریمی، فرهاد کریمی، عزیز ‏کلهر، حامد محقق، ابوالحسن مومنی، مرضیه نظامی، رسول یونان.‏ داستان:‏ توی این کمد هیچ چیز اندازه من نیست/ خاطره زارعی کلید/ نرگس سپه‏وند ‏ ‏ ترجمه:‏ داستان/ ذکریا تامر/ ترجمه/ سید مهدی حسینی نژاد شعر/ شیرکو بی‏کس/ ترجمه / صلاح ‏الدین قره‏تپه ‏ ‏ نقد کتاب:‏ شین‌ها زیر مِهِ رقیق مدرنیسم/ کرم‏رضا تاجمهر سمفونی‏ با شکوهِ شعر/ پرویز حسینی جهان کروی/ میرسلیم خدایگان یک آدم بیکار،کمی قند، و چای/ عبدالرضا فریدزاده کارنامه‎ی محمد اسدیان با آثاری از:‏ سیدمرتضی جزایری، بهرام سلاحورزی، عنایت سمیعی، محمدعلی شاکری‏یکتا، عمران صلاحی، اسحاق عیدی، باجلان ‏فرخی، منصور کیایی، محمدرضا محمودزاده و محمدرضا مدیحی.‏ تازه‌های نشر:‏ ‏ معرفی گزیده دیوان اشعار اسفندیار غضنفری امرایی/ چهار مجموعه شعر از هوشنگ رئوف

سید مهدی حسینی نژاد مترجم توانمند ادبیات عرب در این شماره داستان زیبایی از ذکریا تامر ترجمه کرده که ضمن آشنایی با تامر آن را تقدیمتان می کنیم

زکریا تامر

زکریا تامر، سال ۱۹۳۱ در شهر دمشق به دنیا آمد. در ۱۳سالگی به ناچار مدرسه را رها کرد. و به کارهایی چون آهنگری و کلید سازی روی آورد. نوشتن را از مجله «النقاد» سوریه آغاز کرد. سپس در سایر عرصه های فرهنگی به کارش ادامه داد. آغاز داستان نویسی او به سال ۱۹۵۸ بر می گردد اولین مجموعه اش «شیهه اسب سفید را در سال ۱۹۶۰» منتشر کرد.

اغلب داستان های او در فضای سور رئال و با زبانی ساده نوشته شده اند،طنز از مهم ترین عناصرآثار اوست. تامر علاوه بر داستان، مقالات انتقادی و در زمینه کودکان نیز کتاب های ارزشمندی از جمله «جوجه تیغی» و «۳۷ داستان برای کودکان» منتشر کرده است.

او سر دبیر مجلات مختلفی چون رافع،الموقف،اسامه در زمینه کودک ونوجوان و مجلاتی چون الدستور لندن، التضامن لندن، الناقد و… بوده است. داستان هایش به زبان های فرانسوی،روسی،انگلیسی،آلمانی،ایتالیایی،بلغاری،اسپانیایی و صربی ترجمه شده اند. از آثارش می توان به : شیهه ی اسب سفید، بهار در خاکستر، رعد، پلنگها در روز دهم، اف، به زودی می خندیم ، قوره، و… اشاره کرد.  از سال ۱۹۸۱ ساکن لندن است. (بیشتر…)

ایستگاه هفتم درگاه

سه شنبه, ۳ دی, ۱۳۹۲

صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر: عبدالرضا شهبازی /  دبیر بخش داستان: کرم کرضا تاجمهردبیر بخش عربی: بهروز سپیدنامه  / دبیر بخش انگلیسی و ویراستار: فریبا بسطامی 

در این شماره مطالب زیر  را می خوانید:  سخن نخست: حرفی دیگر /  یادداشت:  نگاهی دیگر به «برای گونگادین بهشت نیست»/ کرم‎رضا تاجمهر: اهمّیت شعر در موسیقی آوازی ایران/ سعید عسکری‎عالم  / شعر: لطیف آزادبخت، ابوالفضل پاشا، محمدرضا ترکی، پرویز حسینی، بهزاد خواجات، مریم رحمانی، دانیال رحمانیان، سمیه رضایی‎اصل،  فاطمه سیستانی، معصومه شیخ‎مرادی، فرهاد عابدینی، راضیه فولادوند، بهمن کرم‎الهی، یدالله گودرزی، مریم محمدبیگی، محمود معتقدی، لیلا مهرپویا، سیدعلی میرافضلی/  داستان:  من تنها نیستم: ناهید شاه‎محمدی / صِفر: مجید همتی‎متین  / ترجمه:  شعر عرب:  عبدالوهاب البیاتی / شعر فرانسه:  تریستان کوربیه / گفت‎وگو: کیست که بی خنجر به خون می‎اندیشد؟:  حسن صفدری / نقد کتاب: در فاصله‏ی خالی شدن، نقد کتاب ساره دستاران:  عبدالرضا فریدزاده / کارنامه‎ی محمدکاظم علی‎پور با آثاری از: لطیف آزادبخت، رضا اسماعیلی، شیرزاد بسطامی، ابوالفضل پاشا، غلام‎رضا پروینی،محمدحسین جعفریان،  بنفشه حجازی، محمد حنیف، هادی خورشاهیان، ایرج رحمان‎پور، محمدرضا روزبه، عبدالرحیم سعیدی‎راد، کامران شرفشاهی، فتح‎اله شفیع‎زاده، حمیدرضا شکارسری، علی صارمیان، علی‎مردان عسکری‎عالم، عبدالرضا فریدزاده، سیدفرید قاسمی، عبدالجبار کاکایی، مهرداد محمدی، سیدسیامک موسوی، سینا میرزایی، سعید نصاریوسفی، ساسان والی‎زاده، بهروز یاسمی و یاسر دلفان./ 

تازه‌های نشر:   «مرا تلنگر یادت بس»، «غزل زندگی می‎کنم»، «جاودانگی»، «هر چه از دوست»، «به همین کوتاهی»، «دریغ خند»، «چمدان‎های قدیمی»، « به خط روشن عشق»، «تاجِ سرِ کرانه»، «قربانی گل سرخ».

در بخش ترجمه  مطلب ارزنده ای از مترجم جوان و توانا آقای سید مهدی حسینی نژاد در خصوص شعر نقاب به همراه ترجمه ای از شعر شاعر پرآوازه ی جهان عرب، عبدالوهاب البیاتی ارائه شده استو بیاتی در این شعر که در ادامه ی مطلب آمده،  از تکنیک نقاب استفاده کرده است. این شما و این هم ترجمه ها:

(بیشتر…)

درگاه ۵ منتشر شد

جمعه, ۳۱ خرداد, ۱۳۹۲

پنجمین شماره فصل نامه ادبی درگاه ویژه نامه بنفشه حجازی منتشر شد(تابستان ۹۲)

صاحب امتیاز و مدیر مسئول : عبدالرضا شهبازی

شعر ایران: محمد آزرم، راضیه بهرامی، مزدک پنجه‌ای، نسرین جافری، خاطره حجازی، فاطمه سیستانی، حسین پناهی، هوشنگ رئوف، آرش شفاعی، آفاق شوهانی، شیوا فرازمند، زینب کریمی، لیلا حسنوند، غلام‌رضا نصراللهی، مهرنوش قربانعلی، صبا کاظمیان، اعظم اکبری، لیلا صادقی، آرش نصرت‌الهی و بهروز یاسمی شعر جهان:  سوزان علیوان با ترجمه: سید مهدی حسینی نژادسیلویا پلات با ترجمه: گلاره جمشیدی /ویلیام بلیک با ترجمه: فریبا بسطامی  مقاله: واژه «آزادمرد» در شاهنامه فردوسی  داستان ایران: سیگار کشیدن با نمرود(حمید پارسا)، چَمَر( ناهید پورزرین)، مردِ مُرده (نسترن مکارمی)  داستان جهان: سه داستان کوتاه از دنیل ایوانوویچ ترجمه:(سیدسیامک موسوی‌اسدزاده) ادبیات بومی: ابیات کهن، روایت نو نقد کتاب: نگاهی به مجموعه‌‌ی«جایی به نام تاماساکو» /نگاهی به مجموعه شعر «انگشتی که تا قعر این قصه تلخ است» پرونده‌ی بنفشه حجازی با آثاری از:  پگاه احمدی، کیوان اصلاح‌پذیر، احمد بیرانوند، علی جهانگیری، خاطره حجازی، رحمان  چوپانی، سیدموسی بیدج، فاطمه سیستانی، میترا سرانی‌اصل، فرهاد عابدینی، محمدکاظم علی‌پور، ملودی فراهانی، احمد قربانزاده، سیدسیامک موسوی، پوران کاوه و فراز یکیتا تازه‌های نشر: با معرفی کتاب‌های: مجموعه شعرهای«مارینا»، «سمفونی اشک»، «من و کولی عشق و تو»، « گِلاره»، «پاسبان چوبی»، « گریه کار باران است» ، «بنا بر کبوتر بود»

شعر سوزان علیوان           ترجمه: سید مهدی حسینی نژاد

(بیشتر…)

بابا نوئل

دوشنبه, ۲۱ اسفند, ۱۳۹۱

چهارمین شماره ی مجله ی ادبی درگاه (بهار ۹۲)  منتشر شد

شماره ی چهارم مجله ی وزین درگاه  با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی شاعر و منتقد توانا  آقای عبدالرضا شهبازی منتشر شد. این شماره نیز مانند شماره های پیشین به انعکاس شعر معاصر، نقد، داستان، ترجمه، تازه های نشر و بررسی پرونده ی ادبی (این بار : سید مرتضی چزایری) پرداخته است . در بخش ترجمه ی این شماره، با آثار شاعر، نویسنده و مترجم جوان و خوش آتیه ایلامی سید مهدی حسینی نژاد آشنا می شویم.  با این توضیح که ترجمه ی زیبای ایشان در این شماره ی درگاه سهواً به نام بنده چاپ شده است.

 سید مهدی حسینی نژاد

  شاعر،نویسنده ومترجم (۱۳۶۴- ایلام )

دانشجوی کارشناسی ارشد زبان وادبیات عرب دانشگاه علامه طباطبائی

دبیر مدارس راهنمایی شهرستان ایلام

فعالیت ها:

ترجمه شعر(به فارسی) :

گزیده شعرهای عدنان الصائغ

گزیده شعر شاعران عرب

گزیده اشعار آدونیس

ترجمه ی داستان (به فارسی):

گزیده داستان کودک عرب   

نامه هایی که از کوفه نیامده اند دل نوشته های دانش آموزی خطاب به امام حسین ) ع) و یارانش (بامقدمه مصطفی رحماندوست)

زیکو املی نصرالله به فارسی (رمان نوجوان)

براق عبدالتواب یوسف به فارسی (داستان نوجوان)

ترجمه (به عربی):

شب به خیر فرمانده،  احمد اکبر پور (تصبح علی خیر ایها القائد)، خانه فرهنگ کودک ونوجوان عراق

غول ودوچرخه، احمد اکبرپور (الغول والدراجه الهوائیه ) خانه فرهنگ کودک ونوجوان عراق

 ترجمه (به کردی جنوبی):

۱۴ دعای صحیفه سجادیه

شعر: تظاهرات اشکها

داستان نویسی:

داستان : لا نهایه لاقصوصتی به زبان عربی( داستان کوتاه )

مجموعه داستان کوتاه دو عاشق که می آیند صندلی ها عاشق می شوند

 

 دنیا میخائیل : شاعر عراقی متولد ۱۹۶۵

ترجمه: سید مهدی حسینی نژاد

دنیا میخائیل از شاعران معروف جهان عرب  است که هم اکنون مقیم آمریکاست . وی به دو زبان عربی وانگلیسی شعر می سراید و صاحب مجموعه های متعددی است که از بین آن ها می توان به : جنگ با جدیت کار می کند، مزامیر غیاب، روزانه های موجی بیرون از دریا، اشاره نمود. مجموعه ی اخیر توسط یکی از مشهورترین مراکز نشر آمریکا (نیو دایرکشن) برای نخستین بار به دو زبان عربی و انگلیسی چاپ شد. شعرهای این مجموعه شامل دو بخش است . بخش اول مختص شعرهایی است که در عراق و بخش دوم شامل شعرهایی است که بعد از مهاجرت شاعر سروده شده اند. مجموعه ی «روزانه های موجی که خارج از دریاست » موفق به دریافت جایزه ی بهترین کتاب دوزبانه گردید. مجموعه ی «جنگ با جدیت کار می کند» نیز نظر بسیاری از منتقدان غربی را به خود جلب کرد و تا کنون حائز جوایز متعددی شده است.

جنگ با جدیت کار می کند

جنگ

چه قدر جدی

باهوش وخلاق است

سپیده دمان آمبولانس ها را به جاهای مختلف می فرستد

جسدها را پخش می کند

و پرستارها و موبایل ها را میان آنها تقسیم می کند

اشک ها را از چشم مادران فرا می خواند

زمین را حفر می کند

اشیای زیادی می یابد از زیر آوارها

چیزهایی براق ونبض هایی که هنوز می زنند

پرسش های بسیاری به ذهن کودکان متبادر می کند

با شلیک موشک ها ومواد آتش زا  

الهه ها را تسلی می بخشد

در کشتزارها، مین می کارد

روزنه ها وحفره ها را می درود

خانواده ها را به اجبار می کوچاند

الهامی است برای سخنرانی طاغوت ها

مدال افتخار به ژنرال ها هدیه می دهد

به شاعران موضوعاتی برای نوشتن

در ساختن همسایه های مصنوعی

ومرزهای کاذب شریک می شود

غذایی برای پشه ها آماده می کند

صفحاتی به کتاب های تاریخ می افزاید

عدالت را میان قاتل ومقتول برقرار می کند

به عاشقان می آموزد

نامه نگاری را

با دختران جوان تمرین می کند

انتظار را 

روزنامه ها را سرشار از ایده وتصاویر می کند

رونق می بخشد کار تابوت ساز را

خسته نباشید می گوید به گورکن ها

لبخند را بر لبان پیشوا می آورد

جنگ واقعا بی نظیر است و با جدیت کار می کند

با این همه کسی با کمترین کلمه ای

او را ستایش نمی کند

بابا نوئل

بابا نوئل باریش بلندش – که چون جنگ طولانی ا ست-

با لباس سرخش – که مانند  تاریخ است – 

لبخند زنان پیش رویم ایستاد

ازمن خواست چیزی بخواهم

گفت : چون دختر نازی هستی

عروسکی به تو هدیه می دهم

آنگاه چیزی شبیه شعر

به من هدیه داد

چون ترسیده بودم

گفت نترس

من بابا نوئل هستم

زیبایی ها را میان دخترها توزیع می کنم

آیا تا کنون مرا ندیده ای؟

گفتم : ولی بابا نوئلی که من می شناسم

لباس نظامی به تن دارد

هرسال

 شمشیرهای سرخ به ما

و عروسک به یتیمان

ودست ها و پاهای مصنوعی

و عکس مردگان گمنام  را می بخشد

تا آنها را به دیوار

بیاویزیم

 

برگردان چند شعر از احمد مطر

دوشنبه, ۲۰ شهریور, ۱۳۹۱

از دیوان پلاکاردها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«سگ جناب حاکم»

امروز

سگ جناب حاکم

مرا گاز گرفت و مرد

«اعدام»

حکم من بود

هنگام

که علت مرگ

مسمومیت اعلام شد.

 .

.

 «کابوس»

کابوس

در برابرم

– از خواب برخیز

– بیدارم

– پس این که می بینی کابوس نیست

                             چهره ی حاکم شهر است!

 .

.

 «خلقت»

در زمین

تنها:

انسان

و آمریکا!

 .

.

«ساعت»

دایره ای تنگ

و محکومی گریزان

از پس و پیش اش

دو خبرچین

 دوان

این است: زمان

 .

.

 «در»

در میانه ی بیابان

دری

به سمت خالی باز بود

در چارچوبی از هوا

بی که بنایی باشد

– مقصودت از باز بودن چیست

 ای کودن؟!

– می دانم که توفیری ندارد

اما

بیزارم از بسته بودن

 .

.

  در انتظار گودو (آزادی)

بر پنکه ی سقفی

دختری همراه من

آویزان

بر زخم هایش

چاقوها

بر ضجه هایش

ددمنشی ها

می گریستند

گریان

او را در آغوش کشیدم و گفتم:

– ناله مکن

هر قدر که سختی به درازا کشد

عاقبت آزادی، ما را در بر خواهد گرفت

خر خر کنان در دم آخر گفت:

افسوس… افسوس

که آزادی

خود منم

* در انتظار گودو یکی از نمایش‌نامه‌های نوشته شده توسط ساموئل بکت است. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است

 .

.

 «پروردگارمان فرمود»

که زمین

میراث پرهیزگاران است

پرهیز کردیم و نیکو کاری

اما

کسانی که در پلشتی ها غلت می زدند

میراثمان را به تاراج بردند

و چیزی از آن  نگذاشتند

جز: بازداشتگاه ها

 .

.

 «در برابر حصارها»

تنها دو راه

برای شاعر آزادیخواه

هست

وقتی

که با دیوارهای سکوت مواجه می شود

تنها دوراه

مردن

یا غزل خدا حافظی را خواندن

.

.

«اقتباس»

از دید

پنهان نمی شود

همواره شب هایش را

در بارانی ام طی می کند

در بارانی ام

و پیوسته

در آغوش می کشد دلم را در تاریکی

تا خاموش نشود

این خورشید

  .

.

«راه و روش»

وقتی که شب می آید از راه

مادر بزرگم

افسانه می خواند برایم تا بخوابم

او عاشق راه و روش های نظام است

 کلب الوالی

کلب والینا المعظم

عظنی الیوم ومات

فدعانی حارس الأمن لأعدم

عندما اثبت تقریر الوفاه

ا ن کلب السید الوالی تسمم

.

.

کابـوس

الکابوس أمامی قائم.

 قمْ من نومکَ

لست بنائم.

 لیس، إذن، کابوساً هذا

بل أنت ترى وجه الحاکم !

.

.

خلـق

فی الأرضِ

 مخلوقـانْ:

إنسٌ ..

وَأمْریکانْ !

.

.

الـسـاعــه

دائِـرهٌ ضَیِّقَـهٌ،

وهـارِبٌ مُـدانْ

أمامَـهُ وَخلْفَـهُ یرکضُ مُخبِرانْ .

هـذا هُـوَ الزّمـانْ !

.

.

الـبـاب

بابٌ فی وَسَـطِ الصّحــراءْ

مَفتـوحٌ لِفضـاءٍ مُطلَـقْ .

لیسَ هُنالِکَ أیُّ بِنــاءْ

کُـلُّ مُحیـطِ البابِ هَـواءْ .

– مالکَ مفتــوحاً یا أحمَـقْ ؟!

– أعـرِفُ أنَّ الأمـرَ سَـوَاءْ

لکـنّی ..

أکـرهُ أنْ أُغلَــقْ !

.

.

فی انتظار غودو ( الحریه )

کانتْ مَعی صَبیَّهْ

مربوطهً مثلی

على مِروحهٍ سَقفیَّهْ .

جِراحُها

تبکی السَّکاکینُ لَها ..

و َنوْحُها

تَرثی لهُ الوَحشیَّه !

حَضنتُها بأ د مُعی .

قلتُ لها : لا تَجزعی .

مهما استَطالَ قَهرنُا ..

لا بُدَّ أنْ تُدرِکَنا الحُرَّیهْ .

تَطَلَّعتَ إلیَّ ،

ثمَّ حَشْر َجَتْ حَشْرَجَهَ المَنِیَّهْ :

وا أ َسَفا یا سَیِّدی

إنِّی أَنَا الحُریَّهْ !! 

.

.

ربنا قال

بأن الارض میراث التقاه

فاتقینا و عملنا الصالحات

و الذین انغمسوا فی الموبقات

سرقوا میراثنا منا

و لم یبقوا منه

سوی المعتقلات

.

.

أمام الأسوار

 احتمالان أمام الشاعر الحر
إذا واجه أسوار السکوت.
احتمالان:
فأما أن یموت
أو یموت!

.

.

اقتباس
إنّهـا لا تختفـی.
إنهـا تقضی اللیالـی، دائماً،
فی مِعطَفـی .
دائمـاً تحضُـنُ، فی الظُلْمـهِ، قلبی
هـذهِ الشّمسُ ..
لکی لا تنطَفـئ !

.

.

أُسلــوب
کُلَّمـا حَـلَّ الظّـلامْ
جَـدّتی تَروی الأسـاطیـرَ لنَـا
حتّى نَنـامْ .
جَدَّتـی مُعجَبَـهٌ جِـدّاً
بأسلــوبِ النّظـام


پلاکاردها

یکشنبه, ۲۳ بهمن, ۱۳۹۰

زندگی و شعر احمد مطر

                              بنان ابو عبید                 

ترجمه: بهروز سپیدنامه

«احمد مطر» در اواسط دهه ی ۱۹۵۰ میلادی در روستای «تنومه» از توابع شهر «بصره» عراق متولد شد. او فرزند چهارم خانواده ای ده نفره بود.وی دوران کودکی اش را در روستای تنومه گذراند. روستایی که خاستگاه آرزوها و رؤیاهای نخستینش بود. احمد در باره ی محل تولدش می گوید: «سادگی، ظرافت، پاکی و تهیدستی از آن می تراوید. رودها، جویبارها، خانه های کاه گلی، نیزارها و باغ ها آن را گلدوزی و درختان خرما نه تنها اطراف روستا که خانه هایش را نیز تسخیر کرده بودند.»

(بیشتر…)

انقلاب شاعر

دوشنبه, ۳۰ آبان, ۱۳۹۰

شعری از شاعر  معاصر عراقی: سمیر مقبل

 که در حمایت از ایران اسلامی  در کنگره ی شعر سیستان توسط شاعر  ارائه شد

ترجمه: بهروز سپیدنامه

قصیده من الشاعر العراقی سمیر المقبل التی القیت فی مربد سیستان

الشاعر العراقی سمیر مقبل

(بیشتر…)

کمی کوتاه تر ازآه

پنج شنبه, ۲۴ شهریور, ۱۳۹۰

 

 

قصائد قصیره من الشاعر الایرانی :

نصرت الله مسعودی

تعریب: بهروز سبیدنامه

چند شعر کوتاه از :    نصرت الله مسعودی

برگردان به عربی :     بهروز سپیدنامه

   

قلیلاً  أقل من الآه           

کمی کوتاه تر ازآه  

      (۱)                                                          (۱)

اُسافر فی اللیل

مع الدموع  التی

تلد میّته

بلا ومیض القمر و النجوم

انکِ مفقوده فی العناوین التی لن تُکتب

-من الایام-

لِحدِ  ما

تبکینکِ الی الفجر  

الأرصفه اللیلیه

نَمُرُّ متَخَبطین

و نعلم من أول کرمه

بأن العالم

خالیاً  مِن ومیض الکؤوس

در شب سفرمی کنم

با اشک هایی که بی نورماه وُستاره

مرده زاده می شوند.

تو آنقدر در آدرس ِنا نوشته­ی روزها گم شده ای

که پیاده روهای پس از نیمه شب

تا صبح گریه­ات می کنند.

کورمال می گذریم و از اولین تاک دانسته ایم

که جهان هرگز

برق پیاله­ای درآستین نداشته­است


 
(بیشتر…)

| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |