بایگانی: ‘دوبیتی’

محرم می رسد…

پنج شنبه, ۲۳ مهر, ۱۳۹۴

یکی دریا،  یکی دریاچه ی خون

شمار زخم ها افزونِ افزون

محرم می زند آرام آرام

ز چشمان دوبیتی هام بیرون

hosain

از سفر برگشتگان (۵)

دوشنبه, ۲۳ شهریور, ۱۳۹۴

لطفعلی2حمید..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

(۱)

نگاهت چشمه، نامت جاری رود

که صحرای جهان را سبز پیمود

.

تو سنگین تر ز بغضم رفتی اما

چرا اینقدر تابوتت سبک بود

.

.

(۲)

به اندوهت دلم را داغ کردی

به مرگ زندگی مشتاق کردی

.

شبیه استخوانهایت که برگشت

دلم را در کفن قنداق کردی

.

.

(۳)

میان دستهای ناتوانش

گرفته عکس سرباز جوانش

.

برایش مانده زآن لبخند شیرین

پلاکی، تکه های استخوانش

 

از سفر برگشتگان (۳)

سه شنبه, ۱۷ شهریور, ۱۳۹۴

به شهید حمید زرگوشی

زمان داغ دوری سر رسیده است

نگاه شهر سرشار از امید است

.

یکی از دور می آید، عزیزان

حمید است او ….حمید است او…حمید است

 

.

به شهید لطفعلی مراد حاصلی

نگاهت آشنای فرودین شد

غرور دائم این سرزمین شد

.

سرانجام ای دلیر مهربانم

مرادت حاصل از مرگی چنین شد

.

.images

 

6IMG-20150903-WA0018.

.

2

میراث سبزه و ماهی

جمعه, ۱۴ فروردین, ۱۳۹۴

 مانده از نوروز و از آن لحظه های تابناک

سبزه ها در زیر پا و ماهیان بر روی خاک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمان عید هم آخر به سر شد

یکی شاد و یکی خونین جگر شد

بساط لحظه های شادی ما

وبال گردن هر رفتگر شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمستان با تمام رو سیاهی

به پایان می رسد خواهی نخواهی

و می آید بهار و آخر آن:

شناور روی آب تنگ، ماهی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای کودکان، نوروز زیباست

پر از عیدی پر از ذوق تماشاست

ولی در چشم ماهی های غمگین

به پایان بردن رویای دریاست

 

صبح بهار

چهارشنبه, ۱ آبان, ۱۳۹۲

دلم آیینه دار روزگارش                   نگاهم تشنه ی صبح بهارش

.

بیابانی به جا می ماند از عشق          اگر جاری نمی شد ذوالفقارش

عاشورا

جمعه, ۲۶ آبان, ۱۳۹۱

(۱)

یکی دریا یکی دریاچه ی خون

شمار زخم ها افزونِ افزون

.

محرم می زند آرام آرام

زچشمان دوبیتی هام بیرون

.

(۲)

سیاهی قصد جان شمع می کرد

و فکر روز قلع و قمع می کرد

.

حسین اما میان خلوت شب

نشسته خارها را جمع می کرد

.

.

.

.

.

.

.

(۳)

فرات از کام خشک ات شرمناک است

ز داغت، آتشی در جان خاک است

.

به یاد دست های با وفایت

گریبان دو بیتی چاک چاک است

.

(۴)

غم بی یاوری یارب چه سخت است

برای حضرت زینب چه سخت است
.

بدون دست ، با چشمان زخمی

فرو افتادن از مرکب چه سخت است

.

.

.

.

.

.

(۵)

برای خواهرت آهی نمانده

به غیر از عمر کوتاهی نمانده

.

به جز آوای قرآن از سر نی

برایش هیچ همراهی نمانده

.

(۶)

حلولی تازه در گِل شد دوباره

برای سجده قابل شد دوباره

.

به روی نیزه بر پیغمبر عشق

و جبرائیل نازل شد دوباره

۲ ب ی T

چهارشنبه, ۱۷ آبان, ۱۳۹۱

(۱)

تمنایم شراب دلپذیرت

ولی از ترس شیخ سختگیرت

.

سخن در پرده می گویم عزیزم

بده لیوانی از ماء الشعیرت[۱]

.

(۲)

میان کوچه ها امشب اسیرم

گرفتار بلایی ناگزیرم

.

به حدی خورده ام کز فرط الکل

اگر فندک زنی آتش بگیرم[۲]

.

(۳)

«سحرگه رهروی در سرزمینی

همی گفت این معما با قرینی»[۳]:

.

پس از ناکامی از عشق نخستین

حرام است این که همسر برگزینی

.

(۴)

نگاهم در فراقش ریش ریش است

از آن حدی که پندارند بیش است

.

به یادت یار کرمانشاهی من

به مولا سینه ی ما شَش تلیش[۴] است

 .

[۱]  با الهام از مهندس گویا

[۲]  با الهام از ایرج

[۳]  حافظ

[۴]  شش تلیش : در گویش کرمانشاهی به معنی پاره پاره است

هاوار

جمعه, ۲۸ مهر, ۱۳۹۱

چند دوبیتی

(۱)

دچار فقر لبخند است این دل

کمی هم آرزومند است این دل

به چشمی هستی اش را داده  بر باد

به مویی همچنان بند است این دل

.

(۲)

تمام زندگی را باختم من

خودم را در هچل انداختم من

پس از عمری رفاقت ای دل …ای دل

تو را نشناختم… نشناختم من

.

(۳)

میان آسمان دنبال می کرد

مرا از عشق مالامال می کرد

درون چشم های باز در باز

کبوتر با کبوتر حال می کرد

.

(۴)

دلم گاهی به در زد گاه دیوار

کمی تا قسمتی مست است و هشیار

خداوندا ز دست چند و چونش

به قول کردها:  هاوار … هاوار*

 *هاور در زبان کردی به معنی فریاد است

شب عاشورا

یکشنبه, ۱۳ آذر, ۱۳۹۰

سیاهی قصد جان شمع می کرد

و فکر روز قلع و قمع می کرد

 

حسین اما میان خلوت شب

نشسته خارها را جمع می کرد

 


| Copyright 2010 . Design & Developed By chabok . All Right Reserved . Best View 1024*768 pix |